محفل قرآن.
محفل قرآن
سالهای آغازین طلبگیام بود. معلم تجویدی داشتیم سختگیر، دقیق و دلسوز. کتابی که میخواندیم چندان آسان نبود، پر از نکتههای ریز و قواعد سنگین تجوید و روانخوانی. با همهی پیشزمینهای که از دوران کودکی در دارالقرآن شهرمان داشتم ؛همانجا که تجوید ابتدایی و سطح یک را آموخته بودم ؛ باز هم نیاز به تمرین و تکرار داشت. گاهی حس میکردم هر حرف، دنیایی از دقت میطلبد.
ماه رمضان از راه رسید. برای نخستینبار تلویزیون مراسم جزخوانی قرآن از حرم مطهر حضرت معصومه (س) را پخش میکرد. هر روز، یک جزء را همراه تلویزیون میخواندم. قاریان بینالمللی، با صوتی دلنشین و قرائتی بیغلط، آیات را چنان میخواندند که دل هر شنوندهای نرم میشد. من اما در میان آن همه زیبایی، از قرائت خود خجالت میکشیدم. همانجا بود که تصمیم گرفتم از نو آغاز کنم؛ باقی روزهای ماه رمضان را به تمرین و تکرار آگاهانه سپردم.
صفحههای اول و دوم سخت گذشت. مخارج حروف، صفات، احکام… هر کدام تمرکز میخواست. اما با گذر روزها، زبانم و گوشم با نغمهی درست حروف مأنوس گردید. آرامآرام، حروف با جانم یکی شدند.
تا جایی رسیدم که دیگر نمیتوانستم قرآن را جز با لحن درست عربی بخوانم؛ همان طور که نازل شده است، همان طور که شایستهی کلام الهی است.
اکنون هرگاه قرآن میخوانم، یاد آن روزهای دشوار اما شیرین میافتم ـ روزهایی که آموختم هر دشواری، اگر با عشق همراه شود، آسان میشود؛زیبایی در تسلیم زبان به حقیقت نهفته است، حقیقتی که از دل قرآن میجوشد.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی #نقد
✍🏻مریم قپانوری
