طریق جنون.
طریق جنون
نسیم خنک شامگاهی، چادر شب را بر سر موکب کشیده بود. با نوای ملکوتی اذان، نماز جماعت برپاشد. اما درست در میانهی راز و نیاز، هقهق نوزادی در فضای موکب پیچید. کودکی که بیتابیاش، سکوت مقدس نماز را شکسته بود. امام جماعت با نالهی کودک، نماز را کوتاهتر از همیشه به پایان برد.
سفرهی شام پهن شد، اما صدای گریهی نوزاد، انگار دیوارههای موکب را میلرزاند. بیقرار، به سمت صدا رفتم. در کنجی، مادری خسته، برخاسته از دل کویر خراسان جنوبی، با دختری سهساله و نوزادی یکماهه، مأوا گرفته بود. چشمانم سیاهی رفت؛ هزاران کیلومتر فاصله، جادههای بیانتها و گرمای کشندهی مسیر… عشق چه کرده بود با این بانو که چنین جگرگوشهاش را به آغوش بلا سپرده بود؟!!
دل به دریا زدم، کودک را از مادر گرفتم و لقمهای به دستش دادم: «شما کمی استراحت کنید، شامتان را بخورید، نوزاد با من.»
اما طفل،انگار از فراق آغوش مادر، آتش گرفته بود. بند دلم پاره شد؛ بغضی سنگین با چنگالی تیز، راه گلویم را بست و اشک، بیاختیار، رودخانهای شد بر گونههایم. خانمی پیش آمد: «آبش بدهید، شاید تشنه است.» قطرات آب را به کام خشکش ریختیم، اما دریغ از آرامش! با بادبزنی دستی، هوایش را خنک کردم، شاید کمی چشم بر هم بگذارد، اما نوزاد همچنان گریه میکرد.
بانویی از کاروان بیرجندیها با پوشش اصیل محلیاش نزدیک شد. نوزاد را به آغوش کشید و با لطافتی مادرانه، دست کوچک طفل را بر پرچمهای متبرک موکب کشید؛ آرام در گوشش زمزمه میکرد و تبرک میجست تا شاید آن بیقراری جانکاه آرام گیرد، اما نه… نالهها همچنان طنینانداز بود. حتی زمزمهی لالاییهای مادرش نیز حریف آن بیتابی غریب نشد.
خانمی دیگر، با نگاهی که از اشک خیس بود، نالید: «قربان مظلومیت حسین (ع) … این طفل در این هُرم گرما، اینجا چه میکنه؟»
همان لحظه، تیری از غم بر دلم نشست؛ یاد دشت بلا، یاد رباب و آن گلوی نازک ششماهه در میانهی طوفان عطش.
این جنون عشق است که انسان را اینگونه به پیمودن هزاران فرسخ راه میکشاند. اینکه مادری، نوزادش را در این بیراههها همراه کاروان عشق کند، جز از سر شیدایی ولایت نیست.
ساعتی بعد، کاروان بیرجندیها بار سفر بستند. مادر، دختر کوچک و آن نوزاد که حالا گویی با بوی کربلا آرام گرفته بود، خداحافظی کردند و رفتند؛ اما آن نالههای جانسوز و قصهی رباب، انگار در دیوارههای موکب حک شد و تا ابد در گوش جانم باقی ماند.
#به_قلم_خودم
#اربعین_روایت_تو
✍🏻مریم قپانوری
