هدیه ازدواج
خوش به حال دل من ،مثل تو دارد آقا جان…
این هم هدیه ای که از دفتر مقام معظم رهبری (دامت برکاته) برای ازدواجم ارسال فرمودند.


خوش به حال دل من ،مثل تو دارد آقا جان…
این هم هدیه ای که از دفتر مقام معظم رهبری (دامت برکاته) برای ازدواجم ارسال فرمودند.


اگر دریای دل آبی ست تویی فانوس زیبایش
اگر آیینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
***
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تویعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
***
تویعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
بفرمائید گل لاله وحشی که در مناطق صعب العبور از کوهستان زاگرس می روید.
گفتم چو به گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را
بوی گل چنان مستم کرد که دامنم از دست برفت
تقدیمی از طرف همسرم




مادر شدن لذتی دارد که هیچ چیز با آن برابری نمیکند!!!!!
مادر که باشی به مادر شدنت افتخار میکنی!!!!!
به اینکه ذره ای از تجلی خلقت در وجودت شکل میگیرد افتخار میکنی!!!!!
اگر فرزندهم پسر باشد ،مادر بیشتر ناز میکند!!!!!
روزهای آخر بارداری مادری است به نام فاطمه(س)
بی شک مادر بودن طعم شیرینی دارد آن هم اگر یک معصوم از نسل معصوم قدم بر چشمان گیتی می نهد!!!!
مادر این روزها نگران است!!!!!
او از حملش کراهت دارد!!!!
حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً
مادرش او را با ناراحتى حمل مىکند و با ناراحتى بر زمین مىگذارد؛(1)
آخر مگر چه شده است؟
چرا یک مادر از حملش کراهت دارد؟؟
به راستی این طفل معصوم و مادرش چه گناهی کرده اند؟؟!
گفته اند برای مادر از عالم بالا خبری آمده است!!!
به او مژده داده اند که فرزندش پسر است!!!!!(2)
اما چه پسری؟؟!!
همان پسری که بعد از مادر،کشته میشود!!!!
همان پسری که بعد از شهادتش کفن ندارد!!
کفن نه!!! پیراهن هم ندارد!!
همان پسری که از آتش عطش در خودش می پیچید !!!
داغی که در جگر خود دارد ،برادرش ندارد(لایوم کیومک یا ابا عبدالله)!!
انگشتری که با خودش آورده بود کو؟؟
ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت!!!
چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها
همراه کاروان خود ای کاش زن نداشت!!!
از پای کوب اسب سواران شنیده ام!!!
بردند روی نیزه سری را که تن نداشت!!!!!
یابن الحسن!!
لکنت گرفته است سراپا زبان ما
شأن نزول کیست که خون گریه می کنید؟؟
حق باشماست شام و سحر گریه می کنید!!!
جای سرشک،خون جگر گریه می کنید!!!
السلام علیک یا مظلوم یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
…………….
1) الأحقاف ، الجزء 26، الصفحة: 504، الآیة: 15
2) عن محمد بن عبد الله، عن أبیه، قال: سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) یقول: «أتى جبرئیل (علیه السلام) رسول الله (صلى الله علیه و آله)، فقال: السلام علیک یا محمد، ألا أبشرک بغلام تقتله أمتک من بعدک؟ فقال: لا حاجة لی فیه. قال:
فانتهض إلى السماء، ثم عاد إلیه الثانیة، فقال: مثل ذلک، فقال: لا حاجة لی فیه. [فانعرج الى السماء، ثم انقض إلیه الثالثة، فقال مثل ذلک، فقال: لا حاجة لی فیه.] فقال: إن ربک جاعل الوصیة فی عقبه، فقال: نعم، أو قال ذلک.
ثم قام رسول الله (صلى الله علیه و آله) فدخل على فاطمة (علیها السلام)، فقال لها: إن جبرئیل (علیه السلام) أتانی فبشرنی بغلام تقتله أمتی من بعدی. فقالت: لا حاجة لی فیه. فقال لها: إن ربی جاعل الوصیة فی عقبة. فقال: نعم إذن. فأنزل الله تعالى عندک ذلک هذه الآیة فیه: حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً، لموضع إعلام جبرئیل إیاها بقتله فحملته کرها بأنه مقتول، و وضعته کرها لأنه مقتول».البرهان فى تفسیر القرآن ج5 .41
نویسنده: کوثر نهاوند (مهاجر إلی الله بِشِهابِ قَبَس)

خبر آمد که* سردار حسین همدانی* رفت.لحظه ای که خبر به جانم نشست،بیش از آنکه به سردار فکر کنم از جاماندگی خودم حالم گرفت.
سردار که باید می رفت…. سردار که در صراطِ رفتن بود و مگر جز این ،زیبنده سردار بود.
این مائیم که در این هندسه حضور،*حصاری به اندازه عادت هامان* به دور خویش کشیده ایم و سردار سر بِدار ِ، این هندسه را برهم زد و رفت.
سردار ِ سر بِدار حسین همدانی، آن سیمای سفید کرده در آسیاب جهاد،سالهاست که می رفت و ما گمان کردیم در کنارمان است. او بازمانده غافله ای بود که سالارش حاج احمد متوسلیان بود.
گمانم سردار سلیمانی غصه دار است. گمانم اکنون مرغان دشت هوائی شده اندولی شما مرغان وحشی کجا و ما اهلی شدگان در قفس کجا؟
آیا کسی صدای مارا می شنود؟ آیا امیدی برای ما هست؟

کیست زینب؟؟؟
نَیِر برج وفاست
مکتبش حجب و حیاست
مادرش استاد دانشگاه شرم و حیاست
فارغ التحصیل دانشگاه مادرست
افتخار بانوان از بعد مادرست
دختر شایسته أم أبیها ست
آیت صبر و ظفر را اصل معنا ست
بضعه شیر خداست
روح و روان فاطمه ست
ثانی خیر النساء ست
مظهر صبر خداست
مستوره سُلم و صفاست
درفصاحت چون علی ست
درعبادت چون فاطمه ست
در بنی هاشم عقیله ست
در فضل و کمال نابغه ست
روزها را صائم ست
شبها را قائم ست
بر لبش نغمه قرآن، دائم ست
مُحیی آئین رسول ست
حامی حکم حق و دین رسول ست
در گلشن ادب گل بی خار ست
در بزم شرف دُرِ شهسوارست
در بَرِ اصحاب کسا محترم ست
فخر عالم، چه رجال و چه نساء ست
رسول ظهر خون ست
بانوی دشت لاله گون ست
****
انقلابی ست
انقلاب آورده ست
در دل شب آفتاب آورده ست
پرستار شب گلهای حیدرست
طبیب درد بی درمان همه ست
همه فریاد حسین از نای اوست
فدای تربت او، جان ماست
السلام علیک یا عقیله بنی هاشم یا زینب کبری سلام الله علیها
نویسنده: کوثر نهاوند (مهاجر إلی الله بِشّهابِ قَبَس)
