رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

یلدای پرتقالی

28 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
یلدای پرتقالیچه شور و تکاپویی برای آمدنت برپا شده است، گویی سیلی خروشان از دل کوه‌ها به راه افتاده تا حضور تو را خبر دهد. خوش به حال تو که آن‌قدر عزیز و خوشبختی، همه چشم‌انتظار آمدنت‌اند؛ هر خانه، هر دل، هر نگاه. تو نیز نعمتی هستی از میان بی‌کران نعمت‌ه… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه یلدایی متفاوت برگزار کنیم؟

27 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
بیکینگ ‌پودرِ خاطره‌هاپانزده سال پیش، روزگاری که نخستین بار پای تلویزیون نشستم و برنامه‌های آشپزی را یکی پس از دیگری دنبال می‌کردم، دنیایی تازه پیش چشمانم باز شد؛ دنیایی پر از رنگ و طعم و عطر. دستورهای غذایی متنوع، هر یک همچون دریچه‌ای به سرزمین‌های ناش… بیشتر »
 نظر دهید »

متن تبریک ویژه شب یلدا

26 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
زمستان خیالیای یلدا، دختر سپیدروی زمستان،لپ‌هایت همچون دانه‌های انار، سرخ و پرچال است، لبخندت را به هزاران دانه‌ی زندگی تقسیم می‌کنی. گیسوانت رشته‌های پشمک یخ‌زده‌اند؛ شیرین و سبک، همچون خیال کودکی که در سرمای برف به آسمان می‌نگرد. چشمانت دو کاسه‌ی پر ا… بیشتر »
 نظر دهید »

خیاط زندگی

25 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
خیاط زندگیبسیار تلاش می‌کنی تا همه چیز را به دست خودت ببری و بدوزی، اما فراموش مکن که آن جامه را نه تو، بلکه عروس یا داماد تو بر تن خواهد کرد. بگذار او خود، به دلخواه خودش، لباس زندگی‌اش را ببرد، بدوزد و بر قامت خودش بیاراید. هر انسانی حق دارد طرح و رنگ… بیشتر »
 نظر دهید »

نازپرورده و خود شیفته

25 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
نازپروردهدیگر سال‌های جوانی را پشت سر نهاده است، اما هنوز دل خودش را همچون کودکی نازپرورده در آغوش می‌گیرد و نمی‌گذارد غبار اندوه بر آن بنشیند. هرگاه کسی لب به گفتن از رنج و غصه باز می‌کند، پیش از آنکه سخنش به پایان برسد، رشته‌ی کلام را می‌بُرد و به کوچ… بیشتر »
 نظر دهید »

راهکارهای داشتن زندگی بهتر

24 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
حصار دلبه یاد آن عبارت از نماز میّت، ذهنم سخت مشغول است:«اللهم إنّا لا نعلم منه أو منها إلا خیراً»خدایا، ما جز نیکی چیزی از این رفتگان ندیدیم.زندگی ما سراسر صحنه‌ی شهادت است؛ شاهدانی که هر لحظه رفتار و کردارمان را ضبط می‌کنند و بر آن‌ها گواهی می‌دهند.… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه یلدایی خاص برگزار کنیم؟

24 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
شب بلند غفلتهر سال، شب یلدا که می‌رسید، کارفرما با شور خاصی بسته‌های معیشتی و کمک‌هزینه‌ای آماده می‌کرد؛ بسته‌هایی که با نیت خیر بین کارگرانش پخش می‌شد تا شاید سفره‌ی آن‌ها را رنگین‌تر کند. گمان می‌کرد که با این حرکت، دل‌های خسته را شاد کرده و رسم انسان… بیشتر »
 نظر دهید »

راهکارهای ساده زیستی در زندگی

22 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
آیینه‌ی فروتنیعادتشان چنین بود که پیش از هر خرید، نخست با خانواده به مشورت می‌نشستند؛ زمان و مکان را با هم می‌سنجیدند و توافق می‌کردند و من، بی‌خبر از همه‌ی این گفت‌وگوها، تنها در آخرین لحظه با یک تماس کوتاه به جمعشان فراخوانده می‌شدم؛ درست همچون کودکی… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه قدردان زحمات دیگران باشیم؟

21 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
شهد ناسپاسیچه بسیار انسان‌هایی که در مسیر زندگی‌ همچون زنبوری بی‌قرار، گرداگرد گل وجود انسانی دیگر چرخیدند؛ با وزوزی مداوم، حضوری پرهیاهو داشتند، اما نه برای هم‌نشینی و هم‌دلی، بلکه تنها برای مکیدن شهدی که در جان و دل آن گل نهفته بود. همین که بهره‌ی خوی… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه با فرزند خوانده خود رفتار کنیم؟

20 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
فاصله‌هانمی‌دانم چرا، اما هر بار که خواستیم به تو نزدیک شویم، گویی سایه‌ای نامرئی میان ما و تو قد می‌کشید و تو خودت را عقب‌تر و دورتر می‌بردی. روزی که قدم به خانه گذاشتی، پذیرفتی که با ما زندگی کنی و در آغاز، روزهایمان به ظاهر آرام و بی‌دغدغه می‌گذشت. ا… بیشتر »
 نظر دهید »

نجوای عروس با مادرشوهر

20 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
نجوای عروس با مادرشوهرمادرشوهر عزیز و مهربانم، سلاممدت‌ها بود که در دل آرزو داشتم بی‌پیرایه و بی‌تکلف با شما سخن بگویم؛ از لحظاتی بگویم که با تمام وجود، همسرم را دوست می‌دارم، درست همان‌گونه که شما دوستش دارید. از روزهایی بگویم که دل من نیز، همچون دل شم… بیشتر »
 نظر دهید »

باران اشک بر زمین بی‌تاب

18 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
باران اشک بر زمین‌بی‌تابروز مادر و ایام شهادت حضرت زهرا(س) برای من همیشه سنگین و دلگیر است. نبودن مادرم زخمی است که هیچ‌گاه التیام نمی‌یابد؛ هر سال در این روزها دوباره تازه می‌شود. در جمع دوستان، وقتی با شوق از حضور گرم و پررنگ مادرشان سخن می‌گویند، من… بیشتر »
 نظر دهید »

رنج کشیده، به یاد مادران آسمانی

18 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
رنج کشیده همیشه از اینکه خیلی صمیمی و خوب با تو زندگی نکردم ناراحت هستم. چه شب‌ها و لحظه‌هایی که فکر می‌کردم بار همه‌ی زندگی به دوش بابا بود فقط؛ چون او ساعت‌های زیادی را بیرون از خانه کار می‌کرد و من فکر می‌کردم او خیلی زحمت می‌کشد. برای همین او را از… بیشتر »
 نظر دهید »

زیر نور خورشید

16 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
زیر نور خورشیدنمی‌دانم تصمیمی که گرفتیم، کار نیکویی بود یا نه؛ تنها می‌دانم که یک جابه‌جایی، همچون طوفانی آرام، همه‌ی تار و پود زندگی‌مان را به هم ریخت. شب به روز تبدیل شد، روز به شب، مدرسه‌ای جای مدرسه‌ای دیگر گرفت و زیستنی تازه بر جای زیست پیشین نشست.… بیشتر »
 نظر دهید »

راهکارهای حفظ عزت در زندگی مشترک

14 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
خرج و ارجبه چه کسی زن می‌گویند؟ آیا ارزش زن در میزان خرجی است که بر دوش همسرش می‌گذارد؟ آیا زنانی که به کمتر از خواسته‌هایشان رضایت دهند، خود را خوار و ذلیل کرده‌اند؟ آیا آن زنی که با پای خود به یخچال خانه می‌کوبد تا زودتر خراب شود و بهانه‌ای برای خر… بیشتر »
 نظر دهید »

خش‌خش فرصت‌ها

13 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
خش‌خش فرصت‌هاروزگاری نه چندان دور، پاییز برای پاک‌بانان شهری، فصل رنج و مشقت بود. برگ‌های زرد و طلاییِ چنارهای کهنسال، همچون بارانی بی‌پایان بر زمین می‌ریختند و آنان با دستان خسته، جارو به جارو، این یادگارهای یک ساله را گرد می‌آوردند؛ سپس در گوشه‌ای دور… بیشتر »
 نظر دهید »

غنچه‌های شهادت بر دامان مادر

13 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
غنچه‌های شهادت بر دامان مادرخستگی مهمان هر روز تن و جانم است. درس، بحث،بچه‌ی کلاس اول...دلم می‌خواهد لحظه‌ای به دور از صدا و هیاهو چشمانم را ببندم و فارغ از همه‌ی حوادث در خانه و بازیگوشی بچه‌ها بخوابم. اما عقل می‌گوید:" این‌ها همچنان کودک هستند با عقل… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه فرزندانی مسئولیت پذیر تربیت کنیم

12 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
چکمه‌ی یخ زدههفته‌ای دشوار را پشت سر نهادم؛ هفته‌ای که سراسر در گوشی و فضای مجازی غوطه‌ور بودم، برای آموختن و تعلیم.اما گاه، خاطرات دوران کودکی همچون کاروانی در ذهنم رژه می‌روند؛ روزهایی که با هر برف و بوران، چکمه‌های پلاستیکی را به پا می‌کردیم و بی هیچ… بیشتر »
 نظر دهید »

خش‌خش فرصت‌ها

11 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
خش‌خش فرصت‌ها روزگاری نه چندان دور، پاییز برای پاک‌بانان شهری، فصل رنج و مشقت بود. برگ‌های زرد و طلاییِ چنارهای کهنسال، همچون بارانی بی‌پایان بر زمین می‌ریختند و آنان با دستان خسته، جارو به جارو، این یادگارهای یک ساله را گرد می‌آوردند؛ سپس در گوشه‌ای… بیشتر »
 1 نظر

غنچه‌های شهادت بر دامان مادرشهید

11 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
غنچه‌های شهادت بر دامان مادر   خستگی مهمان هر روز تن و جانم است. درس، بحث،بچه‌ی کلاس اول… دلم می‌خواهد لحظه‌ای به دور از صدا و هیاهو چشمانم را ببندم و فارغ از همه‌ی حوادث در خانه و بازیگوشی بچه‌ها بخوابم. اما عقل می‌گوید:” این‌ها همچنان کودک… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه به دیدار امام عصر(عج) مشرف شویم؟

06 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
رویای حضوردر خواب، خود را در مجلسی دیدم؛ مجلسی آکنده از نور و سکوت، جایی که مردم گرد آمده بودند تا پای سخن مرجعی بزرگ بنشینند. همه چشم به دهان او داشتند، انتظار کلامی که راه بگشاید و دل‌ها را آرام کند. اما هنگامی که خواست زبان بگشاید، هیچی نگفت؛ سکوتی ع… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه معامله‌ای پرسود داشته باشیم؟

06 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
سود نهفتهدر کتاب‌های فقهی، از جمله در باب بیع، آمده است که هر معامله‌ای بر پایه‌ی عقل و منفعت شکل می‌گیرد. دو طرف قرارداد، اگر سودی در آن ببینند، رضایت می‌دهند و معامله را می‌پذیرند؛ وگرنه هیچ انسان خردمندی تن به معامله‌ای نمی‌دهد که جز زیان و خسران برا… بیشتر »
 نظر دهید »

بی وزنی....

05 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
بی‌وَزنیدلم یک آسمان پر از بادکنک می‌خواهد؛بادکنک‌هایی که با ترکاندنشان شاید اندکی از این کرختی و سنگینی جان رها شود.اما ترکاندنشان نیز جسارت می‌طلبد، جسارتی که در وجود خویش نمی‌یابم.بی‌وزنی عالمی دیگر دارد؛ رهایی مطلق، دور از همه چیز. همچون بادکنکی که… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه یک مادر و مربی باشیم؟

03 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
مادرانه زمان در گذر است. روزگاری که هر لحظه‌اش رنگی تازه دارد و بر مدار دیگری می‌چرخد. این‌بار همه چیز در یک دم دگرگون شده است. نقش مادری در وجودم چنان پررنگ شده که حتی در میان هیاهوی کار و مسئولیت‌های روزانه، همچنان مادر بودن بر همه چیز سایه افکنده اس… بیشتر »
 نظر دهید »

پله پله تا ملاقات خدا

03 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
پله‌پله تا ملاقات خداسفری در پیش داریم؛ سفری که تنها با صبر و ایستادگی معنا می‌یابد. هر پله یک آزمون است؛ گاهی سنگین چون گذشتن از جان و شهادت، گاهی روشن چون چراغ ایمان. این راه، راهی است که از دل نظام و جمهوری اسلامی می‌گذرد؛ نظامی که خود همچون نردبانی… بیشتر »
 نظر دهید »

غروب غیرت و طلوع بی حیائی

03 آذر 1404 توسط مریم قپانوری
غروب غیرت،طلوع بی‌حیائی نزدیک غروب است؛ لحظه‌ای که خورشید بساط نورش را جمع کرده و پشت کوه‌ها پنهان می‌شود. خیابان‌ها مملو از جمعیت است. ماشین‌ها در ترافیک نفس‌گیر و عابران در شتابی بی‌قرار در تردد هستند. ما نیز در میان این سیل بی‌پایان، لحظه‌ای درنگ می‌… بیشتر »
 نظر دهید »

لقمه شیرین مورچه‌ها

30 آبان 1404 توسط مریم قپانوری
لقمه‌ی شیرین مورچه‌هاصدای خشن و بلند اگزوز، همچون بانگی آشنا، کوچه را پر کرد. بچه‌ها با شوقی کودکانه، پله‌ها را یکی‌یکی دویدند پایین؛ با عجله درِ حیاط را باز کردند و بابا، با گام‌هایی سنگین و رنگ و رویی پریده، وارد شد. چشمانش، خسته و نیمه‌بسته، به خواب… بیشتر »
 نظر دهید »
آذر 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • مدیر النفیسه
  • صفيه گرجي
  • مریم فرهادی

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس