رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

عکسهای رهبری

 

1473911938_1.jpg

سردخانه‌ی برچسب‌ها

20 مهر 1405 توسط مریم قپانوری

سردخانه‌ی برچسب‌ها

نخستین روز مواجهه با قضاوت رسید؛ همان‌جایی که پشت درهای بسته، تقدیر میلاد را در چند کلمه خلاصه کردند: مدرسه استثنایی. پدر، پرونده‌ای را که انگار مُهر پایان آرزوهایش بود در دست گرفت و با چشمانی که دریای اشک بود، مسیر مدرسه استثنایی را در پیش گرفت.

میلاد جسمی تندرست داشت ولی کندذهن بود؛ دنیای مفاهیم برایش پیچیده بود و کلمات برایش سنگین. سال‌ها در انزوای آن مدرسه گذشت اما پدر هر شب در آینه چشمان میلاد، جرقه‌هایی از حیات می‌دید. میلاد کم‌کم با دنیا آشتی کرد؛ خرید می‌کرد، حساب ساده‌ی دخل و خرج را در مشت کوچکش نگه می‌داشت و پیوندهایش با آدم‌ها عمیق‌تر می‌شد.

پدر دیگر نمی‌توانست این خودتحقیری تحمیل‌شده را تاب بیاورد. او برچسب کم‌توان را از پیشانی فرزندش پاک کرد. با چنگ و دندان و با اصرار و امید پسر را به مدرسه عادی آورد. میلاد گام‌به‌گام از دیوارهای سخت یادگیری گذشت و دیپلم گرفت.

روزگار گذشت و او در فضای سبز شهرداری مشغول به کار شد، پدر برایش آستین بالا زد. زنی را انتخاب کرد که در ترازوی ظاهر، زشت‌ترین بود اما در گنجینه‌ی خِرد داناترین. میلاد که زیبایی‌اش چون ماه تمام بود، حالا در سایه‌ی هوش همسرش به آرامش رسید. حاصل این پیوند، پسری شد که امروز در پناه حمایت‌های بی‌دریغ پدربزرگ و مادربزرگ قد می‌کشد.

ما نمی‌دانیم چه بسیار استعدادهایی که در سردخانه‌ی برچسب‌ها یخ می‌زنند. مراقب باشیم؛ گاهی کندن یک برچسب از پیشانی انسانی دیگر، می‌تواند او را از ناکجاآباد ناامیدی به سرزمین بودن بازگرداند. نام‌ها همیشه تمام حقیقت آدم‌ها نیستند.

#نقد
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

1791828131llp1rwz86orrbyfu9cnw8wxaily-vpvwsui2rtkv7skda_b6eq.png

 نظر دهید »

تب سپید

19 مهر 1405 توسط مریم قپانوری
تب سپید

تب سپید

 

این روزها که بازار داغ کنکور و تب انتخاب‌رشته همه جا را را پر کرده، دل من هم بی‌اختیار به آن روزگار دور پر می‌کشد؛ به همان روزهایی که هنوز سقف آرزوهایم با روپوش سپید پزشکی نقاشی می‌شد. 

 

خوب یادم هست روزی که برگه‌ی هدایت تحصیلی را به دستم دادند انگار سند خوشبختی‌ام را امضا کرده بودند. اولویت اول: تجربی. همان‌جا بود که در آینه‌ی خیال، خودم را با روپوش سپید طبابت می‌دیدم و طعم شیرین آن رویا را پیش از چشیدن سر کشیدم. از آن روز به بعد دنیای من شد زیست‌شناسی و شیمی؛ کتابخانه‌های شهر، پاتوق روزهای نوجوانی‌ام بود و ورق زدن اطلس‌های آناتومی و گیاه‌شناسی، لذتی داشت که واژه‌ها از وصفش قاصرند. گمان می‌کردم اگر عمق دانش را جستجو کنم و علمم را وسیع کنم، صندلی دانشگاه پزشکی بی‌گمان از آن من خواهد بود.

 

سال سوم دبیرستان، اوج آن اشتیاق سوزان بود؛ کسب نمره‌ی ۱۹/۷۵ در درس زیست‌شناسی، تاییدیه ای بود بر آن‌چه در دلم می‌پروراندم. اما دریغ از آن روز موعود که کنکور آمد و تقدیر، ورق را به گونه‌ای دیگر برگرداند. در کمال حیرت، نامم را در رشته‌ای دیدم که سهمی از رویاهایم نداشت. آن روزها کنکوری خواندن نه از بسته‌های آموزشی خبری بود و نه از راهنمایی‌های مشفقانه؛ انگار که مسیر ترقی، غریبانه و در سکوت به سمت سرنوشتی دیگر (حوزه) کج شد.

 

اگر اکنون به گذشته نگاه کنم و دستم به زمان برسد، دیگر به جست‌وجوی کتاب‌های متفرقه‌ی آناتومی نمی‌روم؛ بلکه دل‌تنگ آموختن فن تست‌زنی و رمز و راز کنکوری خواندن می‌شوم. 

 

گاهی در خلوت مادرانه‌ام، میان بازی سه فرزندم، این آرزوی سپید قدیمی در دلم جوانه می‌زند و با خودم می‌گویم: اگر گامهایم در مسیر پزشکی می‌رسید بی شک تمام توانم را حتی میان هیاهوی زندگی و مسئولیت مادری، وقف تعالی و رشد در آن مسیر می‌کردم. 

 

البته این سخن به معنای گله از جایگاه امروزم نیست؛ چرا که هر مسیر حکمتی دارد و هر تقدیر لطفی. اما چه می‌توان کرد که بخشی از قلب من، هنوز در همان روپوش سپید ناکام در راهروهای همان دانشگاهی که نرفتم جا مانده است.

#نقد 

#به_قلم_خودم 

#چالش_وبلاگ 

✍🏻مریم قپانوری

 4 نظر

جسارت زنانه در شبی طوفانی

18 مهر 1405 توسط مریم قپانوری
جسارت زنانه در شبی طوفانی

جسارت زنانه در شبی طوفانی

 

شب بود و سکوت سنگین تاریکی، با واق‌واق سگ نگهبان همسایه در هم می‌شکست. باد در کوچه زوزه می‌کشید و ابرهای سیاه، چون لشکری انبوه، برق چشم ستاره‌ها را پوشاندند. هنوز پلک بر هم نزده بودم که قطرات باران، دوان‌دوان خود را به آغوش تشنه‌ی زمین رساندند و عطر مست‌کننده‌ی خاک نم‌خورده در هوا پیچید. 

 

بستر کودکانم را آماده کرده بودم و خودم در آستانه‌ی خواب آخرین ذکرهای شبانه را زمزمه می‌کردم. خستگی مفرط، همچون لالایی سنگینی مرا در بر گرفت و از این عالم جدایم کرد. 

 

طولی نکشید که غرش رعد، مرا از جهان خواب به هوشیاری کشاند. به پشت پنجره دویدم؛ صدای شرشر مداوم آب خبر از حادثه‌ای بد می‌داد. ناودان لبریز از باران بود و برگ‌های خیس، راه خروجش را بسته بودند. آب، بی‌رحمانه پیشروی می‌کرد و از دیوار کناری، به حریمِ اتاق مهمان نفوذ کرده بود. 

 

هرچه تلاش کردم ناودان باز نشد. دست به دامن تلفن شدم تا با همسرم -که خودش هم در این طوفان سخت مشغول کار بود- تماسی بگیرم، اما در دسترس نبود. گوشی را زمین گذاشتم چاره‌ای جز جسارت نبود؛ با ضربه‌ای سهمگین، لوله‌ی ناودان را از وسط شکستم و با تکه چوبی، مسیر گره‌خورده‌ی آب را باز کردم.

 

آن شب، باران بی‌امان می‌بارید و من در انتظار بازگشت همسرم دقیقه می‌شمردم. در آن لحظات تنهایی و هیاهوی آسمان، یاد او و امید به آمدنش دل‌گرمی‌ام بود. شب با همه‌ی طوفانش در پناه یاد او با صبر و آرامش به صبح نزدیک شد.

 

#به_قلم_خودم 

#نقد 

#چالش_وبلاگ

 1 نظر

جادوی اصلی

15 مهر 1405 توسط مریم قپانوری
جادوی اصلی

جادوی اصلی

 

عزیزی، با سال‌ها تجربه، حقیقتی را زمزمه کرد که راهگشای بسیاری از کلاف‌های سردرگم روح است. می‌گفت: «اگر در هیاهوی دنیا شانه‌ای برای تکیه دادن نیافتی یا اگر در شلوغی زندگی، گوشی برای شنیدن دردهای ناگفته‌ات پیدا نشد، قلمت را بردار. کاغذ، صبورترین شنونده‌ی تاریخ است.»

 

نوشتن، تنها انتقال جوهر بر صفحه‌ی کاغذ نیست؛ نوعی تخلیه‌ی جان است. وقتی بغض‌های فروخورده و افکار سرکش را مکتوب می‌کنی، گویی آن‌ها را از زندان تنگ سینه و قفس ذهن آزاد کرده‌ای. آن لحظه که اندوه بر سپیدی کاغذ می‌نشیند، دیگر آن هیولای نامریی درون تو نیست؛ حالا به چیزی تبدیل شده که می‌توانی با چشمانت ببینی‌، لمسش کنی و مهم‌تر از همه تماشایش کنی.

 

اما جادوی اصلی، بعد از پایان نوشتن رخ می‌دهد؛ وقتی که قلم را زمین می‌گذاری و دوباره به آنچه نوشته‌ای خیره می‌شوی، این‌بار، آن منی که درگیر احساسات بود، کنار می‌رود و عقل سلیم از پس پرده بیرون می‌آید. حالا ذهن تو، فارغ از زنجیرهای اضطراب و قیدوبندهای عاطفی بر تخت قضاوت می‌نشیند. ذهن این‌بار خردمندانه به وقایع نگاه می‌کند؛ دست‌وپای بسته‌‌اش باز می‌شود و از بین سطور آشفته، راهکارهایی ظریف و نجیب بیرون می‌کشد.

 

در این بازخوانی، معجزه‌ای نهفته است؛ ذهن گاهی با لبخندی از سر شفقت به ناتوانی‌های گذشته‌ات نگاهت می‌کند؛ گاهی آن وسوسه‌های زیاد و افکار مزاحمی را که بیهوده تو را اذیت می‌کنند، همچون خاشاکی بی‌ارزش، به سطل زباله‌ی فراموشی می‌سپارد و در نهایت وقتی که کاغذ را به دست می‌گیری و از اتاق خلوت خودت بیرون می‌آیی، نه تنها کلمات، بلکه خاطری آرام را هدیه گرفته‌ای که پیش از نوشتن، آرزوی دست‌نیافتنی‌ات بود.

 

نوشتن مرهمی برای زخم‌ها و آینه‌ای است که در آن، خود حقیقی‌مان را – رها از زنگار روزمرگی – پیدا می‌کنیم.

#به_قلم_خودم 

#نقد 

#چالش_وبلاگ 

روز_۱۲

✍🏻مریم قپانوری

پ.ن:https://narsis.kowsarblog.ir/

نوشته بنده بازنویسی از روی نوشته‌ی این وبلاگ نویس است

 نظر دهید »

نظر شما چیه؟

13 مهر 1405 توسط مریم قپانوری
نظر شما چیه؟

یک سوال

امروز در دوران طلبه‌محوری به سر می‌بریم؛ دورانی که کلاس درس از محضر تلمّذ، به بازار تقاضا تبدیل شده است. برنامه‌ها بر مدار مقتضای علم چیده نشده بلکه بر مدار امیال و رفاه طلاب تنظیم می‌شوند و استاد، ناچار به پاسخگویی به خواسته‌هایی است که با روح شاگردی در تضاد است.

ما در گذشته، با وجود تمام دغدغه‌های معیشتی و خانوادگی، درس را اولویت اول می‌دانستیم. شهریه، رزق مباحثه و تحقیق بود، نه دستمزد حضور گاه‌به‌گاه در کلاس. اما اکنون، حوزه به سمت رویکردی پیش می‌رود که در آن، درس خواندن یک آپشن اضافی در حاشیه‌ی زندگی است.

وقتی راحتی طلبه بر جایگاه استاد و اصالت علم پیشی بگیرد، آیا هنوز می‌توان به ظهور مجدد آن فقاهت اصیل که از دل سختی‌ها می‌رویید، امید داشت؟

 3 نظر
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 246
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

موضوعات

  • همه
  • دست نویس‌ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها
  • نظر شما چیه؟

آیتم ها

  • سردخانه‌ی برچسب‌ها
  • تب سپید
  • جسارت زنانه در شبی طوفانی
  • جادوی اصلی
  • نظر شما چیه؟
  • بلیت بازگشت
  • حوالی لبخند
  • مادر گرسنگی
  • قرار ناگزیر
  • دمیدن روح در خانه
  • نانوشته.
  • تو هم می‌توانی
  • در لحظه.
  • خانه تکانی پاییزی
  • در میان جزئیات مادری
  • یه شروع متفاوت اول مهری
  • نوستالژی یک پیشنهاد
  • یک فانتزی جالب
  • یه فانتزی جالب
  • تصویر ماندگار حرم حضرت معصومه (س)

کاربران آنلاین

  • طهماسبي
  • زفاک
  • ♡ گوشه نشین حرم ♡
  • بي نشان
  • راحله
  • سمیه حسینخانی

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس