عکسهای رهبری


در میان جزئیات مادری
دیروز، از دم غروب، غرق در جزئیات کوچکی بودم که از نگاه دیگران شاید ناچیز باشد اما برای من همهی زندگی بود؛ آماده کردن کولهپشتی دخترم. موقع چیدن وسایل به همه چیز فکر میکردم؛ از ابهام برنامهی درسی و انتخاب کتابهایی که مسیر فکریاش را بسازد، تا تکتک جزئیات زندگی دانشآموزیاش؛ از لقمهای که باید طعم مهر را بدهد تا بطری آبی که نباید در میانهی روز، تشنهاش کند. لباسهایش را با دقت اتو کردم. همهچیز، با همان دقت و ظرافتی پیش میرفت که تنها از عهدهی یک مادر برمیآید؛ عشقی که در هر شیئی تجلی میکند.
شب را زودتر از همیشه به خواب رفت؛ نمیخواستم سپیدهدم، با بیحالی و رنجوری، با مدرسه روبرو شود. صبح که برای نماز برخاستم، دوباره وسایلش را بازبینی کردم. اکنون او به مدرسه رفته و خانه در سکوتی آرام فرو رفته است.
یک مادر با عاطفهی بیکران خود، تنها وسایل مادی را فراهم نمیکند؛ او در واقع بستر موفقیت و زمینهی رسیدن را آماده میکند تا فرزندش بتواند در مسیر درست گام بردارد.
خداوند نیز در این جهان با حکمت و تدبیر، تمام زمینهها و بسترها را برای انسان مهیا ساخته است. او نه تنها جهان را آفرید، بلکه با فرستادن پیامبران، همچون معلم و راهنمایی مهربان، نقشه و مسیر را پیش پای ما گذاشته. او بستر را آماده، نور را تابانده و نقشه را ترسیم کرده اما در نهایت، این خود انسان است که در برابر این هدایت باید انتخاب کند و با ارادهای آگاهانه، از این بسترهای فراهمشده برای عبور از تاریکیها استفاده کند و مسیر حق را طی کند.
✍🏻مریم قپانوری
#نقد
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی

یه شروع متفاوت
♦️ دانشآموزان مشهدی سال تحصیلی را در جوار رهبر شهید آغاز کردند🥀
پ.ن: کی فکرشو میکرد یه روز دیدار آقا انقدر راحت بشه..

نوستالژی یک پیشنهاد
در یکی از شبهای پرتلاطم جنگ دوازدهروزه، وقتی خیلی دلتنگ بودم، گوشی را به دست گرفتم و به فضای “کوثرنت” پناه بردم؛ همان فضایی که پیشتر نیز در گوشهوکنارش نفس کشیده بودم. صفحات را ورق زدم و به نوشتههای “پشتیبان شبکه” رسیدم؛ پستهایی که در انتظار کلامی بودند و هر کدام با هشتگی متفاوت، چالشی تازه پیش رو میگذاشتند. چند شب، خود را مهمان آن درخواستهای زیبا کردم و قلمم را به حرکت درآوردم. از خوشاقبالی، نوشتههایم راه خود را به میان پیشنهادات شبکه یافت و با تحسینها و نظرات پربار، به جمع تولیدکنندگان محتوای کوثرنت پیوستم.
از آن پس، صفحات رواق من، لبریز شد از نوشتههایی که پایانش را خودم نوشته بودم، اما کسی در حاشیهی آخرین صفحهی متنم، با نقدهایی سازنده، مرا به سوی کمال سوق میداد. از اصلاح فواصل و نیمفاصلهها گرفته تا هنر پاراگرافبندی و صیقل دادن نوشته به زبان معیارِ؛ همه دشوار بود. اما آموختم که برای آغاز یک نوشتن درست، باید از میان این دشواریها عبور کرد و این مسیر اگر چه پرپیچوخم بود اما شدنی بود.
در نهایت این مسیر دشوار و پرفراز و نشیب، بدون چراغ راهنمایی که در حاشیههای نوشتههایم بود، ممکن نمیشد. از “پشتیبان شبکه” سپاسگزارم که با دقت نگاهش به نوشتههای من شکل و هویت بخشید
✍🏻مریم قپانوری
#مدار_نوشتن
#به_قلم_خودم
#پل_کلمات

یک فانتزی جالب
امروز سن همه 1405 است
آیا میدانستید که امروز سن تمام مردم جهان یکسان است؟ امروز روز بسیار خاصی است که تنها یک بار در هر هزار (1000) سال اتفاق میافتد.
سن شما + سال تولدتان = 1405
این موضوع آنقدر عجیب است که حتی کارشناسان هم نمیتوانند آن را توضیح دهند!
خودتان بررسی کنید؛ امروز سال 1405 است. این همان چیزی است که هزاران سال منتظرش بودیم!
مثال 1:
سن من 62 سال است.
من در سال 1343 متولد شدهام.
پس: 1405=62+1343
از سن امسال خود استفاده کنید.
مثال 2:
من در سال 1339 متولد شدهام و 66 سال سن دارم.
1405 = 66 + 1339
🙋🏻♂️ بسیار جالب است…
خودتان امتحان کنید.

امروز سن همه 1405 است
آیا میدانستید که امروز سن تمام مردم جهان یکسان است؟ امروز روز بسیار خاصی است که تنها یک بار در هر هزار (1000) سال اتفاق میافتد.
سن شما + سال تولدتان = 1405
این موضوع آنقدر عجیب است که حتی کارشناسان هم نمیتوانند آن را توضیح دهند!
خودتان بررسی کنید؛ امروز سال 1405 است. این همان چیزی است که هزاران سال منتظرش بودیم!
مثال 1:
سن من 62 سال است.
من در سال 1343 متولد شدهام.
پس: 1405=62+1343
از سن امسال خود استفاده کنید.
مثال 2:
من در سال 1339 متولد شدهام و 66 سال سن دارم.
1405 = 66 + 1339
🙋🏻♂️ بسیار جالب است…
خودتان امتحان کنید.