عکسهای رهبری


نانوشته
همیشه آنچه که چشمان به تماشا مینشیند، تمام حقیقت زندگی نیست؛ چه بسیار واقعیتهایی که در زاویهای پنهان از نگاهها جا ماندهاند. اگر بخواهم از ژرفای زندگیام بگویم، سفری است متفاوت با آنچه مردم در هیاهوی ظاهر میبینند؛ از شور و دل مشغولی سه فرزند، آمدوشدها و خوشیهای عیان.
اگر از شبزندهداریها، از خلوتهای سرد تنهایی و از دردها و رنجهای جانکاه بنویسم، شاید باورش برای دیگران آسان نباشد. چه بسیار شبها و روزها تمام بار زندگی را یکتنه به دوش کشیدم. وقتی به پشت سر نگاه میکنم خود را مثل کوهی استوار میبینم که هیچ حادثه و طوفانی بنیادش را نلرزانده است. در تمام آن لحظات، دستان مهربان خدا پناه بینظیرم بود. در اوج تنهایی جز او کسی را نداشتم؛ آنگاه که در حسرت نوشیدن حتی قطرهای آب بودم و یاد لبهای عطشان حسین (ع)، آرامش جانم میشد فقط خدا بود و خدا. خدایی که مرا در آغوش پرمهر خویش کشید، آنجا که نه شریک زندگیام و نه حتی فرزندانم از بغضهای در گلو ماندهام باخبر نبودند.
میخواهم بگویم من در این زندگی، تکیهگاهی جز او نداشتم و آموختهام که روی پای خودم بایستم. نمیدانم نام این حال را چه باید گذاشت؛ شاید تجلی همان انرژی و صلابت درونی که گاهی در قامت یک زن همچون کوهی پابرجا میماند.
من خدا را در میان همهی خلوتهایم داشتهام و دارم؛ همان خدایی که هنوز هم در کنج خانهی دلم جاری است و تنهاترین گوش شنوا برای دردهای نگفتهام. من در میان همهی تنهاییهایم تنها با او و برای او زندهام.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#چالش_وبلاگ

تو هم میتوانی
در روایات نقل شده پنجاه نفر از فرماندههای امام عصر(ع)، زن هستند.
تو هم میتوانی!
از همین الان شروع کن!
پ.ن:♦️دختری که اولین فرمانده نظامی جنگ شد
🔹سکینه حورسی، نخستین فرمانده زن خرمشهر، از آموزش دختران این شهر تا حضور در خط مقدم، دوشادوش مدافعان ایستاد و سالها برای مردم شهرش تلاش کرد.

در لحظه
روزهای کوتاه پاییزی از راه رسیدهاند؛ روزهایی که بیش از هر زمان دیگری، ذهن من در تب و تاب «رسیدن» است. رسیدن به موقع برای آوردن دخترم از مدرسه، مدیریت تنهایی فرزندان کوچکم در خانه و هماهنگ کردن هزار و یک مشغلهای که بر دوش یک مادر سنگینی میکند.
برنامهریزی، چراغ راه زندگی است؛ اما امان از آن لحظههای ناخوانده و حوادثی که بیدعوت و ناگهانی از راه میرسند و شیشهی آرامش روزمرگی را به سنگی میکوبند. آنوقت است که باید «ترمز احساس» را کشید تا مغز فرصت کند آن واقعهی پیشبینینشده را مدیریت کند.
امروز سوار تاکسی شدم. در میانه راه، راننده ایستاد تا مسافری دیگر سوار شود. پیاده شدم تا جابهجا شوم و صندلی وسط که پیاده شدن من را آسانتر میکرد، نصیبم شود. در را بستم و ماشین راه افتاد اما ناگهان سنگینیای بر سرم حس کردم؛ انگار کسی گوشهی چادرم را میکشید. فریاد زدم که راننده نگه دارد. گوشهی چادرم در لای در گیر کرده بود و چرخش چرخ ماشین در یک چشمبرهمزدن چادرم را پاره کرد.
اندکی که اضطرابم فرو نشست، یادم آمد که مسیر خانه از «کوچه خیاطها» میگذرد. بیدرنگ به آنجا رسیدم تا قبل از آنکه کرکرهی مغازهها پایین بیاید چادرم را ترمیم کنم و برای فردا آمادهاش کنم.
زندگی، مجموعهای است از همین نرسیدنها، یا رسیدنهایی که سروقت نیستند. گاهی میفهمم که «در لحظه بودن» مهارتی است برای زیستن در میانهی آشوب. گاهی کاری یا حادثهای، فارغ از تمام نقشهها و خیالبافیهای ما، ناخوانده پا به دنیایمان میگذارد در آن لحظه، نه برنامه مهم است و نه وقتشناسی خشک؛ فقط «حضور ذهن» مهم است.
✍🏻مریم قپانوری
#چالش_وبلاگ نویسی

ما ایرانیها معمولا وقتی پاییز با همهی رنگهای زرد و نارنجیاش از راه میرسد خانه تکانی میکنیم و اما اینبار این خانه تکانی و رسم دیرینه به طرز شگفتانگیزی جهانیشده است.
پ.ن:خانه تکانی در سازمان ملل
✍ مریم قپانوری

در میان جزئیات مادری
دیروز، از دم غروب، غرق در جزئیات کوچکی بودم که از نگاه دیگران شاید ناچیز باشد اما برای من همهی زندگی بود؛ آماده کردن کولهپشتی دخترم. موقع چیدن وسایل به همه چیز فکر میکردم؛ از ابهام برنامهی درسی و انتخاب کتابهایی که مسیر فکریاش را بسازد، تا تکتک جزئیات زندگی دانشآموزیاش؛ از لقمهای که باید طعم مهر را بدهد تا بطری آبی که نباید در میانهی روز، تشنهاش کند. لباسهایش را با دقت اتو کردم. همهچیز، با همان دقت و ظرافتی پیش میرفت که تنها از عهدهی یک مادر برمیآید؛ عشقی که در هر شیئی تجلی میکند.
شب را زودتر از همیشه به خواب رفت؛ نمیخواستم سپیدهدم، با بیحالی و رنجوری، با مدرسه روبرو شود. صبح که برای نماز برخاستم، دوباره وسایلش را بازبینی کردم. اکنون او به مدرسه رفته و خانه در سکوتی آرام فرو رفته است.
یک مادر با عاطفهی بیکران خود، تنها وسایل مادی را فراهم نمیکند؛ او در واقع بستر موفقیت و زمینهی رسیدن را آماده میکند تا فرزندش بتواند در مسیر درست گام بردارد.
خداوند نیز در این جهان با حکمت و تدبیر، تمام زمینهها و بسترها را برای انسان مهیا ساخته است. او نه تنها جهان را آفرید، بلکه با فرستادن پیامبران، همچون معلم و راهنمایی مهربان، نقشه و مسیر را پیش پای ما گذاشته. او بستر را آماده، نور را تابانده و نقشه را ترسیم کرده اما در نهایت، این خود انسان است که در برابر این هدایت باید انتخاب کند و با ارادهای آگاهانه، از این بسترهای فراهمشده برای عبور از تاریکیها استفاده کند و مسیر حق را طی کند.
✍🏻مریم قپانوری
#نقد
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
