جادوی اصلی
جادوی اصلی
عزیزی، با سالها تجربه، حقیقتی را زمزمه کرد که راهگشای بسیاری از کلافهای سردرگم روح است. میگفت: «اگر در هیاهوی دنیا شانهای برای تکیه دادن نیافتی یا اگر در شلوغی زندگی، گوشی برای شنیدن دردهای ناگفتهات پیدا نشد، قلمت را بردار. کاغذ، صبورترین شنوندهی تاریخ است.»
نوشتن، تنها انتقال جوهر بر صفحهی کاغذ نیست؛ نوعی تخلیهی جان است. وقتی بغضهای فروخورده و افکار سرکش را مکتوب میکنی، گویی آنها را از زندان تنگ سینه و قفس ذهن آزاد کردهای. آن لحظه که اندوه بر سپیدی کاغذ مینشیند، دیگر آن هیولای نامریی درون تو نیست؛ حالا به چیزی تبدیل شده که میتوانی با چشمانت ببینی، لمسش کنی و مهمتر از همه تماشایش کنی.
اما جادوی اصلی، بعد از پایان نوشتن رخ میدهد؛ وقتی که قلم را زمین میگذاری و دوباره به آنچه نوشتهای خیره میشوی، اینبار، آن منی که درگیر احساسات بود، کنار میرود و عقل سلیم از پس پرده بیرون میآید. حالا ذهن تو، فارغ از زنجیرهای اضطراب و قیدوبندهای عاطفی بر تخت قضاوت مینشیند. ذهن اینبار خردمندانه به وقایع نگاه میکند؛ دستوپای بستهاش باز میشود و از بین سطور آشفته، راهکارهایی ظریف و نجیب بیرون میکشد.
در این بازخوانی، معجزهای نهفته است؛ ذهن گاهی با لبخندی از سر شفقت به ناتوانیهای گذشتهات نگاهت میکند؛ گاهی آن وسوسههای زیاد و افکار مزاحمی را که بیهوده تو را اذیت میکنند، همچون خاشاکی بیارزش، به سطل زبالهی فراموشی میسپارد و در نهایت وقتی که کاغذ را به دست میگیری و از اتاق خلوت خودت بیرون میآیی، نه تنها کلمات، بلکه خاطری آرام را هدیه گرفتهای که پیش از نوشتن، آرزوی دستنیافتنیات بود.
نوشتن مرهمی برای زخمها و آینهای است که در آن، خود حقیقیمان را – رها از زنگار روزمرگی – پیدا میکنیم.
#به_قلم_خودم
#نقد
#چالش_وبلاگ
روز_۱۲
✍🏻مریم قپانوری
پ.ن:https://narsis.kowsarblog.ir/
نوشته بنده بازنویسی از روی نوشتهی این وبلاگ نویس است
