برای یک زن سربازی رفتن و حضور در جبهه واجب نیست اما یک زن میتواند قلم بردارد و با آن حماسههای زیادی را خلق کند. در این وبلاگ با ابزار قلم به دنبال خلق حماسههای ماندگار در زندگی هستیم
تبریک میگویم؛ نخستین روز هفته، ماه، سال و فروردین، با زادروز لاکچریم در هم آمیخته و آن را به روزی یگانه و فرخنده بدل کرده است. #به_قلم_خودم ✍ مریم قپانوری #تولدم_مبارک
نوبهار که میرسد، دشت دوباره جان میگیرد. شقایقها یکییکی سر از خاک برمیآورند؛ گلهایی که همیشه شکفتنشان در دل خود نشانی از امید دارد و در عین حال داغی پنهان در دل. گویی طبیعت نیز میخواهد بگوید هر رویشی، با رنجی در دل و هر لبخندی، با بغضی نشکفته همراه است.
امسال که سفرهی هفتسین را میچینم، دستهایم آرام نیستند؛ اندوهی نرم، مثل سایهای قدیمی، دور و برم میچرخد. هفتسین همیشه برایم آیینی از روشنایی بوده، اما امسال نورش از پشت غبار دلتنگی عبور میکند.
قابی تهی داشتم؛ سالها نگاهش میکردم و نمیدانستم روزی با چه تصویری پر خواهد شد. همیشه حس میکردم سهم این قاب، لحظهای ماندگار است، تصویری که قرار است نه فقط دیده شود، بلکه حس شود و امروز، وقتی در کنار سفره قرارش دادم، فهمیدم جایش از پیش تعیین شده بود؛ قاب تهیام سرانجام پر شد با یاد کسی که برایم معنا و مهر دارد، با حضوری که وجودش را در عمق جان حس میکنم. #مرقومات_جنگی #رها_نویسی #به_قلم_خودم ✍ مریم قپانوری
شکار جنگندهی اف 35 آمریکا توسط موشکهای ایرانی برای اولین بار پ.ن: یاد غول بی شاخ و دم بنی زبیر افتادم که با یک ضربهی مختار از پا درآمد الله اکبر✊ #رها_نویسی ✍🏻مریم قپانوری #مرقومات_جنگی #به_قلم_خودم
فرماندهای از جناحهای لشگر، نامهای کوتاه به امیرالمؤمنین علیهالسلام نوشت؛ در آن نوشته بود: «یا أمیرالمؤمنین، اکثر یارانی که در رکابم بودند به شهادت رسیدند.»
حضرت، در حاشیهی همان نامه، جملهای نوشتند که به اندازهی تمام سپاهیان، آرامش در خود داشت: «بَقِیَّةُ السَّیْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَکْثَرُ وَلَداً» (1) یعنی آنان که از تیغ بلا جان سالم بدر بردهاند، اگر چه اندکند، اما ماندگارترند؛ ریشهدارتر، زایندهتر، و پاسدارترِ خون سرخ شهیدان.
ای پدر مهربان و مولای منتظَر ما، یا صاحبَ الزَّمان (عج)! در این روزگار، که جبههها دیگر در ریگزار کربلا خلاصه نیست، بلکه در کوچه و خانه و جان ما امتداد یافتهاند، در این وادی آتش و آشوب، در این بحبوحهی تردید و جنگ، کاش برای ما نیز حاشیهای بنویسی؛ حاشیهای بر دفتر عمرمان، بر صفحهی زندگی روزمرّهمان. بنویس که: نگران نباشید، من میآیم. بنویس که: انتقام میگیرم… انتقام علیاصغرهای بیگهواره علیاکبرهای دلیر *رقیّههای غریب* و سکینههای داغدار ، سرهای بریده بر نیرفتهای را که هنوز در خاطرهی زمین میسوزند.
آقاجان! کربلا دوباره برپا شده، اما این بار با چهرهای تازه؛ نسخهای بهروز، با زخمهایی مدرن و دلهایی خسته از تکرار بیعدالتی.گویی هنوز نیز، میان نهر و خیمه، شهادت در گردش است.
بابای خوب ما، ای صاحبِ امیدهای نهان! نزدیک افطار است.در این دقایقِ عطشناک، زبان از گفتن قاصر است و دل، پر از اضطراب و اشتیاق.در سکوتِ افطار، تنها این ناله از دل برخاسته است: «أینَ المُضطّرُّ الذی یُجابُ إذا دَعا؟» کجاست آن بیتابِ دعا، آن محجوبِ انتظار که وقتی بخواند، اجابت شود؟
ای حجّتِ خدا بر زمین! بیا و حاشیهای بر روزگار ما بنویس تا قلم رحمتت بر صفحهی این جهان غبارگرفته،نقطهی پایان بگذارد بر اندوه طولانی قرنها. پ.ن:نهج البلاغه،ح84 #رها_نویسی #به_قلم_خودم #مرقومات_جنگی ✍🏻مریم قپانوری
نخستین بار که تصویرتان در قاب تلویزیون نقش بست، آن هنگام که با چهرهای مصمم و نگاهی سرشار از صلابت، خبر از پرتاب موشکها دادید و دشمنِ دون را خوار و زبون خواندید، بسیاری گفتند:” این تصویر ساختگی است و یا زادهی هوش مصنوعی. اما آن نگاهِ نافذِ نظامی را هیچ مصنوعی نمیتواند بیافریند؛ آن غرورِ ملی و وقارِ سرباز وطن، از ایمانِ ریشهدار برمیخیزد، نه از شبیهسازیِ تکنولوژی.
شور و شکوهِ اقتدارتان هر روز در پس تریبونها تکرار میشود؛ با خبری خوش، پیامی از پیروزی، یا رجزی که گوشِ جهان را از فریادِ عزت و مقاومت پر میسازد. صدایتان، همانند طنینِ توپخانه در سپیدهدم، دلها را بیدار میکند؛ و چون آیات قرآن را بر زبان میآورید، نسیمی از سَکینه بر جانها میوزد.
ای برادرِ نظامی، ای علمدارِ جبههی ایمان! شما با استواریِ قدم و صلابتِ ایمان، هیمنهی پوشالیِ اسرائیل را در هم میشکنید، همانگونه که موجهای خشمِ ملت، سنگِ دیوارِ باطل را فرومیریزند. سایهی اقتدارتان مستدام و دعای خیر ملت همواره بدرقهی راه حماسیتان! #به_قلم_خودم #رها_نویسی #مرقومات_جنگی ✍🏻مریم قپانوری