عکسهای رهبری


باران کرامت خدا می بارد
نور از نفس فرشته ها می بارد
صد دسته گل محمّدی باز امشب
بر صحن و سرای سامرا می بارد
تو آینه ی خدا نمایی آقا
سوم پسر از نسل رضایی آقا
می خوانمتان کریم زیرا که شما
دوم حسن آل عبایی آقا
این درد که مانده بی دوا را چه کنم؟
این سینه تحبس البلا را چه کنم؟
این ها به کنار، یک نفر می گوید؟
این دوری راه سامرا را چه کنم؟
شاعر : وحید محمدی
یکی از وزرای معتصم برای خود قصر بلندی ساخته بود و مشرف به خانه های اطراف و پیوسته در آن قصر می نشست و از در و پنجره زنان و دختران همسایه را تماشا میکرد. از اتفاق روزی چشمش به دختر یکی از همسایگان افتاد که بسیار زیبا و خوش اندام بود و از قامتی فریبنده برخوردار بود.وزیر اورا دید .اسیر عشق و پای بند محبت او شد.
شخصی به عنوان خواستگاری پیش پدر دختر که مردی تاجر بودفرستاد.اما تاجر قبول نکرد و گفت: ما در شأن وزیر نیستیم و باید مثل خود با تاجری وصلت کنیم.
وزیر که در عشق میسوخت، راز خود را با یکی از نزدیکان در میان گذاشت و آن مرد هزار دینار خواست تا وزیر را به کام دل برساند.وزیر پول راداد و آن مرد،ده نفر از کسانی که شهادتشان نزد قاضی مورد قبول بود خواست و به هر یک صد دینار داد تا نزد قاضی شهادت بدهند که دختری برای وزیر عقد شده است.
شاهدها پذیرفتند و پیش قاضی شهادت به ازدواج وزیر و دختر تاجر دادند و به او گفتند علت شهادت ما در خطر بودن جان وزیر است و سربلند نمودن دختر و رساندن پدر او به مقامی بلند و قطعا تاجر بعد از دیدن این همه مهریه ها راضی خواهد شد.پس از انجام مراسم وزیر شخصی را پیش تاجر فرستاد و زنش را طلب کرد،تاجر به اتفاق وزیر پیش قاضی رفتند، قاضی حکم کرد مهر دختر را وزیر به پدرش بپردازد و زن خود را به خانه اش ببرد.
تاجر بیچاره چنان حیران شد که شبیه دیوانگان گردید و هرچه خواست پیش خلیفه وقت"معتصم” برود وسیله ای فراهم نشد. با یکی از دوستان مشورت کرد. او گفت: فقط یک راه دارد که وارد قصر معتصم شوی و آن این است که به لباس افراد قصر در آیی.تاجر همین کار راکرد و خود را به معتصم رسانید و داستان را پنهانی برای او شرح داد.
معتصم دستور داد وزیر را حاضر کنند، وزیر که جریان را مطلع شد خیال کرد، با راست گفتن قضیه مورد بخشش واقع میشود،زیرا مهرزیادی برای دختر تعیین کرده بود و شهود نیز همین فکر را کردند.بعد از کشف نیرنگ آنها و اقرارشان،معتصم دستور داد هریک از شهود را کنار کاخ به دار بزنند و وزیر رادر پوست گاوی که تازه کشته شده بود قرار دادند و چنان با عمود آهنین بر او زدند که بدنش در آنجا له گردید و به هم مخلوط شد.
معتصم به پدر دختر دستور داد که دختر را به خانه ببرد و تمام مهریه ای که وزیر برای او تعیین کرده بود تصرف کند و کسی حق اعتراض به او نداشته باشد.
نقل از کتاب:داستان خوبان،ص 175
________
پیامبر اکرم (ص) فرمود: کسی که در حین عبور از کوچه و خیابان به خانه مردم نگاه کند،زن به بدن مرد و مرد به موهای زن نگاهش بیفتد، بر خدا لازم است که او را در قیامت با منافقین همنشین سازد و این فرد نمی میرد مگر اینکه رسوا گردد و روز قیامت،لخت و عریان محشور خواهد شد و کسی که نگاهش به نامحرم ادامه پیدا کند روز قیامت به دیدگانش میخهائی وارد میکنند از آتش ، آنگاه اورا به آتش غضب الهی وارد میسازند.
عقاب الأعمال،ص 45.
شیطان شناسی،ص240

سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا به دنیا پرستان هجوم آورد.!!!
بدن ها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می دارد و او در میان خانواده اش افتاده، با چشم خود می بیند و با گوش خود میشنود و با عقل، درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهائی تباه کرده؟ و روزگارش را چگونه سپری کرده است؟
به یاد ثروتهائی که جمع کرده می افتد،همان ثروت هائی که در جمع آوری آنها چشم برهم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که لحظه جدائی از آنها فرا رسیده و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند و روزگار خود گذرانند.
راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست،او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی میگزد به خاطر واقعیت هائی که هنگام مرگ مشاهده کرده است.در این حالت آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقمند بود بی اعتنا شده، آرزو میکند، ای کاش آن کس که در گذشته بر ثروت او رشک میبرد، این اموال را جمع کرده بود.
اما مرگ همچنان بر اعضای بدن او چیره میشود تا آنکه گوش او مانند زبانش از کار می افتد، پس در میان خانواده اش افتاده نه میتواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود، پیوسته به صورت آنان نگاه میکند و حرکت زبانشان را مینگرد اما صدای کلمات آنها را نمیشنود .
پس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا میگیرد و چشم او نیز همچون گوشش از کار می افتد و روح از بدن او خارج میشودو چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین می ماند که از نشستن در کنار او وحشت دارند و از او دور میشوند نه سوگواران را یاری میکند و نه خواننده ای را پاسخ میدهد سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین میبرند و به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم میپوشند!!!
نهج البلاغه خ109

سین سروری کردن در طالعت افتاده َست!!
در سامرای سینه ها، پیغمبری کردن در طالعت افتاده َست!!!
***
در تقدیر دهر ، فرزندی با تو رقم خورده َست!!!
روی زمین، یکبار حیدری کردن ، با تو رقم خورده َست!!!
***
با ذوالفقار حیدری،صفین ها و نهروان ها و جمل ها را رهبری کرده ای!!!
موسی پروری، در سبد، درنیل، با فرعونهای وحشی تاریخ ، کرده ای!!!
***
این سرو تنها یازده قرن است که خوابیده َست!!!
تا لحظه بیداری و بار آوری کردن!! !
***
کار قلمهای شکسته بعد تو این شده است!! !
نقاشی خورشید را خاکستری کردن!!!
***
شب های بی مهتاب عطر عجیبی میدهد!!!
آئینه ها را محو روی عسکری کردن عطر عجیبی میدهد!!!

نویسنده: کوثر نهاوند(مهاجر إلی الله بِشِهابِ قَبَس)
اطلاعیه………………………اطلاعیه……………………………………………………….اطلاعیه
هو الباقی
درگذشت مؤسس مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران همان عالم مجاهدی که حق حیات بر همه طلاب خواهر دارند را تسلیت عرض میکنیم.
لذا امشب از همه دوستان عزیز درخواست دارم نماز وحشت(لیلة الدفن) را همه با هم بخوانیم…امید است که ذره ای از دینمان را ادا کنیم.
“مستحب است در شب اول قبر دو رکعت نمازبرای میت بجا بیاورید: در رکعت اول بعد از سوره حمد آیة الکرسی را یکبار قرائت نمائید و در رکعت دوم ده مرتبه بعد از حمد سوره قدر را قرائت نمائید… بعد از سلام نماز بگوئید: اللهم صل علی محمد و آل محمد وابعث ثوابها إلی قبر فلان(آیت الله محمد علی شرعی (ره) )
با تشکر
روابط عمومی حوزه علمیه معصومیه نهاوند
