کمی آرامتر ما هم عزاداریم
کمی آرامتر ما هم عزاداریم!
بعد از ظهر تصمیم گرفتم بچه ها را به تعزیه ببرم شاید آنجا زبان شعر و روضه های مصور،گره های ذهنی کودکم را بازکند.کالسکه داداشی را بیرون آوردیم و همگی به خیابان رفتیم.واردمحوطه امامزاده شدیم. در صف اول که جای خالی بود نشستیم وکالسکه را در کنار خودمان جا دادیم.آقایی دربین ازدحام جمعیت، کالسکه خالی را برداشت و آنرا بدون اجازه به صحن پشتی امامزاده برد و ما را که همراه بچه ها در صف اول نشسته بودیم به وسط جمعیت برای نشستن هدایت کرد. موج جمعیت،ازدحام، سرو صدا ونوای مداحی و روضه، صدارا به صدا نمی رساند. دسته دسته زائران از زیارت برمی گشتند و این بار این زائران بودند که ما را به ته صف برای نشستن هدایت کردند.بچه ها کمی خسته و از این همه جابجایی کلافه شده بودند.این دفعه خانمی در حین رد شدن بی اختیار کفشش به سر حلما خورد و حلما باگریه و جیغ از درد،نگاههای همه را به خودش جلب کرد. حانیه خواهرش که حسابی از این اتفاق ناراحت و از آن همه جابجایی عصبانی شده بود،به آن خانم گفت:” کمی آرامتر ما هم عزاداریم".
همه این یک جمله من را به فکر فروبرد.ما چقدر در مراسم ها و عزاداری ها مراقب شان و کرامت بچه ها هستیم؟! آیا برای وجودشان ارزش قائل هستیم؟!
مگر نه این است که اگر در مسجد ،کودکی را به اجبار از جایش بلند کنیم و خودمان آنجا نماز بخوانیم، نمازمان باطل است.
✍مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#روضه_های_حماسی