رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

مهر مادر شکوه وطن

30 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
مهر مادر و شکوه وطن در دفاع مقدس، آن زمان که خاک وطن از آتش دشمن می‌سوخت و آسمان از دود خمپاره تیره بود، مردانی برخاستند که راهشان نه از نقشه‌های نظامی می‌گذشت، بلکه از دل خاک و ذکر اهل بیت(ع) می‌گذشت. یکی از این مردان، شهید عبدالحسین برونسی بود؛ بنّایی… بیشتر »
 نظر دهید »

سیمرغی در دل آسمان

30 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
سیمرغی در دل آسمان هر سال که هفته‌ی دفاع مقدس از راه می‌رسید، خانه‌ها رنگی دیگر می‌گرفتند. تلویزیون با همان سه کانال قدیمی‌اش، شب و روز پر بود از تصاویر خاک و خون، از مردانی که در قاب‌های کوچک، بزرگ‌تر از زندگی می‌جنگیدند. صدای انفجار، فریاد و موسیقی‌ه… بیشتر »
 نظر دهید »

پیمانه‌ی عمر، لبریز از مهر

29 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
پیمانه‌ی عمر،لبریز از مهرپدر، مادر، فرزند، نوه، نتیجه، دیده و ندیده؛ سلسله‌ای از نسل‌ها، با عقبه‌ای که ریشه در ایمان، مهر و صداقت دارد.بی‌بی خانم، مادربزرگ مادرم، سال گذشته در حالی چشم از جهان فرو بست که دیده‌ی خود را دید؛ پسری سیزده‌ساله، خواهرزاده‌ی م… بیشتر »
 نظر دهید »

آرزوی شقایق

28 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
آرزوی شقایق دل اگر جوان باشد و جان اگر شاد، هفتاد سالگی نه موسم کفن و دفن است و نه وقت اندوختن برای خاک سرد؛ بلکه زمان نوسازی‌ است، زمان جان بخشیدن به خانه‌ای که سال‌ها شاهد نفس‌های گرم بوده.امروز که قصه‌ی آن بانوی سالخورده را شنیدم، دلم دو پاره شد:نیمی… بیشتر »
 نظر دهید »

شهدا زائران خاموش بین الطلوعین

27 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
شهدا زائران خاموش بین الطلوعین شب جمعه است. دل‌ها بی‌قرار، چشم‌ها به راه و آسمان کربلا پر از زمزمه‌ی زائران. این شب، شب زیارت امام حسین علیه‌السلام است؛ شبی که زمین و آسمان به هم نزدیک‌ترند و هر دلی که نام شهدا را بر زبان بیاورد، در پیشگاه سیدالشهدا یا… بیشتر »
 نظر دهید »

لِگام تازه

27 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
لِگامِ تازه بارها شنیده‌ایم که «هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند»، اما کجاست آن گوش شنوا و چشم بینا؟در مسیر رسیدن به امیال پنهان، تخریب و توهین، تمسخر و تهمت، چونان سنگ‌فرش‌هایی فریبنده، راه را هموار می‌نمایند؛ غافل از آن‌که در پس این ظاهر، سنگلاخ‌هایی از نا… بیشتر »
 نظر دهید »

بزرگداشت شهریار،ستاره‌ای در آسمان ادب و ایمان

27 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🌿 بزرگداشت شهریار، ستاره‌ای در آسمان ادب و ایمان در گستره‌ی بی‌کران شعر فارسی، نام شهریار چونان فانوسی فروزان است که بر تاریکی‌های زبان نور می‌افکند و هم بر دل‌های مشتاق حقیقت نیز پرتوی از ایمان و عشق می‌تاباند. او شاعری بود که واژه را نه صرفاً برای زیب… بیشتر »
 نظر دهید »

تقدم فرمان زنده بر قانون مکتوب

27 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🚦 تقدم فرمان زنده بر قانون مکتوبدر جاده‌ی زندگی، همان‌طور که راننده‌ای موظف است آیین‌نامه‌ی راهنمایی و رانندگی را رعایت کند، انسان نیز در مسیر زیست معنوی و اجتماعی خویش، به قوانین و اصولی پایبند است که گاه در قالب اخلاق، گاه در قالب فقه و گاه در شکل عرف… بیشتر »
 نظر دهید »

زیارت در سبد خرید

27 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
زیارت در سبد خرید پسته‌ای باشد یا سبز‌آبی، چه فرقی می‌کند؟رنگ‌ها گاهی فقط بهانه‌اند؛ بهانه‌ای برای خالی‌کردن کینه‌های کهنه، دل‌خوری‌هایی که سال‌هاست در دل مانده‌اند و حالا بر سر همدیگر آوار می‌شوند. زندگی با یک انتخاب اشتباه، یک رنگ جیغ، یک برخورد تلخ،… بیشتر »
 نظر دهید »

رقص شمشیر،رقص مرگ در غزه

25 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
رقص شمشیر،رقص مرگ در غزه
رقص شمشیر،رقص مرگ در غزه   غزه در خون و تاج‌های زرین در خوابِ بی‌غیرتی هستند. در سرزمین زخم‌خورده‌ای که کودک با گریه‌اش اذان می‌گوید و خون بر سنگفرش‌ها جاری‌ست؛ از تیغ اشغالگر، از سکوتِ آنانی که نامِ اسلام را بر لب دارند و ننگِ بی‌عملی را در دل؛ سرانِ… بیشتر »
 نظر دهید »

شَبَح پشت پرده

25 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
شَبَح پشت پرده
شَبَح پشت پرده   در کوچه‌ای قدیمی، خانه‌ها به هم چسبیده بودند، دیوارها کوتاه و پنجره‌ها همیشه نیمه‌باز. انگار هر خانه، چشم و گوشی بود برای خانه‌ی کناری و وسط این کوچه، پیرزنی زندگی می‌کرد که همه او را «ننه سایه» صدا می‌زدند. نه به خاطر رنگ لباسش، بلکه… بیشتر »
 نظر دهید »

زندگی در سایه‌ی حبل الورید

25 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
زندگی در سایه‌ی حبل الورید
🫀زندگی در سایه‌ی حَبلُ الوَرید   در دل سینه‌ی انسان، رگی می‌تپد به نام آئورت؛ شاهرگی که در کمتر از صدم ثانیه، خون را از قلب به سراسر بدن می‌فرستد. سلول‌ها، بی‌درنگ، اکسیژن، غذا و حیات را دریافت می‌کنند. این رگ، شاه‌راه زندگی‌ست؛ اگر لحظه‌ای دچار گرفتگی… بیشتر »
 نظر دهید »

بغض در خاک

24 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
بغض در خاک دلم گرفته بغض پاهایش را روی خرخره‌ام گذاشته و دارد خفه‌ام میکند اشکم بی رمق و سرد از گوشه‌ی چشمانم می‌چکد گاهی حرف‌هایم را گوش‌ها نمی‌شنوند، چشم‌ها نمی‌بینند‌‌،دل‌ها برایم تره هم خورد نمی‌کنند،نمی‌دانم چرا اینجوری است؟!بارها و بارها با خودم م… بیشتر »
 نظر دهید »

بهار بی‌انقضای دانش

24 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
بهار بی‌انقضای دانش کسبِ دانش، استخدامی‌ست بی‌انقضا؛نه تاریخ شروع دارد، نه پایانِ قرارداد، نه به مدرک وابسته است و نه به مصاحبه‌ای رسمی.هر که دلش در طلبِ نور باشد، از همان لحظه، در این مسیر پذیرفته شده است.این شغل، ساعت کاری ندارد؛ از نخستین گریه تا واپ… بیشتر »
 نظر دهید »

نان بربری و سوره شمس

24 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
«نان بربری و سوره شمس» در حاشیه‌ی شهری که فقر، دیوارهای خانه‌ها را از درون می‌خورد، ما زندگی می‌کردیم. کوچه‌ها خاکی بود، دل‌ها گاهی تیره‌تر. صدای بد و بیراه به آسمان، از پنجره‌ها بیرون می‌ریخت؛ بعضی‌ها از شدت درد، حتی به خدا هم ناسزا می‌گفتند. اما در هم… بیشتر »
 نظر دهید »

عطر قهوه بوی استحاله

23 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
عطر قهوه بوی استحاله‌ در سایه‌‌ی روشنِ شهر، جایی که نام «کافه» دیگر تنها به قهوه و گفتگو محدود نمی‌شود، رستورانی در نقطه‌ای از تهران به دلیل سرو مشروبات الکلی و نقض آشکار قوانین صنفی، مهر پلمب بر درِ خود دید. اما آیا این پایان ماجراست یا آغاز نمایشی دیگ… بیشتر »
 نظر دهید »

قصه‌ی نخ و نور

23 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
قصه‌ی نخ و نور در یکی از محله‌های قدیمی شهر، طلبه‌ای جوان به نام «ریحانه» زندگی می‌کرد. از همان نوجوانی دلش با کتاب‌های حوزه گرم بود؛ با هر ورق از «حلقات» و «فلسفه» انگار به آسمان نزدیک‌تر می‌شد. هدفش روشن بود؛ مبلغی شود که دل‌ها را بیدار کند، پژوهشگری… بیشتر »
 نظر دهید »

روایت یک شلوار و هزار اراده

22 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
روایت یک شلوار و هزار اراده در دوران کودکی هنگامی که شلوارم به‌گونه‌ای غیرقابل ترمیم پاره شد، به جای اندوه خوردن یا چشم‌انتظار ماندن، تصمیم گرفتم آن را به فرصتی برای آموختن و ساختن بدل کنم. شلوار را با دقت باز کردم، درزهایش را شکافتم و قطعاتش را جدا کرد… بیشتر »
 نظر دهید »

رزهای صورتی و پره‌های زردآلو

22 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
رزهای صورتی و پره‌های زردآلودرب حیاطشان که گشوده می‌شد، گویی دری به بهشت باز می‌‌شد؛ قطعه‌ای از فردوس که بی‌هیچ اغراق، در دل آن خانه جا خوش کرده بود. درختان با میوه‌هایی به رنگ‌های خیال و گل‌هایی از جنس رؤیا؛ رز، نسترن ، یاس و محمدی همه و همه، حیاط را ب… بیشتر »
 نظر دهید »

راز مروارید

21 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
راز مروارید در دلِ تاریکیِ دریا، اطراف چشم‌های بی‌قرارِ امواج، مرواریدی آرام آرام شکل می‌گیرد؛ لطیف، درخشان و بی‌نظیر. اما این گوهرِ ناب، هرگز بی‌پناه نمی‌ماند. صدفی سخت و بی‌ادعا، بی‌آنکه خود جلوه‌ای داشته باشد، تمام هستی‌اش را وقفِ محافظت از آن زیبایی… بیشتر »
 نظر دهید »

فانوس‌های اتیلن

21 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
فانوس‌های اتیلندر یکی از روزهای گرم تابستان، کارگرانی شریف و زحمت‌کش به‌همراه کارفرمایشان از کنار باغی متعلق به مجموعه‌شان عبور می‌کردند. مدیر مجموعه، که گاه در هیئت پدری مهربان ظاهر می‌شد، کارگران را به چیدن میوه از درختان باغ دعوت کرد.کارگران، با نیتی… بیشتر »
 نظر دهید »

فصل گردو فصل بیداری

21 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
فصل گردو، فصل بیداریصبح هنوز از خواب شبانه‌اش بیدار نشده، که باغدار با چشمانی نیمه‌خواب و دلی پر از دغدغه، راهی صف نان می‌شود. بوی نان داغ، بوی زندگی‌ست؛ نانی که باید قوت روز باشد، هم برای تن خسته‌اش، هم برای دل نگرانش. سپس راهی باغ می‌شود؛ باغی که حالا… بیشتر »
 نظر دهید »

اتوبوس قراضه‌ی خیال

19 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
اتوبوس قراضه‌ی خیال خیال‌های آدم، مثل یک اتوبوس قراضه‌اند؛ پر از مسافرهای جورواجور؛ خاطره، ترس، آرزو، حسرت و گاهی حتی سایه‌هایی که اسم ندارند. این اتوبوس اگر راننده‌ای نابلد پشت فرمانش باشد مثلاً خودمان وقتی بی‌هدایت و بی‌توکل می‌خواهیم همه‌چیز را کنترل… بیشتر »
 نظر دهید »

تب فراق...

19 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
تب فراق وقتی کودک را از شیرِمادرمی‌گیرند، جهانش واژگون می‌شود؛ از فراق تب می‌کند، بی‌قرار می‌شود، شب‌ها با گریه به خواب می‌رود و روزها با اشتیاق به دامان مادر پناه می‌برد.او نمی‌داند شیر چیست، اما می‌داند آغوشِ مادر، مأمنِ جان است صدای مادر، مرهمِ تب اس… بیشتر »
 نظر دهید »

عطر بندگی در هوای زندگی

18 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
عطر بندگی در هوای زندگی در میان غوغای دنیا، پیامبری برخاست که از میان همه‌ی جلوه‌های زمین، زن را دوست داشت، عطر را می‌ستود و نماز را نور چشم خود می‌دانست.او به ما آموخت که عشق زمینی، اگر با طهارت دل و سجده‌ای عاشقانه همراه شود، نه تنها مذموم نیست، بلکه… بیشتر »
 نظر دهید »

مادری بی‌سواد،اما بصیر

18 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🌿 مادری بی‌سواد، اما بصیر من بچه‌ی مادری هستم که هیچ‌وقت مدرسه نرفت. از خواندن و نوشتن فقط به اندازه‌ی یک پایه آن‌هم کلاس اول بلد بود. اما انگار چیزی در دلش بود که از خیلی‌ها بیشتر می‌فهمید؛ همیشه می‌گفت:«من هیچی ندارم، ولی نمی‌خواهم بچه‌هایم خوار و خفی… بیشتر »
 نظر دهید »

جوجه‌ای که قربانی سیاست می‌شود

17 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🐣 جوجه‌ای که قربانی سیاست می‌شوددر نگاه اول، جوجه تنها آغازگر چرخه تولید مرغ است؛ موجودی کوچک که قرار است با تغذیه مناسب، مراقبت کافی و مدیریت اصولی، به مرغی تبدیل شود که بخشی از امنیت غذایی جامعه را تأمین کند. اما گاهی همین جوجه، به جای آن‌که در مسیر ر… بیشتر »
 نظر دهید »

مادری بیسواد،اما بصیر

16 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🌿 مادری بی‌سواد، اما بصیر من بچه‌ی مادری هستم که هیچ‌وقت مدرسه نرفت. از خواندن و نوشتن فقط به اندازه‌ی یک پایه آن‌هم کلاس اول بلد بود. اما انگار چیزی در دلش بود که از خیلی‌ها بیشتر می‌فهمید؛ همیشه می‌گفت:«من هیچی ندارم، ولی نمی‌خواهم بچه‌هایم خوار و خفی… بیشتر »
 نظر دهید »

ماه‌گرفتگی

16 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
نماز در گرفتگی نور در آن روز، آسمان چهره‌ای دیگر داشت. خورشید که همیشه با شکوه و روشنی بر زمین می‌تابید، ناگهان رنگ باخت و در پس سایه‌ای سنگین فرو رفت. مردم مدینه، با چشمانی پر از حیرت، به آسمان خیره شدند. زمزمه‌ها در کوچه‌ها پیچید: «ابراهیم، فرزند پیام… بیشتر »
 نظر دهید »

پیام آور بهار و همدم کودکانه

16 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
پیام‌آور بهار و همدم کودکانه در آستانه‌ی نوروز، یکی از شیرین‌ترین خاطرات کودکی برای بسیاری از خانواده‌ها، خرید جوجه رنگی است؛ موجودی کوچک، لطیف و پرجنب‌وجوش که با رنگ‌های شاد و چشم‌نوازش، دل هر کودکی را می‌رباید. بچه‌ها پس از خرید، با اشتیاق فراوان آن ر… بیشتر »
 نظر دهید »

پناهگاه دل

15 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
پناهگاه دل جوجه جوجه طلایی نوکت سرخ و حنایی گفتا جایم تنگ بود دیوارش از سنگ بود تخم خود را شکستم اینجوری بیرون جَستم 🐣یادش بخیر این شعر را برای خواهرزادم روی تاب می‌خواندم وقتی کوچولو بود و همه‌ی زندگی من شده بود. اما طولی نکشید که جوجه‌ی کوچک خاله با… بیشتر »
 نظر دهید »

هفته‌ی وحدت؛نغمه‌ای از اخوت و ایمان

14 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🕊️ هفته‌ی وحدت؛ نغمه‌ای از اخوت و ایمان در آستانه‌ی میلاد نبیِ مهر، محمد مصطفی (ص)، هفته‌ای آغاز می‌شود که ن تقویم دل‌ها را ورق می‌زند. هفته‌ای که در آن، شیعه و سنی، چون دو بال یک پرنده،در آسمان ایمان، به سوی حقیقت پرواز می‌کنند.وحدت، حذف تفاوت‌هاست، بل… بیشتر »
 نظر دهید »

رویای رساله

14 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🌙 رؤیای رساله در دوراهی ایستاده بودم؛ یک‌سو دانشگاه، با مسیرهایی روشن اما بی‌روح، و سوی دیگر حوزه، با راهی مه‌آلود اما پر از نجواهای قُدسی. دل، بی‌قرار بود و عقل، مردد. شب‌ها را با دعا و تردید می‌گذراندم، تا آن شب رسید؛ شبی که خواب، از جنس الهام شد.در خ… بیشتر »
 نظر دهید »

ولایت فرمانی فراتر از منطق

13 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
ولایت فرمانی فراتر از منطق از دیار خراسان، مردی با دلی پر از دغدغه و زبانی آکنده از پرسش، به محضر امام صادق (ع) رسید. چشمانش پر از شوق بود، اما در پس آن، نگاهی بود که هنوز عمق ولایت را نفهمیده بود. گفت: «ای فرزند رسول خدا! چرا قیام نمی‌کنید؟ مگر نه اینک… بیشتر »
 نظر دهید »

از حلقات اصول تا مرزهای امنیت

13 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
از حلقات اصول تا مرزهای امنیت در حلقات شهید صدر، آن‌گاه که پرده از حقیقت «واجب غیری» برداشته می‌شود، اندیشه‌ای ژرف رخ می‌نماید؛ عملی که در ذات خود واجب نیست، اما چونان پلی به سوی مقصدی والاتر، رنگ وجوب می‌گیرد. این وجوب، از غیر نشأت می‌گیرد؛ همچون نوری… بیشتر »
 نظر دهید »

حجره‌ی مکاسب پ،بن بست قمار

12 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
حجره‌ی مکاسب،بن بست قمارصبحی آرام و دل‌نشین بود. برای تعمیر لباس فرم دخترم، راهی بازار قدیمی شدم که در گوشه ای از آن، حجره‌ای کوچک با در چوبی و دیوارهای کاهگلی قرار داشت.دیوارها، به‌گونه‌ای ساده و ابتدایی با نایلون و پونیز پوشانده شده بودند؛ گویی زمان د… بیشتر »
 نظر دهید »

ولایت فرمانی فراتر از منطق

12 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
ولایت فرمانی فراتر از منطق از دیار خراسان، مردی با دلی پر از دغدغه و زبانی آکنده از پرسش، به محضر امام صادق (ع) رسید. چشمانش پر از شوق بود، اما در پس آن، نگاهی بود که هنوز عمق ولایت را نفهمیده بود. گفت: «ای فرزند رسول خدا! چرا قیام نمی‌کنید؟ مگر نه اینک… بیشتر »
 نظر دهید »

جوانی جمعیت از تبصره تا همدلی

11 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🌿*جوانی جمعیت از تبصره تا همدلی*مسئله‌ی جوانی جمعیت، آن‌گونه که در بیانات مقام معظم رهبری بارها مورد تأکید قرار گرفته، صرفاً یک مأموریت دولتی یا بندهایی از سیاست‌های کلان نیست؛ بلکه دغدغه‌ای حیاتی‌ست که با آینده‌ی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور گره خورد… بیشتر »
 نظر دهید »

مناجات محبین

10 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
🌻إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ اصْطَفَیْتَهُ لِقُرْبِکَ وَ وِلاَیَتِکَ وَ أَخْلَصْتَهُ لِوُدِّکَ وَ مَحَبَّتِکَ وَ شَوَّقْتَهُ إلَی لِقَائِکَ.خدایا، ما را از کسانی قرار ده که برای قرب و ولایتت برگزیدی، و برای دوستی و محبتت خالص نمودی، و برای دیدارت مشتاق… بیشتر »
 نظر دهید »

عکس نوشته شهادت امام حسن عسکری(ع)

10 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
الإمامُ العسکریُّ علیه السلام :🌼ما تَرَکَ الحقَّ عزیزٌ إلاّ ذَلَّ ، و لا أخَذَ بهِ ذلیلٌ إلاّ عَزَّ .هیچ عزیزى حقّ را فرو نگذاشت، مگر آن که ذلیل شد ؛ و هیچ ذلیلى به آن چنگ نزد، مگر این که عزیز گشت .بحار الأنوار : 72/232/3#عکس_تولیدی بیشتر »
 نظر دهید »

به نام خداوند قاصم جباران

10 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
به نام خداوند قاصم جباران درود بر شیران ارتش و سپاه، اینان که در هنگامه‌ی ظلمت، مشعل‌داران حقیقت‌اند؛ مردانی که با خون دل، مرزهای عزت را نگهبانی می‌کنند و با صلابت ایمان، در برابر طوفان فتنه ایستاده‌اند.در روزهایی که جهان، شاهد جنایتی دیگر از رژیم منحوس… بیشتر »
 نظر دهید »

فستیوال بی‌پایان زندگی

10 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
فستیوال بی‌پایان زیبایی امروز برای کوتاه کردن موی بچه‌ها به آرایشگاه رفتم. اما آنچه دیدم، فراتر از یک سالن زیبایی بود؛ فضایی وسیع با طراحی‌های پرزرق‌وبرق، نورهای خیره‌کننده و صندلی‌هایی که بیشتر به تخت‌های نمایش شباهت داشتند. گویی وارد فستیوالی شده بودم… بیشتر »
 نظر دهید »

قند شیرین حیا

10 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
قند شیرین حیا در دل کوچه‌ای قدیمی در روستایی دور افتاده با دیوارهایی که هنوز بوی کاهگل می‌دادند، دختری زندگی می‌کرد به نام عمه زیور . دختری با چادری ساده و گُل‌گُلی و حیایی که مثل سایه‌ی درخت توت در حیاطشان، آرام و خنک بود.سال‌ها خواستگار می‌آمد و می‌رف… بیشتر »
 نظر دهید »

معجون شفا.

09 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
معجون شفا در دل این تصویر، چای این نوشیدنی گرم و آرام‌بخش، معجونی است از آرامش، شفا و خاطره. بخار لطیف چای که از لیوان شیشه‌ای بالا می‌رود، گویی خستگی روز را با خود می‌برد. چای، این دم‌نوش ساده اما عمیق، گاهی پس از یک روز پرمشغله، همچون مرهمی بر تن خسته… بیشتر »
 نظر دهید »

تولید محتوا به سبک یک مداح

08 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
تولید محتوا به سبک یک مداح روزی‌که در جلسه مداحان و سخنوران شرکت کردم، حاج مهدی رسولی سخنران جلسه بود. با همان آرامش و دقتی که همیشه در صدایش هست، شروع کرد به شرح چگونگی تدوین روضه و نوحه.او گفت: "در ادعیه‌ها و روایات به دنبال کلیدواژه‌ها می‌گردم. واژه‌… بیشتر »
 نظر دهید »

زیر زمین بی‌خبر از سیاست

08 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
زیر زمین بی‌خبر از سیاستدر دلِ حیاطی خاموش، زیرزمینی بود که پشه هم در آن پر نمی‌زد. گربه‌ای سیاه، بی‌صدا و بی پروا، گاه‌گاهی در سایه‌ی درخت مو می‌خزید و از پنجره‌ی شکسته‌اش سر می‌کشید.ما اهل خانه، مشغول به زندگی روزمره، خیال می‌کردیم که این گربه، تنهاست… بیشتر »
 نظر دهید »

تولید محتوا به سبک یک مداح

08 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
تولید محتوا به سبک یک مداحروزی‌که در جلسه مداحان و سخنوران شرکت کردم، حاج مهدی رسولی سخنران جلسه بود. با همان آرامش و دقتی که همیشه در صدایش هست، شروع کرد به شرح چگونگی تدوین روضه و نوحه.او گفت: "در ادعیه‌ها و روایات به دنبال کلیدواژه‌ها می‌گردم. واژه‌ه… بیشتر »
 نظر دهید »

خانه‌تکانی به سبک بچه‌ها

08 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
خانه‌تکانی به سبک بچه‌ها به هر سمت و سو که نگاه می‌کنم نشانی از حضور پررنگ بچه‌ها دارد. دیوارها با رد انگشت‌های چرب و شیرین، به بوم نقاشی از خاطرات روزمره‌ی دست پختم، تبدیل شده‌اند. گاهی مورچه‌های کوچک هم در کنار این آثار هنری، صف کشیده‌اند؛ انگار آن‌ها… بیشتر »
 نظر دهید »

والقلم و ما یسطرون

08 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
و َالقَلَم و َما یَسطُرون در روزگاری که همه رفتند و تنهایم گذاشتند، او ماند با همه غُر زدن‌ها و وسواس‌هایم. قلمم، رفیق بی‌ادعا، دستانم را گرفت و محکم‌تر از همیشه فشرد. در سکوتی که بغض‌هایم سنگ صبوری برای فریاد زدن نداشتند، او سخن گفت.حرف‌های ناگفته‌ام… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان دست‌ها

07 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
داستان دست‌ها دست، این عضو کوچک و بی‌ادعا، گاه قلم می‌شود؛ می‌نویسد تا حقیقت را از زیر خاکستر تحریف بیرون کشد. گاه می‌شود کاشِفُ الکَرب، آن‌گونه که دست سردار سلیمانی، در دل تاریکی داعش، چراغ راه شد؛ دستی که غبار وحشت را از چهره‌ی ملت زدود و بر جان ایران… بیشتر »
 نظر دهید »

زندگی گذرگاه دو مسیر با یک مقصد

07 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
زندگی گذرگاه دو مسیر با یک مقصد در روزهای مجردی، پر و بالت سبک‌تر است؛ می‌توانی بی‌دغدغه به زیارت بروی، در صف ندبه خوانان بی هیچ مزاحمتی ضجه بزنی، در صف اول نماز جمعه بنشینی و هر گوشه‌ای از دنیا را برای سیاحت و زیارت انتخاب کنی. ثواب‌ها یکی پس از دیگری… بیشتر »
 نظر دهید »

در آغوش حکمت خدا

06 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
درآغوش حکمت خدا خواهر نازنینم! می‌دانم خسته‌ای؛ از آزمایش‌های بی‌پایان، از داروهایی که طعمشان تلخ‌تر از درد است، از مطب‌های سرد و بی رمق و درمانگاه‌هایی که هیچ‌وقت عطر مادرانه را در جانت ننشانده است.می‌دانم هر بار که جنینی شکل گرفت و نماند، انگار تکه‌ای… بیشتر »
 نظر دهید »

پشت پرده.ی تاج‌گذاری نافرجام

06 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
پشت پرده‌ی تاج‌گذاری نافرجام در یکی از روزهای تاریخی که هیچ‌کس،تاکید می‌کنم! هیچ‌کس یادش نیست، رضا پهلوی با نگاهی به آسمان و دلی پر از امید، پنج تاج سلطنتی سفارش داد. نه یکی، نه دوتا بلکه پنج‌تا! چون براندازی کار کوچک و آسانی نبود، باید با تنوع تاج وارد… بیشتر »
 نظر دهید »

آرمیتا دختر جشن‌ها

06 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
آرمیتا، دختر جشن‌ها آرمیتا در خانواده‌ای کوچک به دنیا آمد؛ نه دایی و خاله‌های پرجمعیت، نه پسر دایی و دخترخاله‌های شلوغ. اما چیزی که کم نداشت، عشق و توجه بی‌حد مادرش بود. از همان روزهای اول، مادر آرمیتا تصمیم گرفت هر لحظه از زندگی دخترش را به جشن تبدیل ک… بیشتر »
 نظر دهید »

چرک کف دست

05 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
چرک کف دست نیمه‌ی برج که می‌رسد بنا به دلائلی تَه می‌کشد. پول را می‌گویم!همان‌که گاهی مثل یک مرهم بسته می‌شود به زخم‌ها و درد‌های روزمره؛ گاهی کار راه می‌اندازد، نان می‌شود و بر شکم گرسنه‌ی یک آدم جان می‌بخشد، سقف می‌شود و گاهی با مقدار و اندازه‌اش حتی… بیشتر »
 نظر دهید »

در زیر سایه‌ی آفتاب

05 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
در زیر سایه‌ی آفتاب دوستی دارم که از راه اربعین بازگشته است؛ دل‌باخته بود، اما روح و جانش متاثر. از همان روزهای نخست بازگشت، حال جسمی‌اش به هم ریخته بود. اشتهایش کم شده و توانش تحلیل رفته بود. به نظر می‌رسد نه تنها دلش تحت تاثیر قرار گرفته، جسمش نیز متا… بیشتر »
 نظر دهید »

تعویض شیفت

04 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
تعویض شیفت وقتی ساعت زندگی‌ات روی روال روز کاری می‌گردد، دیگر شب را برای استراحت انتخاب می‌کنی همه‌ی زندگی‌ات در همان روز خلاصه می‌شود،دید وبازدیدها، خریدها، خیابان رفتن‌ها، تو کوچه پرسه زدن‌ها و....اما وقتی یک دفعه از یک روال روتین درجا میزنی و عقب‌گرد… بیشتر »
 نظر دهید »

حمایت رهبری از پزشکیان

03 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
⭕️ حمایت رهبری از پزشکیان؟؟🔹وظیفه ولی فقیه،حمایت و مشروعیت بخشی به مسئولان نظام ج.ا.ا است. همان گونه حضرت امام تا زمان رای مجلس به عدم کفایت سیاسی بنی صدر از او به عنوان رئیس‌جمهور حمایت کردند و همان گونه که رهبر انقلاب از هاشمی و خاتمی گرفته تا احمدی ن… بیشتر »
 نظر دهید »

طرز تهیه آش ترخینه آنتی بیوتیک لُرها

03 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
طرز تهیه آش ترخینه آنتی بیوتیک لُرها بخش اول: تهیه ترخینه دوغ مواد لازم: - دوغ محلی تازه: به مقدار لازم - بلغور مخصوص ترخینه (درشت‌تر از بلغور حلیم): 500 گرم - سبزی آش (تره، جعفری، گشنیز، اسفناج): 300 گرم - سیر: 5 حبه - فلفل سبز و تازه: بستگی به ذا… بیشتر »
 نظر دهید »

عکس نوشته لیله المبیت

03 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
#عکس_نوشته_تولیدی بیشتر »
 نظر دهید »

مُبصر اصلاحات

03 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
مُبصر اصلاحات یک زمانی، وقتی نظم کلاس به‌هم می‌ریخت، مدیر مدرسه تصمیم می‌گرفت همان دانش‌آموز شلوغ‌کار را به عنوان نماینده و مُبصر کلاس بگذارد، نه از روی علاقه، بلکه چون می‌دانست آن دانش‌آموز روی بقیه نفوذ دارد و با مسئولیت دادن به آن، هم خودش تربیت می‌… بیشتر »
 نظر دهید »

ترخینه، آنتی بیوتیک لُر‌ها

02 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
ترخینه، آنتی بیوتیک لُر‌هادر شهر ما، هر سال وقتی هوا کمی خنک شده و از عطش گرما کم می‌شود، بانوان دستی بر آتش می‌زنند تا ترخینه درست کنند.ترخینه غذایی‌ست که از دوغ گرمادیده‌ی گازدار مَشکی، بلغور گندم، سبزی آش، سیر و چند سبزی مخصوص درست می‌شود. همه می‌گوی… بیشتر »
 نظر دهید »

طبیب‌ُ دَوّار بِطِبّه، قصه‌ی من

02 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
طبیب‌ُالدَوّار بِطِبّه، قصه‌ی من از همان سال‌ اول دبیرستان که انتخاب رشته کردیم، یک آرزو در دلم ریشه گرفت: پزشک بشوم. نه فقط برای اسم و رسمش، بلکه چون همیشه دلم می‌خواست بتوانم درد کسی را دوا کنم. برای رسیدن به این آرزو، شب و روز درس می‌خواندم. زیست، ش… بیشتر »
 نظر دهید »

من و پزشکی؛ از کاکتوس تا کالبد ملخ‌ها

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
من و پزشکی؛ از کاکتوس تا کالبد ملخ‌هااز همان بچگی یک چیزی در وجودم قلقلکم می‌داد. وقتی بچه‌ها پای کارتون می‌نشستند، من پای برنامه‌های پزشکی می‌نشستم، با یک دفترچه که جلدش پر از عکس آناتومی بود. هر چی می‌شنیدم، یادداشت می‌کردم. حتی برای خودم اسم مستعار گ… بیشتر »
 نظر دهید »

برگ‌هایی که دیگر نمی‌ریزند

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
برگ‌هایی که دیگر نمی‌ریزندروزی روزگاری، در گوشه‌ای از حیاط همسایه، درخت گردویی بود با شاخه‌هایی بلند و برگ‌هایی گستاخ. هر پاییز، بی‌اجازه، برگ‌هایش را می‌فرستاد مهمانی روی پشت‌بام ما. ناودان را می‌بست، آب باران را بند می‌آورد، و ما با چوب و چماق، درگیرِ… بیشتر »
 نظر دهید »

شمیم رضوان

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
شمیم رضوانیک روزی در کنار ضریح امام رضا (ع) نفس کشیده‌اند، عطرشان با هوای حرم مخلوط شده، بعد آرام‌آرام خشک شده‌اند تا برسند دست دل‌‌های تنگ زائران. خوش به حالشان که حیات و مماتشان با ولایت بوده است.کاش ما هم مثل همین گل‌ها، همه لحظه‌هامان کنار اماممان… بیشتر »
 نظر دهید »

طبیبان جان از حکمت بوعلی تا ایثار شهدا

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
طبیبان جان از حکمت بوعلی تا ایثار شهدادر تقویم دل‌ها، روزی هست که نه تنها به علم و درمان، بلکه به روح و تعهد انسان‌ها ادای احترام می‌شود؛ روز پزشک، روز بزرگداشت آنان که درد را می‌فهمند، مرهم می‌گذارند و بی‌ادعا، جان می‌بخشند.در این روز، نام بلند بوعلی س… بیشتر »
 نظر دهید »

از سلسله‌ی طلا تا حصن ولایت

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
از سلسله‌ی طلا تا حصن ولایت در قابِ زرینِ حرم، آن‌جا که ستون‌ها به نجوا می‌افتند، رهبری ایستاده است؛ با عبای سیاه و انگشتری سرخ، گویی سایه‌ای از علی‌ست در آستانه‌ی رضا.در دل این تصویر، حدیثی طلایی از امام رضا(ع) می‌درخشد:«کلمة لا إله إلا الله حصنی، فمن… بیشتر »
 نظر دهید »

روزگار بعد از نبی(ص)

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
روزگار بعد از نبی(ص) روزی بود که آسمان گریست؛ نه از باران، که از فقدان خورشید نبوت. پیامبر رفته بود، و هنوز عطر حضورش در کوچه‌های مدینه می‌پیچید اما در همان روزهای بی‌پناهی، سقیفه برپا شد؛ نه برای همدلی، که برای کنار زدن وصی. علی، آن کوه صبر و علم، در… بیشتر »
 نظر دهید »

هدیه ای به حرم برکتی درجان

31 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری
هدیه‌ای به حرم، برکتی در جان در یکی از سفرهای دلتنگ و دل‌نشین‌مان به مشهد، همسفری داشتیم که دلش را در تار و پود قالیچه‌ای بافته بود؛ قالیچه‌ای نه از نخ و رنگ، که از عشق و نذر و نیت. آن را با احترام و اشتیاق، به دفتر نذورات حرم رضوی سپرد؛ گویی هر گره‌اش… بیشتر »
 نظر دهید »

هتل باباحبیب

31 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری
هتل بابا‌حبیب روستای ما هتل نداشت اما خانه‌ی بابا حبیب از هر هتلی گرم‌تر بود. درِ چوبی‌اش همیشه باز، سفره‌اش همیشه پهن و طویله‌اش پر از صدای گاو و گوسفند. هرکس راه گم می‌کرد، دل‌ گم می‌کرد، یا فقط دلش یک استکان چای می‌خواست، می‌رفت خانه‌ی بابا‌حبیب.اما… بیشتر »
 نظر دهید »

خنجر آشنا بصیرت بیدار

31 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری
خنجر آشنا بصیرت بیدار
خنجر آشنا،بصیرت بیدار   در تاریخ، گاه خنجر از آستینِ آشنا بیرون می‌آید. امام حسن علیه‌السلام نه در میدان جنگ، که در خانه، با زهرِ خیانت همسر و هم‌دستی دشمنان، به شهادت رسید. این درد، هشداری‌ست برای امروز ما:   دشمن همیشه بیرون نیست؛ گاهی در لباس دوست،… بیشتر »
 نظر دهید »
شهریور 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید
  • حکایت نقد و آینه

کاربران آنلاین

  • سميه تندر

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس