زنگ تبلیغ.
زنگ تبلیغ
سال گذشته به برکت وجود بچه ها و وام فرزند آوری وسیله نقلیه ای فراهم کرده بودیم.با خودم می گفتم چقدر خوب است که وسیله رفت و آمد از خودمان داریم.محرم را هر طور شده به تبلیغ خواهم رفت.این بهترین حالت ممکنی هست که برای خودم تصور می کردم.به طوری که اگر مجلسی رفتم و پاکتی ندادند حداقل وسیله نقلیه از خودمان داریم و دیگر کرایه ماشین نمی دهیم.و اما شب اول محرم شد،اما اتفاق تلخی افتاد و یکی از بچه ها راهی بیمارستان شد و تمام برنامه های تبلیغ به هم ریخت.
و اما چند روز پیش،گوشی همراهم زنگ خورد.خانم حاج آقا به مجلس روضه خودشان دعوتم کرد .این دفعه مجلسی در سی و پنج کیلومتری محل زندگیمان و در ساعت پایانی روز.وای خدای من چه مسافت طولانی آنهم با سه تا بچه کوچک!در فکر جمع و تفریق همین افکار بودم که ندایی از درونم گفت: “شاید هیچ طلبه ای نمیتواند این مجلس را برود و این بار این من هستم که در تضاد بین راحت طلبی و سختی بایدیکی را انتخاب کنم.گوشی را برداشتم و به دعوت حاج خانم لبیک گفتم.
روز اولی که رفتم، مجلس با یک ساعت تاخیر شروع شد.حوصله بچه ها و جمع به خاطر تاخیر سر رفته بودو این بار این بچه ها بودند که با بی حوصلگی مجلس را بهم ریختند.حاج خانم گفت از فردا به زحمت نیفتید.
روز پنجم محرم را در روستایی نزدیک به شهر و در ساعتی که این بار فقط اوج گرما بود دعوت به تبلیغ شدم.همراه همسر و بچه ها راهی روستا شدیم بچه ها در پارک روستا بازی می کردند و اما روز آخر این بار،بانی مجلس بود که مجلس را نیمه تمام گذاشت و در بستر بیماری افتاد.
همه این تماسها و رفت و آمدها فقط یک پیام برایم داشت:ارزش هر عملی به نیت آن است و خداوند متعال مارا به جهت نیت هایمان امتحان خواهد کرد و ما فقط مامور به تکلیفیم ونه مامور به نتیجه.
باشد که از امتحانات الهی سربلند بیرون بیاییم.
✍مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#روضه_های_حماسی
