31 شهریور 1405
نوستالژی یک پیشنهاددر یکی از شبهای پرتلاطم جنگ دوازدهروزه، وقتی خیلی دلتنگ بودم، گوشی را به دست گرفتم و به فضای “کوثرنت” پناه بردم؛ همان فضایی که پیشتر نیز در گوشهوکنارش نفس کشیده بودم. صفحات را ورق زدم و به نوشتههای “پشتیبان شبکه” رسیدم؛ پستهایی… بیشتر »
نظر دهید »
31 شهریور 1405
یک فانتزی جالب امروز سن همه 1405 استآیا میدانستید که امروز سن تمام مردم جهان یکسان است؟ امروز روز بسیار خاصی است که تنها یک بار در هر هزار (1000) سال اتفاق میافتد.سن شما + سال تولدتان = 1405این موضوع آنقدر عجیب است که حتی کارشناسان هم نمیتوانند آن ر… بیشتر »
31 شهریور 1405
امروز سن همه 1405 استآیا میدانستید که امروز سن تمام مردم جهان یکسان است؟ امروز روز بسیار خاصی است که تنها یک بار در هر هزار (1000) سال اتفاق میافتد.سن شما + سال تولدتان = 1405این موضوع آنقدر عجیب است که حتی کارشناسان هم نمیتوانند آن را توضیح دهند!خو… بیشتر »
31 شهریور 1405
♦️ قابی از طواف پیکر آقای شهید ایران بر گرد حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها در آسمان قم بیشتر »
30 شهریور 1405
امتداد روحهوا رو به سردی میرود و پاییز با نفس باد، برگهای خشکیده را به افتادن میخواند. در کنج دنج خانهای که دیوارهایش سالهاست شاهد خلوت دو نفر است، گاهی صدای جیرجیر شاخهای خشک پشت پنجره، تنها نجوای بیخوابیهای طولانی است. انگار زندگی در این خلوت… بیشتر »
30 شهریور 1405
به آستان مهربان پدرسلام پدر عزیزمشرمم میآید که با این دستهای تهی، از دردهای خود بگویم؛ چرا که من برای آمدنت قدمی برنداشتم، اما همیشه چشمانم به آسمان کرم بیپایانت دوخته شده است.مدتهاست در کسوت طلبگی هرگاه خواستم باری از دوش دین بردارم، ناچار شدم جگرگ… بیشتر »
28 شهریور 1405
فراتر از مرزهای خودصدای غرش ماشین در کوچهی تنگ با هیاهوی مردمی که راهنمای راننده بودند در هم میآمیخت. ناگهان، طنین تکاندهندهی برخورد دو لاستیک با تیر برق، قلب کوچه را لرزاند. رانندهای بیچاره در میان بار گوجهفرنگی و تاریکی مطلق درمانده ماند. لحظه… بیشتر »
26 شهریور 1405
قحطی جان در عصر رفاههمراه مادرم با کولهباری از امید و اندک وسایل ضروری، پا به راهروی مدرسه علمیه گذاشتیم. در هیاهوی بدو ورود، زنی از میان جمعیت صدایم کرد. دستانش درگیر باری سنگین بود. من بی درنگ کمکش کردم تا وسائلش را به سلامت به حجره برسانیم.اندکی بعد… بیشتر »
26 شهریور 1405
#عکس_نوشته #عکس_نوشته_تولیدی بیشتر »
25 شهریور 1405
عطر حضور حقیقیمیان سکوت سرد صفحهی گوشی همراه و مرور بیپایان نگارههای مجازی، ناگهان چشمم به نمایههایی افتاد؛ نمایههایی کوچک که هر کدام، ویترین یک عمر است. یکی قد کشیدن فرزندی از نسلاش را به تماشا گذاشته و آن دیگری، شکوه همقدم شدن در مسیر پرفراز و… بیشتر »
24 شهریور 1405
سکوت قاصدکهاگاهی برای فرار از هیاهوی هزارتوی امروز، ناچاریم ریل ذهن را به عقب برگردانیم برای یافتن گمشدهای در سالهای دور. دستی بر کمد چوبی و قدیمی کشیدم. کمدی که عطر کهنگیاش، بوی کاهگلهای نمخورده و خاطرات مادربزرگ را در خانه پراکند. آلبوم را که پا… بیشتر »
22 شهریور 1405
هلهلهی باران در نخستین نفسعصر یک روز بهاری بود؛ از آن روزهای فلقگون و بارانخورده که آسمان نفس تازهای میکشید و زمین عطر مدهوشکنندهی خاک تشنه را با تمام وجود مینوشید. پشت پنجرهی چوبی و قدیمی اتاق مادربزرگ، نوای دلنشین شرشر باران، سمفونی آرامشبخش… بیشتر »
20 شهریور 1405
حجابی به نام اختیارروزگار انگار تازیانهاش را بر دوش او سنگینتر کرده بود. چرخ زندگیاش به سختی میچرخید طوری که ناچار شد چند شیفته کار کند. زندگی سخت، زخم زبانها و گلایههای گاه و بیگاه اهلوعیال لحظهای او را آسوده نمیگذاشت. در آن روزگار تاریک ب… بیشتر »
20 شهریور 1405
پرواز از پندارروزهای گرم تابستان مثل کاروانی پرشتاب از پی هم گذشتند. در گوشهای از انباری یاکریمها با پنجههایی کوچک، لانهای از پوشالهای خشک و ترکههای ظریف بنا کردند.چندی نگذشت که نوای زندگی در لانه پیچید. مادر یاکریم با ایثاری مادرانه گرمای وجودش ر… بیشتر »
20 شهریور 1405
ردپای بادتابستان امسال در خیال خودم با “رساله مصور” خلوت کرده بودم. کتابی که قبلاً با دقت ورق زده بودم، اما احکامش همچون ردپای باد از ذهنم محو شده بود. یاد استادی میافتم که چگونه با نگاهی به رساله، پاسخها را جستجو میکرد. من هم گاهی در جستجوی احکامی ه… بیشتر »
18 شهریور 1405
فصل تداوم تقلاهمواره با آمدن تابستان چشمانتظار نسیم خنک پاییز و طنین دوبارهی کلاسهای درس بودم. اما تابستان امسال گویی فصل استراحت نبود بلکه فصل تداوم تقلا بود. تمام روزهای گرم، میان صفحات کتاب و برگه های آزمون گذشت. سالی بود دشوار و سنگین. سالی که عل… بیشتر »
17 شهریور 1405
آن سوی این روزهابادهای پاییزی با عجله بلیت یکطرفه گرفتهاند و دارند دُم غروب تابستان را میگیرند و میکشند. هوا همانقدر که خنک و دلانگیز است، همانقدر هم دستودلباز شده و با هر وزش، سرفه و خسخس سینهها را مثل نتهای موسیقی «آلودگی فصلی» در فضای شهر… بیشتر »
17 شهریور 1405
♦️ تصاویر کمتر پخششده از تنگه هرمز و خلیج فارس@Jarian_com بیشتر »
16 شهریور 1405
اکسیر برادریامروزه کمفروشی فقط داستان ترازوها و پیمانهها نیست؛ بلکه در جان آدمی ریشه دوانده است. گاهی آدمی در طلب خیر، حقوق، احترام و گذشت، طوری جستجو میکند که انگار پیمانه برایش کوچک است و باید سرریز شود؛ اما وقتی که نوبت «دادن» میرسد، ترازوی انصاف… بیشتر »
15 شهریور 1405
دادگاه بیصداخواهر بزرگتر همچون ستونی استوار جای خالی مادر را پر کرده بود. او چنان مادرانه به فرزندان برادر و خواهر کوچکترش مهر میورزید که گویی بند بند جانش به آنها بسته بود. عروس خانواده که دلسوزی خواهر شوهر را میدید، میخواست جبران آن همه مهر کند،… بیشتر »
14 شهریور 1405
فراتر از جاندلم در هجوم اضطرابی است که مرا به یاد آن ایام کودکانه میاندازد؛ همان غروبهایی که در انتظار قدمهایت، در غبار تصورات ناگوار، اشک میریختم. اما امروز، این بیقراری از جنس بیم از فقدان است. ترس از آن دارم که تقدیر، دوباره مرا با تلخی فقدان رو… بیشتر »
14 شهریور 1405
سالروز تجلی نور معصومه (س) در شهر مقدس قم مبارک.#عکس_نوشته #عکس_تولیدی بیشتر »
12 شهریور 1405
بایگانی جاناز آن روزها، در بایگانی ذهنم، عطری مانده است که هیچوقت نپوسیده؛ عطر حریمی که در جان کودکانه من، قداستی غریب و دستنیافتنی داشت. وقتی از "آخرین دیدار" سخن میگویم از بستن دفتر یک دوران معصومانه حرف میزنم.کودکی ما در آن سفر خانوادگی خلاصه شد… بیشتر »
11 شهریور 1405
زیر چادر گلگلیصدای اذان، از دوردستها میآمد. بچهها، در میان بازی قایمباشک، هر یک گوشهای از اتاق را برای پناه گرفتن انتخاب کرده بودند؛ انگار هر کدام، دنیای کوچک و دنج خود را در سایهی جستوجوی دیگری پیدا کرده بودند.آب خنک و پاک وضو بر چهرهام نشست.… بیشتر »
11 شهریور 1405
💥اینم تشخیص طبی سگ زرد❎ترامــپ جنایتکار غلبـهٔ دم شـدیـد دارهاز صـورت گلگـون و قرمـزشمیشه فهمـید که خون میباره✅فقط حجامت کارسازه براش اونـم حـــــجـامــت اسـلامـــی😁ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ📌د… بیشتر »
11 شهریور 1405
وقت عروسی لاله روئیده ز خنچههمه با هم برای سیریک بیشتر »
10 شهریور 1405
سایهی جنگ بر سطرهاتازه پلکهایم بعد از نماز صبح گرم شده که باز صدای هواپیما میآید. از جا میپرم. خیال میکنم جنگندهها دوباره برگشتهاند. هنوز هواپیما دارد سکوت صبح را پاره میکند که گوشیام زنگ میخورد. دستم را زیر متکا میبرم تا صدایش را قطع کنم ام… بیشتر »
09 شهریور 1405
تلاقی عقل و عاطفهدر ضمیر هر انسان، گاه طوفانی از تضاد برپاست؛ جایی که دل به سویی میخواند و عقل، راهِ دیگر نشان میدهد. این جدال دیرینهی «عقل و دل»، قصهی مکررِ وجود است که در روایات ما نیز به کرات از آن سخن گفته شده است.در این پهنهی تردید، گاهی دل ب… بیشتر »
08 شهریور 1405
رگ مادریبوی تند و شیرین «ربِ خانگی» در پیچ و خم کوچه میپیچد؛ عطری که انگار عصارهی خورشید تابستان است که در دیگهای مسی جا خوش کرده. از کنار خانهی قزیبهار که میگذرم، پنجرهی اتاقش هنوز هم مثل سالهای دور، رو به کوچه باز است؛ انگار قزی میخواهد گوشه… بیشتر »
07 شهریور 1405
درد یک کلیکچند روزی است درد سر و کله و سینوسها امانم را بریده. بیماری فعلا میل رفتن ندارد. خودم را مشغول کارهای خرد و بزرگ کردهام تا کمتر رنج بیماری را به دوش بکشم. از صبح گرفتار بودم فرصت حتی یک کلیک در فضای مجازی را هم نداشتم. الان که قفل گوشیام را… بیشتر »
07 شهریور 1405
یادگاری کاریزماتیکدر فضای مجازی با موجی از آموزشها مواجهیم که زنانگی را در زرورقی از کاریزمای سرد و لوندیهای برنامهریزیشده بستهبندی کردهاند. در این قابها، زن موفق، موجودی است «همواره آمادهی رفتن»؛ زن برای خود میاندیشد و مرد ابزاری است که شاید ر… بیشتر »
04 شهریور 1405
تعریف از خودم نباشه من با نوار کاست انقلاب کردم 👊 شماها با میلیونها توئیت و شبکه هنوز نتوانستهاید انقلاب کنید.#خمینی_کبیر بیشتر »
04 شهریور 1405
سمفونی همدلیکمکم از لابهلای آخرین نسیمهای گرم تابستان، شمیم آشنا و عطر ناب «ماه مهر» بر مشام جان مینشیند. این روزها در تکاپوی زیبای مدارس، دستهای مهربان، قامت دانش اموزان را به متراژ امید اندازه میگیرند. چرخهای خیاطی به چرخش درمیآیند تا از پیوند… بیشتر »
03 شهریور 1405
اقیانوس صمیمیتصفحهی روزنامه را با سرانگشتانم ورق میزدم. میان انبوه اسامی به دنبال اسمم میگشتم تا اینکه آن کلمات نویدبخش در میان فهرست پذیرفتهشدگان دانشگاه کردستان، چون ستارهای در پهنهی کاغذ درخشید.با آمدن مهرماه، بساط دلنگرانی و شوق دانشجویی را د… بیشتر »
03 شهریور 1405
حریر وحدتصفحهی روزنامه را با سرانگشتانم ورق میزدم. میان انبوه اسامی به دنبال نام خود میگشتم تا اینکه آن کلمات نویدبخش در میان فهرست پذیرفتهشدگان دانشگاه کردستان، چون ستارهای در پهنهی کاغذ درخشید.با آمدن مهرماه، بساط دلنگرانی و شوق دانشجویی را در… بیشتر »
02 شهریور 1405
منطق قیفیسالها غیبت پدر، بالاخره در شنبه به نوروزی به پایان رسید و بساط پیکنیک چیده شد. هوا آنقدر بیانصاف بود که عرق، از سر و روی همه میبارید و همه را به شکلی مضحک شبیه موشهای آبکشیده کرده بود.بچهها با التماس، از پدری که حتی یک قطره آب هم از دس… بیشتر »
02 شهریور 1405
نبرد نابرابر چند روزی است که میان پخت آنتیبیوتیک لُرها و هجوم مریضی ناخوانده، مثل فرماندهای شکستخورده گیر افتادهام. فکر میکردم با ذخیره کردن دارو، دست پیش را میگیرم و قبل از اینکه سرمای زمستان برسد، دشمن را غافلگیر میکنم؛ اما زهی خیالِ باطل! حالا… بیشتر »
01 شهریور 1405
طراوت گمشدهی عشقخانه بوی گلاب میداد و نسیم در پردههای توری اتاق رقصکنان میچرخید. دلم همچون کبوتر پر بستهای، در قفس سینهام خود را به در و دیوار میکوبید. همه چیز در نظرم مقدس بود؛ حتی سکوت سنگین اتاق.برادرم، با قامتی استوار و لحنی که طنینِ ایمان د… بیشتر »