آرام جان.
آرام جان
مدتهاست که در این کورهراه پرفراز و نشیب، به هر دری کوبیدم و به هر واسطهای دست نیاز دراز کردم، اما افسوس که حاصل این همه جستوجو، افزونی رنج و عمقیافتن زخمهای کهن بود.انگار دنیا بر آن بود که به من بیاموزد «کار از دست غیر تو ساخته نیست».
من در این سالها، تشنهی گوشی شنوا بودم که دردهای ناگفتهام را نه با متر و معیار قضاوتهای خشک زمینی، بلکه با دیدهی بصیرت و عطوفت مهدوی خویش بنگرد. سرانجام، در خلوت تاریک خودم، جز تو را نیافتم.
آنگاه که بغض، راه نفسم را بست و بیاختیار، سیلاب اشک بر گونهام جاری شد، دریافتم که تو «عالم به آشکار و نهانی». تمام آن بغضهای فرورفته و تمام «نگفتنهایی» که در صندوقچهی دلم مدفون بود بیواسطه در محضر تو فرو ریخت و سبکبار شدم.
چه سعادتی است، داشتن دلبری چون تو که پناه جان بیقرار منی. ای مولای غایب از نظر، که در عین پنهانی، نزدیکترینی به رگهای گردنم؛ تنها در آستانهی توست که جانم آرام میگیرد.»
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
