نبرد نابرابر
نبرد نابرابر
چند روزی است که میان پخت آنتیبیوتیک لُرها و هجوم مریضی ناخوانده، مثل فرماندهای شکستخورده گیر افتادهام. فکر میکردم با ذخیره کردن دارو، دست پیش را میگیرم و قبل از اینکه سرمای زمستان برسد، دشمن را غافلگیر میکنم؛ اما زهی خیالِ باطل! حالا خودم و بچهها، در حال عقبنشینی استراتژیک در رختخوابیم.
شبهایم با بیخوابی ممتد و روزهایم با سرگیجهای شبیه به چرخوفلک شهربازی میگذرد.
آنتیبیوتیکها، مثل سربازان خسته، در پهنای آفتاب بیرمق بالکن دراز کشیدهاند و در حال خشک شدناند. بچهها هم که دیگر رمقی برایشان نمانده؛ چند روزی است دست به اعتصاب غذایی ملی زدهاند و در یک نبرد نابرابر، با ویروسها گلاویز شدهاند.
معدههایشان رسماً قهر کرده و درخواست پناهندگی از هر نوع مادهٔ مغذی را رد میکند. عجیب اینجاست که در این بحران، دقیقاً همان خوراکیهایی را طلب میکنند که آب به آسیاب میکروبها میریزد؛ انگار دارند با ویروسها زدوبند میکنند تا جبهه را بیشتر بههم بریزند!
بیماری، از جای گرمی بلند شده و قصد رفتن هم ندارد. هرچه بیشتر تحویلش بگیرم، بیشتر خودش را لوس میکند. باید استراتژی «بیمحلی مطلق» را پیش بگیرم؛ طوری که اصلاً حضور ندارد. آنچنان با بیاعتنایی از کنار علائمش رد شوم که ویروس بیچاره احساس حقارت کند و دمش را بگذارد روی کولش و از این خانه قهر کند.
من در این آشفتهبازار امید دارم که بچهها پرچم سفید صلح را بالا ببرند؛ معدههایشان با احتیاط تمام به آشتی تن دهد و بوی نان تازه و عسل در عمق جانشان بپیچد و زندگی، با همان لبخند کج و معوجش، دوباره به آشپزخانه برگردد.
#رها_نویسی
#مدار_نوشتن
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
