رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

عکسهای رهبری

 

1473911938_1.jpg

مقتل علی اصغر(ع)

20 مهر 1395 توسط مریم قپانوری

#محرم95
#بیرق_عزاء
مقتل علی اصغر(ع)

تَقَدَّموا رَجُلاً رَجُلاً، حَتّى بَقِیَ وَحدَهُ ما مَعَهُ أحَدٌ مِن أهلِهِ، ولا وُلدِهِ ولا أقارِبِهِ، فَإِنَّهُ لَواقِفٌ عَلى فَرَسِهِ، إذ اُتِیَ بِمَولودٍ قَد وُلِدَ لَهُ فی تِلکَ السّاعَةِ، فَأَذَّنَ فی اُذُنِهِ، و جَعَلَ یُحَنِّکُهُ إذ أتاهُ سَهمٌ فَوَقَعَ فی حَلقِ الصَّبِیِّ فَذَبَحَهُ، فَنَزَعَ الحُسَینُ علیه السلام السَّهمَ مِن حَلقِهِ، وجَعَلَ یُلَطِّخُهُ بِدَمِهِ ویَقولُ: وَاللّه لَأَنتَ أکرَمُ عَلَى اللّه مِنَ النّاقَةِ، و لَمُحَمَّدٌ أکرَمُ عَلَى اللّه مِن صالِحٍ! ثُمَّ أتى فَوَضَعَهُ مَعَ وُلدِهِ وبَنی أخیهِ.

ترجمه: یاران امام حسین علیه السلام یک به یک گام پیش نهادند [و رزمیدند و شهید شدند] تا این که امام علیه السلام تنها ماند و هیچ یک از [مردان] خانواده و فرزندان و نزدیکانش با او نماند. او بر بالاى اسبش بود. کودکى را که همان ساعت متولّد شده بود، برایش آوردند. امام حسین علیه السلام در گوشش اذان گفت و کامِ او را بر مى داشت که تیرى آمد و در گلوى کودک نشست و ذبحش کرد. امام حسین علیه السلام تیر را از گلوى او بیرون کشید و خونش را به بدن او مالید و گفت: «به خدا سوگند تو نزد خدا از شتر صالح گرامى ترى و محمّد صلى الله علیه و آله نیز نزد خدا از صالح، گرامى تر است». سپس آمد و او را کنار فرزندان و برادرزادگانش نهاد.
تاریخ یعقوبی: ج ٢ ص ٢45:

1476179602_2.jpeg

 نظر دهید »

مقتل حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

20 مهر 1395 توسط مریم قپانوری

#محرم95
#بیرق_عزاء

مقتل حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
تاریخ الطبری عن حُمَید بن مسلم: خَرَجَ إلَینا غُلامٌ کَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ، فی یَدِهِ السَّیفُ، عَلَیهِ قَمیصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ أحَدِهِما ـ ما أنسى أنَّهَا الیُسرى ـ فَقالَ لی عَمرُو بنُ سَعدِ بنِ نُفَیلٍ الأَزدِیُّ: وَاللّه ِ لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ! فَقُلتُ لَهُ: سُبحانَ اللّهِ! وما تُریدُ إلى ذلِکَ؟! یَکفیکَ قَتلُ هؤُلاءِ الَّذینَ تَراهُم قَدِ احتَوَلوهُم. قالَ: فَقالَ: وَاللّه لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ؛ فَشَدَّ عَلَیهِ.فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّیفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ، فَقالَ: یا عَمّاه! قالَ: فَجَلَّى الحُسَینُ علیه السلام کَما یُجَلِّی الصَّقرُ، ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَیثٍ غُضُبٍّ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّیفِ، فَاتَّقاهُ بِالسّاعِدِ، فَأَطَنَّها مِن لَدُنِ المِرفَقِ، فَصاحَ، ثُمَّ تَنَحّى عَنهُ وحَمَلَت خَیلٌ لِأَهلِ الکوفَةِ لِیَستَنقِذوا عَمراً مِن حُسَینٍ علیه السلام، فَاستَقبَلَت عَمراً بِصُدورِها، فَحَرَّکَت حَوافِرَها وجالَتِ الخَیلُ بِفُرسانِها عَلَیهِ فَوَطِئَتهُ حَتّى ماتَ. وَانجَلَتِ الغَبرَةُ، فَإِذا أنَا بِالحُسَینِ علیه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ، وَالغُلامُ یَفحَصُ بِرِجلَیهِ؛ وحُسَینٌ علیه السلام یَقولُ: بُعداً لِقَومٍ قَتَلوکَ، ومَن خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ فیکَ جَدُّکَ! ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّه عَلى عَمِّکَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَکَ ، أو یُجیبَکَ ثُمَّ لا یَنفَعَکَ! صَوتٌ وَاللّه کَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ. ثُمَّ احتَمَلَهُ، فَکَأَنّی أنظُرُ إلى رِجلَیِ الغُلامِ یَخُطّانِ فِی الأَرضِ، وقَد وَضَعَ حُسَینٌ صَدرَهُ عَلى صَدرِهِ، قالَ: فَقُلتُ فی نَفسی: ما یَصنَعُ بِهِ؟ فَجاءَ بِهِ حَتّى ألقاهُ مَعَ ابنِهِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وقَتلى قَد قُتِلَت حَولَهُ مِن أهلِ بَیتِهِ، فَسَأَلتُ عَنِ الغُلامِ، فَقیلَ: هُوَ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ.

ترجمه: تاریخ الطبرى ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ : جوانى به سان پاره ماه شمشیر به دست، به سوى ما آمد. او پیراهن و بالاپوش و کفش هایى داشت که بند یک لِنگه اش پاره شده بود، و از یاد نبرده ام که لنگه چپ آن بود. عمرو بن سعد بن نُفَیل اَزْدى به من گفت: به خدا سوگند بر او حمله مى برم. به او گفتم : سبحان اللّه! از آن چه مى خواهى؟! کُشتن همین کسانى که گرداگردِ آنها را گرفته اند براى تو بس است. گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد! آن گاه بر او حمله بُرد و باز نگشت تا با شمشیر بر سرش زد. آن جوان به صورت [بر زمین] افتاد و فریاد برآورد: عموجان! حسین علیه السلام مانند باز شکارى نگاهى انداخت و مانند شیر شرزه به عمرو، یورش بُرد و او را با شمشیر زد. او ساعد دستش را جلوى آن گرفت امّا از آرنج ، قطع شد. فریادى کشید و از امام علیه السلام کناره گرفت. سواران کوفه یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوى سینه مَرکب ها قرار گرفت و سواران با اسب بر روى او رفتند و وى را لگدمال کردند تا مُرد. غبار [ نبرد ] که فرو نشست حسین علیه السلام بر بالاى سر جوان ایستاده بود و او پاهایش را از درد به زمین مى کشید. حسین علیه السلام فرمود: «از رحمت خدا دور باد گروهى که تو را کُشتند و کسانى که طرفِ دعوایشان در روز قیامت جدّ توست!». سپس فرمود: «به خدا سوگند ، بر عمویت گران مى آید که او را بخوانى و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودى نداشته باشد؛ صدایى که ـ به خدا سوگند ـ جنایتکاران و تجاوزگران بر آن فراوان و یاورانش اندک اند». سپس او را بُرد و گویى مى بینم که پاهاى آن جوان بر زمین کشیده مى شود و حسین علیه السلام ، سینه اش را بر سینه خود ، نهاده است. با خود گفتم : با او چه مى کند؟ او را آورد و کنار فرزند شهیدش على اکبر و کشتگان گِرد او ـ که از خاندانش بودند ـ گذاشت. نام آن جوان را پرسیدم. گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است.
تاریخ طبری: ج 5 ص 44٧

1476179931_.jpg

 نظر دهید »

مقتل عبدالله بن حسن(ع)

20 مهر 1395 توسط مریم قپانوری

#بیرق_عزاء
#محرم95
مقتل عبدالله بن حسن(ع)

وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ …. .فَقَالَ ع بِسْمِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِی تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ.ثُمَّ ضَعُفَ مِنْ کَثْرَةِ انْبِعَاثِ الدَّمِ… فَلَبِثُوا قَلِیلًا ثُمَّ کَرُّوا عَلَیْهِ.

فَخَرَجَ إِلَیْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ یُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ یَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَیْنِ ع فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ ع لِتَحْبِسَهُ فَامْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِیداً وَ قَالَ لَا أُفَارِقُ عَمِّی فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ کَعْبٍ إِلَى الْحُسَیْنِ‏ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا بِیَدِهِ فَبَقِیَتْ عَلَى الْجِلْدِ مُعَلَّقَةً فَنَادَى یَا عَمَّاهُ فَأَخَذَهُ وَ ضَمَّهُ إِلَیْهِ وَ قَالَ یَا ابْنَ أَخِی اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِکَ وَ احْتَسِبْ فِی ذَلِکَ الْخَیْرَ فَإِنَّ اللَّهَ یُلْحِقُکَ بِآبَائِکَ الصَّالِحِینَ. فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ فَذَبَحَهُ. فَقَالَ الْحُسَیْنُ ع اللَّهُمَّ إِنْ مَتَّعْتَهُمْ إِلَى حِینٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً وَ لَا تَرْضَ عَنْهُمْ أَبَداً.

ترجمه: سالار شایستگان دیگر توان ایستادن نداشت که از جنگ باز ایستاد….. نداى امام حسین علیه السّلام به آسمان برخاست و سر به جانب آسمان بلند کرد و نیایشگرانه گفت: خدایا، تو خود مى‏دانى که اینان فرزند دخت فرزانه پیامبرشان را مى‏کشند….آن تبهکاران سنگدل اندکى درنگ کردند و دگر باره بر آن آموزگار والاییها هجوم بردند. در همان لحظاتى که حسین علیه السّلام بر شهادتگاه، خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود، یادگار ارجمند برادرش، «عبد اللَّه»، فرزند امام حسن که کودکى هوشمند بود، از سراپرده بانوان بیرون آمد و شتابان خود را به عموى گرانمایه‏اش حسین علیه السّلام رسانید تا عمو را یارى کند.

عمه‏اش «زینب» خود را به او رساند تا وى را به خیمه‏ها بازگرداند، امّا او پایدارى کرد و بازنگشت و فریاد بر آورد که: «لا افارق عمّى!» به خداى سوگند از عمویم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت! در این هنگام یکى از تجاوزکاران اموى بنام «بحر بن کعب» به سوى حسین علیه السّلام روى آورد، که «عبد اللَّه» فریاد بر آورد: هان اى پلید زاده! آیا مى‏خواهى عمویم را به شهادت برسانى؟ آن عنصر پلید نیز شمشیرى بر آن کودک فرود آورد و عبد اللَّه دست خود را سپر ساخت که دستش از بدن جدا شد! او در حالى که دستش تنها به پوست آویزان بود، فریاد بر آورد که: عمو جان مرا دریاب! حسین علیه السّلام او را در آغوش کشید و بر سینه چسباند و فرمود: یادگار برادرم! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است شکیبایى پیشه ساز و آن را به فال نیک بگیر و خیر بدان که خداى پر مهر به زودى تو را بر پدران و نیاکان شایسته کردارت ملحق خواهد ساخت.

و آن گاه «حرمله» گلوى آن کودک محبوب را هدف تیر بیداد خود ساخت و سرش را از پیکرش جدا کرد! حسین علیه السّلام پس از شهادت جانسوز نور چشم برادرش، «عبد اللَّه» در آغوشش، رو به آسمان کرد و گفت: بار خدایا، اگر این بندگان ستمکار و گناه پیشه‏ات را تاکنون از نعمت‏هایت بهره‏ور ساخته‏اى، اینک آنان را تار و مار و مایه عبرت دیگران قرار ده و هرگز از آنان خشنود مباش.
مثیر الأحزان ابن نما حلی: ص ٧٣، روضة الواعظین ابن فتّال نیشابوری: ص ٢٠٨

1476180285_.jpg

 نظر دهید »

دسته های عزاداری.......

20 مهر 1395 توسط مریم قپانوری

#محرم95
متن پیاده شده کلیپ :
«تکلیف مردم است دسته‌های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته‌های سینه‌زن، شکوهمند!»

مودّت برای ما واجب است، نه محبت. مودّت با محبت فرقش در لغت این است که مودّت ابراز شدنی است. چقدر ابراز کردی؟ لباس مشکی پوشیدی دَمت گرم، در این جلسه آمدی، خودِ این ابراز است دَمت گرم، ولی من می‌ترسم شکوه ماشین‌هایی که دم در پارک شده آن ماشین‌ها بیشتر ثواب ببرند؛ چون آنها تظاهرات کردند، چند تا اتوبوس. الآن اتوبوس‌ها نورانی‌ شدند الآن.

امام حسین(ع) در بیابان‌ها کربلا آواره هستند، ما در جای خوبی نشستیم عزاداری می‌کنیم. ما امام حسین را محاصره کردیم کسی ازش خبردار نشود. دسته‌های عزاداری ما نشان می‌دهند که ما برای نصرت آمده‌ایم. زیارت اربعین را وقتی شما می‌خوانید و بسیاری از زیارات دیگر، آنجا می‌گویی: «و نُصرتی لکُم مُعَدَّه»؛ من آماده‌ام برای کمک شما. دسته‌های عزاداری‌مان دسته‌های رزمندگانی هستند که می‌خواهند بروند به یاری اباعبدالله الحسین.

دستۀ عزاداری باید از دور بیاید شکوه دستۀ عزاداری را که می‌بینی یاد رزمنده‌ها بیفتی! در دهۀ محرم خیلی خوب است که این‌جور جلسات جلوۀ بیرونی هم داشته باشد. این دسته‌های عزاداری هنوز کم هستند؛ هنوز آن شکوه لازم را که باید داشته باشند ندارند؛ هنوز خیلی‌ها فکر می‌کنند دستۀ عزاداری سطحش پایین است، بی‌کلاس است؛ هنوز خیلی‌ها فکر می‌کنند متفکرین و افراد برجسته باید بنشینند و دربارۀ حسین صرفاً اندیشه کنند. نخیر، اگر اندیشۀ تو جواب داده، باید برای اباعبدالله الحسین فریاد بزنی. این فریادِ یا حسینِ تو باید با مضامین بسیار عالی، با اشعاری بسیار سرشار از شعور باید در خیابان ها جاری بشود. حضرت امام(ره) می‌فرمایند که اگر بروی در جایی، در یک اتاقی زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام بخوانی، این اسلام را حفظ نمی‌کند.

«هیاهو می‌خواهد، هر مکتبی هیاهو! باید پایش سینه بزنی! هر مکتبی تا پایش سینه‌زن نباشد، تا پایش گریه‌کن نباشد، تا پایش در سر و سینه زدن نباشد حس نمی‌شود.»

می‌فرمودند که: «مکتبی که پایش هیاهو نباشد باقی نمی‌ماند؛ هیاهو!» کسی که اهل اندیشه است، برای اباعبدالله الحسین هیاهو به پا می‌کند، دستۀ عزاداری راه می‌اندازد. ناصران دین خدا که آمدید برای نصرت، کاش ما رسم بود بیشتر از اینکه در مجالس سرپوشیده عزاداری کنیم، سخنرانی حتی بکنیم، در دسته‌های عزاداری این کار را می‌کردیم. ماها همین صحبت خودمان را، همین جلسۀ خودمان را، اگر وسط دستۀ عزاداری انجام می‌دادیم باور بفرمایید اثرش ده‌ها برابر بود. البته شاید به این خوشکلی یک محفلی که در جای سرپوشیده باشد و اینها از آب در نمی‌آمد که ما خودمان خوش‌مان بیاید، ولی اثر روانی‌اش در جامعه و اثر روحی‌اش در ما خیلی بیشتر می‌شد.

اگر ما الآن روی خیابان نشسته بودیم، برای حسین کلّی سینه زده بودیم، و بعد مقداری هم می‌خواستیم بعدش سینه بزنیم، وسط دسته چهارپایه گذاشته بودیم، یک کمی دربارۀ اباعبدالله الحسین حرف زده بودیم، آوارۀ خیابان‌ها شده بود. امام حسین(ع) در بیابان‌های کربلا آواره هستند، ما در جای خوبی نشستیم عزاداری می‌کنیم. یک ذره شباهت هم خوب چیزی است پیدا بکند انسان.

دسته‌های عزاداری ما نشان می‌دهند که ما برای نصرت آمده‌ایم. دستۀ عزا یعنی چی؟! یعنی من اعتراض دارم! من رفتم امام حسین را کمک کنم! دسته‌های عزاداری با حکمت طراحی شده از قدیم! عصر عاشورا که می‌شود عَلَم دستۀ عزا را می‌خوابانند! یعنی من رفتم امام حسین را کمک کنم!

امام حسین را محاصره کردیم کسی ازش خبردار نشود. اولین کاری که غربی‌ها می‌کنند، هنوز این عادت برای خودشان تبدیل به فرهنگ نشده صادرش می‌کنند. ما تا مغز استخوان‌مان حسین نفوذ کرده، به بغل‌دستی‌مان نمی‌گوییم. چند درصد تهرانی‌ها به تو بگویم مزۀ سینه‌زنی امام حسین را تا حالا نچشیده‌اند؟! تو هم دلت خوش است. این‌جوری می‌نشینید هزار تا فیلم بگیرند از هزار برابر این جمعیت اثرش یک‌صدم نیست. یک دستۀ عزاداری صد نفره، دویست نفره در خیابان راه می‌رود، این هیئتِ دسته عجیب لرزه بر دل‌های پاک می‌اندازد! من اینها را آدم‌هایی که تحت تأثیر قرار گرفتند، به‌خاطر دستۀ عزاداری معرفت پیدا کردند، مسلمان شدند، اوج گرفتند، از نزدیک باهاشون صحبت کردم! و ما این رزمایش حسینی را تبدیل کردیم به همایش حسینی! خیلی دلم می‌سوزد. خیلی کار باید بشود از الآن تا سال بعد. آیا سازمان تبلیغات تمهیداتی خواهد ورزید که دیگر سال بعد از اول صبح همۀ مردم بگویند خیابان انقلاب پر است از دسته‌های عزاداری به سمت میدان امام حسین می‌روند و دور می‌زنند؟! همه برای خودشان تکلیف بدانند!»

«تکلیف مردم است دسته‌های شکوهمند بیرون بیاورند. دسته‌های سینه‌زن، شکوهمند!»

1476175045cc860aa604248f07a6cada188fd992b3.mp4

 نظر دهید »

تکلیف مردم در روزهای عزاداری

20 مهر 1395 توسط مریم قپانوری

#محرم95
متن پیاده شده کلیپ :
«تکلیف مردم است دسته‌های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته‌های سینه‌زن، شکوهمند!»

مودّت برای ما واجب است، نه محبت. مودّت با محبت فرقش در لغت این است که مودّت ابراز شدنی است. چقدر ابراز کردی؟ لباس مشکی پوشیدی دَمت گرم، در این جلسه آمدی، خودِ این ابراز است دَمت گرم، ولی من می‌ترسم شکوه ماشین‌هایی که دم در پارک شده آن ماشین‌ها بیشتر ثواب ببرند؛ چون آنها تظاهرات کردند، چند تا اتوبوس. الآن اتوبوس‌ها نورانی‌ شدند الآن.

امام حسین(ع) در بیابان‌ها کربلا آواره هستند، ما در جای خوبی نشستیم عزاداری می‌کنیم. ما امام حسین را محاصره کردیم کسی ازش خبردار نشود. دسته‌های عزاداری ما نشان می‌دهند که ما برای نصرت آمده‌ایم. زیارت اربعین را وقتی شما می‌خوانید و بسیاری از زیارات دیگر، آنجا می‌گویی: «و نُصرتی لکُم مُعَدَّه»؛ من آماده‌ام برای کمک شما. دسته‌های عزاداری‌مان دسته‌های رزمندگانی هستند که می‌خواهند بروند به یاری اباعبدالله الحسین.

دستۀ عزاداری باید از دور بیاید شکوه دستۀ عزاداری را که می‌بینی یاد رزمنده‌ها بیفتی! در دهۀ محرم خیلی خوب است که این‌جور جلسات جلوۀ بیرونی هم داشته باشد. این دسته‌های عزاداری هنوز کم هستند؛ هنوز آن شکوه لازم را که باید داشته باشند ندارند؛ هنوز خیلی‌ها فکر می‌کنند دستۀ عزاداری سطحش پایین است، بی‌کلاس است؛ هنوز خیلی‌ها فکر می‌کنند متفکرین و افراد برجسته باید بنشینند و دربارۀ حسین صرفاً اندیشه کنند. نخیر، اگر اندیشۀ تو جواب داده، باید برای اباعبدالله الحسین فریاد بزنی. این فریادِ یا حسینِ تو باید با مضامین بسیار عالی، با اشعاری بسیار سرشار از شعور باید در خیابان ها جاری بشود. حضرت امام(ره) می‌فرمایند که اگر بروی در جایی، در یک اتاقی زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام بخوانی، این اسلام را حفظ نمی‌کند.

«هیاهو می‌خواهد، هر مکتبی هیاهو! باید پایش سینه بزنی! هر مکتبی تا پایش سینه‌زن نباشد، تا پایش گریه‌کن نباشد، تا پایش در سر و سینه زدن نباشد حس نمی‌شود.»

می‌فرمودند که: «مکتبی که پایش هیاهو نباشد باقی نمی‌ماند؛ هیاهو!» کسی که اهل اندیشه است، برای اباعبدالله الحسین هیاهو به پا می‌کند، دستۀ عزاداری راه می‌اندازد. ناصران دین خدا که آمدید برای نصرت، کاش ما رسم بود بیشتر از اینکه در مجالس سرپوشیده عزاداری کنیم، سخنرانی حتی بکنیم، در دسته‌های عزاداری این کار را می‌کردیم. ماها همین صحبت خودمان را، همین جلسۀ خودمان را، اگر وسط دستۀ عزاداری انجام می‌دادیم باور بفرمایید اثرش ده‌ها برابر بود. البته شاید به این خوشکلی یک محفلی که در جای سرپوشیده باشد و اینها از آب در نمی‌آمد که ما خودمان خوش‌مان بیاید، ولی اثر روانی‌اش در جامعه و اثر روحی‌اش در ما خیلی بیشتر می‌شد.

اگر ما الآن روی خیابان نشسته بودیم، برای حسین کلّی سینه زده بودیم، و بعد مقداری هم می‌خواستیم بعدش سینه بزنیم، وسط دسته چهارپایه گذاشته بودیم، یک کمی دربارۀ اباعبدالله الحسین حرف زده بودیم، آوارۀ خیابان‌ها شده بود. امام حسین(ع) در بیابان‌های کربلا آواره هستند، ما در جای خوبی نشستیم عزاداری می‌کنیم. یک ذره شباهت هم خوب چیزی است پیدا بکند انسان.

دسته‌های عزاداری ما نشان می‌دهند که ما برای نصرت آمده‌ایم. دستۀ عزا یعنی چی؟! یعنی من اعتراض دارم! من رفتم امام حسین را کمک کنم! دسته‌های عزاداری با حکمت طراحی شده از قدیم! عصر عاشورا که می‌شود عَلَم دستۀ عزا را می‌خوابانند! یعنی من رفتم امام حسین را کمک کنم!

امام حسین را محاصره کردیم کسی ازش خبردار نشود. اولین کاری که غربی‌ها می‌کنند، هنوز این عادت برای خودشان تبدیل به فرهنگ نشده صادرش می‌کنند. ما تا مغز استخوان‌مان حسین نفوذ کرده، به بغل‌دستی‌مان نمی‌گوییم. چند درصد تهرانی‌ها به تو بگویم مزۀ سینه‌زنی امام حسین را تا حالا نچشیده‌اند؟! تو هم دلت خوش است. این‌جوری می‌نشینید هزار تا فیلم بگیرند از هزار برابر این جمعیت اثرش یک‌صدم نیست. یک دستۀ عزاداری صد نفره، دویست نفره در خیابان راه می‌رود، این هیئتِ دسته عجیب لرزه بر دل‌های پاک می‌اندازد! من اینها را آدم‌هایی که تحت تأثیر قرار گرفتند، به‌خاطر دستۀ عزاداری معرفت پیدا کردند، مسلمان شدند، اوج گرفتند، از نزدیک باهاشون صحبت کردم! و ما این رزمایش حسینی را تبدیل کردیم به همایش حسینی! خیلی دلم می‌سوزد. خیلی کار باید بشود از الآن تا سال بعد. آیا سازمان تبلیغات تمهیداتی خواهد ورزید که دیگر سال بعد از اول صبح همۀ مردم بگویند خیابان انقلاب پر است از دسته‌های عزاداری به سمت میدان امام حسین می‌روند و دور می‌زنند؟! همه برای خودشان تکلیف بدانند!»

«تکلیف مردم است دسته‌های شکوهمند بیرون بیاورند. دسته‌های سینه‌زن، شکوهمند!»

1476175045cc860aa604248f07a6cada188fd992b3.mp4

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 177
  • 178
  • 179
  • ...
  • 180
  • ...
  • 181
  • 182
  • 183
  • ...
  • 184
  • ...
  • 185
  • 186
  • 187
  • ...
  • 224
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • طلوع لاله‌ی وطن
  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی

کاربران آنلاین

  • طهماسبي

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس