سلام کشتارجمعی متحرک
«سلاحِ کشتارِ جمعیِ متحرک»
از آن زمانی که یار و همسفرش به دیار باقی رفته، او در حصارِ تنگِ خودش گرفتار شده و «خود» را تنها معبودِ خودش کرده است. چنان در وسواسِ حفظِ این کالبدِ خاکی غرق شده که از بیمِ گزندِ روزگار، طعمِ گوارایِ نوشیدن و خوردن را تنها در تازگیِ مطلق جستجو میکند آنقدر که حتی جرعهای آبِ شبمانده را بر خودش حرام کرده تا مبادا غباری از نیستی و فنا بر دامنش بنشیند.
او ساعتِ هستیاش را تنها بر مدارِ میل و مصلحتِ خودش کوک کرده. در پسِ هر رخدادی، چرتکهی سرد را بیرون میکشد. رفاقتها برای او تجارتخانهای برای سودِ بیشتر است. اما امان از آن دمی که ندای ایثار و فداکاری به گوشش برسد! چنان چترِ حمایتش را میبندد که انگار خورشید هم سدِ راهِ طلوعِ منفعت اوست.
برای او و همکیشانش، جهان تنها بومِ نقاشیِ خودخواهیهاست و آدمها، انگار تنها بردگان و جیرهخوارانی هستند که باید در رکابِ او به «بلهقربانگویی» ایستاده باشند.
اینها، سلاحهای کشتارِ جمعیِ متحرکیاند که بر رویِ عزت، شرافت و هستیِ دیگران قدم میزنند تا قدِ خودشان را بلندتر نشان دهند. غافل از آنکه این عزتِ پوشالی و فرجامِ این غرور، تن دادن به بوسهی مور و موریانههایی است که در سکوتِ گور، میانِ «خود» و «دیگران» هیچ تفاوتی قائل نخواهند شد.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی ✍🏻مریم قپانوری
