ایستاده در تب خورشید
ایستاده در تبِ خورشید
اینجا غربِ کشور است؛ جایی که رشتهکوههای سرکشِ «گرین» در دامنهیِ استوارِ زاگرس، سر به آسمان ساییدهاند. تابستان است و خورشید، با تمامِ مهربانیِ دیرینهاش، این روزها چنان بیرحمانه بر سینهیِ خشکِ زمین میتابد که انگار قصد دارد عطشِ کوهستان را به اوج برساند. اینجا، در میانِ نفسهایِ داغِ کوهپایه، قطراتِ عرق بر چهرهها و صدایِ بیوقفهیِ کولرها، تنها موسیقیِ جاری در روز و شب است. دماسنجِ گوشیها، عددِ سوزانِ چهل درجه را با تَشَر به رخِ تابستان میکشد.
اما این گرمایِ نفسگیر، تنها روایتِ ما نیست. هنوز سایهیِ جنگ بر سرِ وطن سنگینی میکند. در جنوبِ تفتیده و شرجی کشور، جایی که زمین به خطِ استوا نزدیکتر است، گرما، معنایی فراتر از تصورِ ما دارد. دشمنانِ این مرز و بوم، بیپروا به حریمِ امنیتِ ما میتازند؛ گاهی به منابعِ حیاتی و گاهی به مأمنِ مردم. رزمندگانِ ما در حصارِ آتش و شرجی، دوشادوشِ مردمی که همواره قامتشان بلندتر از هر طوفانی است، میجنگند.
ما مردمی هستیم که نه در سرمایِ استخوانسوز و نه در گرمایِ جانسوز، هرگز خاکِ خود را تنها نمیگذاریم. ما مردم مدیریتِ بحران و تبارِ ایستادگیایم. ما در گرمایِ شرجیِ جنوب و در تپشهایِ کوهستانِ زاگرس، با ایمانی پولادین، استوارتر از همیشه، پایِ میثاقِ خود با رهبر و انقلابمان ایستادهایم.
ما در کورهیِ حوادث، آبدیده میشویم، اما قد خم نمیکنیم. این خاک، سربلند خواهد ماند، چون مردمانش، در هر اقلیم و هر دما، قامت به خدمتِ ایران بستهاند.
#رها_نویسی
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
