روایت نیلی یکوصال
29 تیر 1405 توسط مریم قپانوری
روایت نیلی یک وصالروضه اینبار پا در خرابه میگذارد. دست در دست عمه، پاها خسته و زخمی،چشمها در انتظار دیدن بابا.او را در خرابه نشاندند. هر کدام از ظنِ خود، قضاوتش میکردند؛ یکی میگفت:" گرسنه است"، یکی گمان میکرد تشنه و بیقراریاش برای بابا را به حساب… بیشتر »