توسط مریم قپانوری در دست نویسها
جسارت زنانه در شبی طوفانی شب بود و سکوت سنگین تاریکی، با واقواق سگ نگهبان همسایه در هم میشکست. باد در کوچه زوزه میکشید و ابرهای سیاه، چون لشکری انبوه، برق چشم ستارهها را پوشاندند. هنوز پلک بر هم نزده بودم که قطرات باران، دواندوان خود را به آغوش… بیشتر »
