رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

تبر و آتش،حکایت بت شکنان امروز

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
تبر و آتش؛ حکایت بت شکنان امروزوزیر صهیونیست فریاد زد: «پیکر یحیی سنوار را بسوزانید!» و این فریاد، پژواکی بود از قرون گذشته، از آن روز که ابراهیم خلیل الله، تبر بر دوش، قامت بت‌ها را شکست و آتش را برایش مهیا کردند، بی‌آنکه بدانند آتش، فرمان‌بردار خالق ا… بیشتر »
 نظر دهید »

شبح پشت پرده

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
شَبَح پشت پرده در کوچه‌ای قدیمی، خانه‌ها به هم چسبیده بودند، دیوارها کوتاه و پنجره‌ها همیشه نیمه‌باز. انگار هر خانه، چشم و گوشی بود برای خانه‌ی کناری و وسط این کوچه، پیرزنی زندگی می‌کرد که همه او را «ننه سایه» صدا می‌زدند. نه به خاطر رنگ لباسش، بلکه چون… بیشتر »
 نظر دهید »

دلشاد و سر زنده

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
دلشاددلت که شاد باشه و جوون، در سن هفتاد سالگی به جای خرید کفن و گور و پس انداز هزینه‌های دفن و کفن، به فکر نو کردن اسباب و وسائل خونه و زندگی‌ات هستی.امروز وقتی حکایت این زندگی را شنیدم از یک طرف دوست داشتم جای آن زن خانه باشم که بعد از 70 سال دارد یکی… بیشتر »
 نظر دهید »

خانه تکانی دل

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
خانه‌تکانی دلجوان‌تر که بودم، دلم همیشه هوای حرم امام رضا (ع) داشت، هم برای زیارت و هم خادمی. هر وقت مشهد می‌رفتم، نمی‌توانستم فقط زائر باشم؛ می‌ایستادم کنار خادم‌ها، بی‌لباس رسمی، بی‌کارت ولی با همان عشق جمعیت را هدایت می‌کردم، راه نشان می‌دادم، کمک می… بیشتر »
 نظر دهید »

زنگ بهشت.

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
زنگ بهشت درختان مدرسه دوباره جوانه زدند و زنگ اول مهر، با صدای شاد کودکان درآمیخت. اما در گوشه‌ای از حیاط جای دوازده غنچه هنوز خالی‌ست. کودکانی که از میان تب‌های کرونا گذشتند، از دل روزهای بی‌برقی، بی‌نانی، بی‌خواب و با چشم‌هایی پر از رؤیا به آستانه‌ی ش… بیشتر »
 نظر دهید »

در جستجوی مجازی رفیق

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
درجستجوی مجازی رفیقبارداری دومم بود. به خوردن غذا علاقه‌ای نداشتم فقط دوست داشتم یخمک بخورم و نوشابه حالا تصورش را بکنید چهارماه تمام این خوراک شب و روزت باشد و بعد هم همین‌ها را گلاب به رویتان بالا بیاوری. بگدریم که هشت کیلو وزن کم کردم شبی خیلی حالم ب… بیشتر »
 نظر دهید »

آن تایم.

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
آن تایمپدرم نظامی نبود اما همیشه ما را مثل یک سرباز تربیت کرد طوری که به موقع و سر وقت بدون هیچ معطلی کارهایمان را انجام می‌دادیم؛ همیشه بعد از اذان صبح سفره صبحانه در خانه پهن می‌شد معتقد بود که روزی را اول صبح خدا بین بندگانش پخش می‌کند و اگر احدی خو… بیشتر »
 نظر دهید »

شیطنت به وقت کودکی

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
شیطنت به وقت کودکی سلام مامان جان،می‌دانیم این روزها گاهی صبر و آرامشت را به چالش می‌کشیم؛ به‌ویژه آن هنگام که در کلاس‌های آنلاین مشغولی یا گوشی در دست داری. اما باور کن، تمام شیطنت‌هایمان تنها برای آن است که نگاه پرمهرت را به سوی خود جلب کنیم.من، محمدج… بیشتر »
 نظر دهید »

چنگال ناکامی

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
چنگال ناکامیروزها گذشت و شد یکسال انگار همین دیروز بود که صدای ناله‌ی مادری جوان از دست داده، همه‌ی روح و روانم را به هم ریخته بود. چقدر سخت بود رفتنش! هنوز باورم نمی‌شود. همیشه وقتی به عمه می‌گفتیم برایش آستین بالا بزن، می‌گفت:" توکل برخدا هرچی خدا بخو… بیشتر »
 نظر دهید »

کُنج‌‌ دل.

29 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
کُنج دلشب با آغوش سرد و تاریکش پرده‌ی اتاق را کنار می‌زند و از تنگنای پنجره‌ی اتاق خودش را به درون خانه می‌کشاند. اهالی خانه، تمام روز را از طلوع طلایی رنگ خورشید تا همین حوالی بیدار بوده و به جنب و جوش گذرانده‌اند.صدای جیرجیرکی روی شاخه‌های نیمه لُخت د… بیشتر »
 نظر دهید »

طنین طوطی‌وار

28 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
طنین طوطی‌وارگوشی، کتاب، جزوه، کلاس آنلاین، ملاقه همه و همه را کنار می‌گذارم. اندکی رهای رها از همه چیز خودم را در می‌یابم. من یک مادرم! خوب که گوش می‌دهم، صدای تکرار کلمات را از کودک نوپایم خوب می‌شنوم. همه‌ی کلماتی را که از او می‌خواهم بدون غلط گفتاری… بیشتر »
 نظر دهید »

روزی بی حساب

27 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
روزی بی حسابروزهای آخر مهر بود. هوا بوی برگ‌های زرد و خاک نم‌خورده می‌داد. آبان‌ماه هنوز نیامده بود و ما منتظر حقوق همسر در پایان مِهر بودیم. به خاطر دارم در خانه چیزی جز یک پیمانه برنج و چند دانه خرما نبود. همان شد ناهار ظهرمان.ساعتی بعد، گوشی‌ام زنگ… بیشتر »
 1 نظر

از اَ لَست تا آخر خط

26 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
از اَلَست تا آخر خطروزی که نامم را در قرعه‌کشی خودرو ثبت کردم، حس کردم دارم به ندایی لبیک می‌گویم؛ به یک طرح فروش، به دعوتی پنهان و امیدی که سال‌ها در دل، خاک خورده بود. انگار کسی از پشت پرده صدا زد: «آیا آماده‌ای؟» و من با تمام تردیدها و آرزوهایم گفتم:… بیشتر »
 نظر دهید »

مِهر رضوی، شوق مهدوی

24 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
مِهر رضوی،شوق مهدوی وقتی دل با نگاهی آشنا شود و جان به تمام ابعاد روح کسی واقف گردد، زیارتش دیگر تنها دیدار نیست؛ مهرش بی‌پروا در دل می‌نشیند و تا ابد در جان ریشه می‌دواند.در کودکی، نخستین بار که به زیارت امام رضا(ع) رفتم، مهرش در دلم جوانه زد. عظمت و ش… بیشتر »
 نظر دهید »

گل نیمه خشک و مرغ شهدخوار

23 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
گل نیمه خشک و مرغ شهدخوار در زندگی‌ام بارها از حقوقم گذشتم؛ نه از سر ضعف، بلکه برای پرهیز از تنش. از حق همسری، مادری، استادی و ...همه را کنار گذاشتم تا آرامش را حفظ کنم. اما این گذشت‌ها، به جای آن‌که اخلاقی در دل طرف مقابل بنشاند، تنها به نادیده گرفتن ح… بیشتر »
 نظر دهید »

رایحه‌ی کلام

22 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
رایحه‌ی کلام شیشه‌های عطر‌ی که برایم خریدی خالی شدند. آنقدر رایحه‌‌ی خوب و دل‌انگیزی داشتند که با هر کدام یک خاطره دارم.آن‌روز تولدم برایم کیک خریدی. بی‌صدا و در هاله‌ای از سکوت و ابهام، جشن دونفره‌مان را برگزار کردی و اما چیزی که از همه برایم مهم‌تر و… بیشتر »
 نظر دهید »

نجوای حقیقت در سیم مارپیچ

22 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
نجوای حقیقت در سیم مارپیچآن روزها که تو با سیم‌های مارپیچ و کلیدهای چرخان، بر صدر ارتباط نشسته بودی، همه چیز در همان صدای خش‌دار اتصال خلاصه می‌شد؛ صدایی که حقیقت را بی‌پیرایه فریاد می‌زد؛ گریه‌ها، خنده‌ها، خشم‌ها و ترس‌ها، همه بی‌ادعا، بی‌نقاب، بی‌فیلت… بیشتر »
 نظر دهید »

امضای مربی

22 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
امضای مربیچه زیباست آن آرزوی دیرینه که در دل یک دانش‌آموز جوانه می‌زند؛ شنیدن یک بیت شعر، جمله‌ای ادیبانه، یا دعای خیری از زبان معلمی که دوستش داریم، کسی که مِهرش در دل‌مان ریشه دوانده است.آرزویی که گاه با هدیه دادن دفتر خاطراتی ساده و قلمی در دستان معل… بیشتر »
 نظر دهید »

بِرَند خروس‌نشان

21 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
بِرَند خروس نشانیاد دارم روزی را که نخستین‌بار، در صفِ حیاطِ مدرسه، شانه‌به‌شانه‌ی دوستانم ایستاده بودم؛ با اندکی فاصله، با دلی پر از اضطراب و چشمانی مشتاق. لحظاتی پس از قرائت قرآن، دستی از پشت، زیر بغلم را نشانه رفت. کیسه‌ی برنجی با نشانِ خروس، که به‌ج… بیشتر »
 نظر دهید »

خانواده‌ای با عهد آسمان

20 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
خانواده‌ای با عهد آسماندرختی که ریشه در خاک شهادت دارد، میوه‌اش نیز جز نور و ایثار نخواهد بود.شهیدی که امروز به آسمان پیوست، نه تنها خود شهید بود، بلکه فرزند پدر و مادری‌ست که هر دو برادرشان در راه حق جان باختند. او در خانه‌ای قد کشید که دیوارهایش با خا… بیشتر »
 نظر دهید »

زن آینه‌ی حقیقت یا ابزار هیاهو

19 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
زن، آینه‌ی حقیقت یا ابزار هیاهودر روزگاری که معیارهای جهانی، حقیقت را در پای سیاست قربانی می‌کنند، جایزه‌ای به نام صلح، به زنی اهدا می‌شود که نه صلح را می‌شناسد و نه حقیقت را.ماریا کورینا، زنی از سرزمین ونزوئلا، با لبخندی رسانه‌ای، خود را پیام‌آور آزادی… بیشتر »
 نظر دهید »

شیطنت به وقت کودکی

17 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
شیطنت به وقت کودکی سلام مامان جان،می‌دانیم این روزها گاهی صبر و آرامشت را به چالش می‌کشیم؛ به‌ویژه آن هنگام که در کلاس‌های آنلاین مشغولی یا گوشی در دست داری. اما باور کن، تمام شیطنت‌هایمان تنها برای آن است که نگاه پرمهرت را به سوی خود جلب کنیم.من، محمدج… بیشتر »
 نظر دهید »

لطف بیکران

17 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
لطف بیکرانهمه به من می‌گفتند سختی زندگی با بچه‌های شیر به شیر فقط چندسال اول است همین‌ که یک کم بزرگ شدند تو هم نفس راحتی می‌کشی.امروز وقتی دختر بزرگم را به حمام بردم دوباره روز‌های نوزادی اش برایم تداعی شد؛ روزی‌که بی دفاع و مظلوم روی دست باباش دراز شد… بیشتر »
 نظر دهید »

نشان خونین

16 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
نشان خونینجمعه‌ای در مهرماه، روزی که نوبل نام برنده‌اش را فاش خواهد کرد؛ کمیته نوبل در اسلو، در سکوتی جهانی، پرده از نامی برخواهد داشت که نماد و نشان صلح و امنیت است.ترامپ، سال‌هاست برای شستن دستان آغشته به خونش در پی این مدال می‌دود. او می‌خواهد با لبخ… بیشتر »
 نظر دهید »

نشان خونین

16 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
نشان خونین جمعه‌ای در مهرماه، روزی که نوبل نام برنده‌اش را فاش خواهد کرد؛ کمیته نوبل در اسلو، در سکوتی جهانی، پرده از نامی برخواهد داشت که نماد و نشان صلح و امنیت است.ترامپ، سال‌هاست برای شستن دستان آغشته به خونش در پی این مدال می‌دود. او می‌خواهد با لب… بیشتر »
 نظر دهید »

دلنوشته‌ای شبانه به امام امت

16 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
🕊️ دلنوشته‌ای شبانه به امام امتامشب، در سکوتی نیمه‌سنگین، قفسه‌ی کتاب‌هایم را زیر و رو می‌کنم، اما دلم در صحیفه‌ی توست؛ در کلماتت راه می‌روم، در جملاتت پناه می‌گیرم و در نگاهت به اسلام عزیز، خودم را گم می‌کنم.ای روح خدا!شما گفتی میدان جبهه و جنگ سرنوشت… بیشتر »
 نظر دهید »

عَلَم به دست

14 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
عَلَم به دست از همان کودکی، دلم پرچم می‌خواست.دلم می‌خواست پرچم را بگیرم، بلند کنم، بالا ببرم، انگار که پرچم، زبان دل من بود؛رنگ‌ها و موج‌هایش، حرف‌هایی داشت که هیچ زبانی نمی‌گفت.در نیمه روز خونین کربلا،تا وقتی عَلَم در دست علمدار بود دل‌ها آرام بود، قد… بیشتر »
 نظر دهید »

روابط ریالی،دلاری

13 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
روابط ریالی،دلاری روزی روزگاری، خانه‌ها به هم نزدیک بودند، اما دل‌ها به همدیگر نزدیک‌تر. دیوارها نازک بود، اما دل‌ها ضخیم از مِهر. صدای خنده‌ی کودکی، بوی نان تازه و یا آهی از ته دل، کافی بود تا همسایه‌ای بی‌درنگ بپرسد: «چه شده؟»در خوشی‌ها شریک بودند، در… بیشتر »
 نظر دهید »

نبض خون در رگ‌های خاک

13 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
نبضِ خون در رگ‌های خاکیا أیتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی ای سید عزیز، ای پرچمدار شب‌های خون و بیداری، در آرامش باش؛ که آرامش تو، طنین قدم‌های حق در کوچه‌های ظلمت است. هنوز که هنوز است، در میان خرابه‌ها و خاکس… بیشتر »
 نظر دهید »

صدای معلم،نوای قلم

12 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
صدای معلم،نوای قلم هر سال که تابستان می‌رسید، دل من در تب و تاب بازگشت به مدرسه می‌سوخت. تب و تابی که نه از جنس شور تعطیلات بود و نه از طعم سفر و فراغت؛ من از کودکی، عاشق بوی کتاب نو، صدای زنگ مدرسه و نگاه نافذ معلم بودم. مِهر برای من فقط یک ماه نبود، ی… بیشتر »
 نظر دهید »

رفیق گام‌به‌گام

12 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
رفیق گام‌به‌گامزندگی خیلی عجیبی داریم هردو متولد 1/1 هستیم با اختلاف یکسال،همیشه در سر بزنگاه‌ها می‌رسید،هر وقت هر کجا گیر می‌کردیم او بی‌هیچ ادعایی می‌آمد. یادم هست زمستان‌های قدیم با آن‌همه برف و بوران مدارس را تعطیل نمی‌کردند حتی مقطع دبستان.برای رفت… بیشتر »
 نظر دهید »

در آستان ربیع الانام

12 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
درآستان ربیع الانامدر روزگار پاییز و زمستان، طبیعت آرام آرام به خواب می‌رود؛ درختان، این ستون‌های سبز هستی، برگ‌هایشان را وا می‌نهند،هویتی که روزی با شکوه و رنگ در جهان می‌درخشید، اکنون عریان، بی‌صدا، بی‌نشان، گویی از هستی بریده‌اند، تنها جرعه‌ای آب، ان… بیشتر »
 نظر دهید »

الهام یا انکار خویشتن

12 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
الهام یا انکار خویشتندر مسیر زندگی، داشتن الگو نعمتی‌ست. انسان بی‌جهت و بی‌جهت‌نما، چون کشتی بی‌سکان در دریای پرموجِ دنیا، سرگردان است. الگو، چراغی‌ست در تاریکی، نشانه‌ای‌ست از راهی که می‌توان رفت و گاهی تجلی آرمانی‌ست از آنچه باید بود. پیامبر، الگوی حس… بیشتر »
 نظر دهید »

ستونی در میان واژه‌ها

11 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
ستونی در میان واژه‌ها🌿 یاد آن روز نخست، هنوز در جانم زنده است. روزی که برای دریافت کتاب‌ها و شنیدن قوانین آموزشی، در اتاق کوچک دفتر معصومیه گرد آمده بودیم. هفده نفر، در فضایی تنگ و ساده، اما پر از انتظار. ناگهان، خانمی با چهره‌ای مصمم و عینکی بر چشم، وا… بیشتر »
 نظر دهید »

خواهرانه‌ای در مسیر ولایت

10 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
خواهرانه‌ای در مسیر ولایتدر دل هر خواهر، آغوشی هست برای برادری که جهان را برایش امن‌تر می‌کند و در دل هر برادر، پناهی هست برای خواهری که با نگاهش، آرامش را به خانه می‌آورد. رابطه‌ی خواهر و برادر، فقط پیوند خون نیست؛ پیوند دل است، پیوند عهد و پیوند دعایی… بیشتر »
 نظر دهید »

قاصدک سکوت

10 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
قاصدک سکوت خسته‌ام. دلم می‌خواهد ساعتی چند، در سکوتی سنگین و بی‌پیرایه، از غوغای جهان فاصله بگیرم. آرامشی هست در خاموشی که در فریاد نیست؛ در شکایت و گلایه نیست. چه بسیار گمان می‌کنیم اگر رنج و اعتراضمان را فریاد کنیم، سبک می‌شویم؛ اما آنچه سبک می‌شود، ت… بیشتر »
 نظر دهید »

شیرین در قاب خاطره

10 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
شیرین در قاب خاطرهاولین دوستی‌ام با شیرین بود. دختری با چشمانی مصمم، رفتاری باوقار و حیایی که همیشه مثل شال نازکی دور جانش پیچیده بود. در روزهای ابتدایی مدرسه، او مثل نسیمی در میان شلوغی حیاط می‌وزید؛ جسور، درس‌خوان و بی‌ادعا.روزی در حیاط پشتی مدرسه، زه… بیشتر »
 نظر دهید »

دیپلماسی میوه‌ای

09 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
دیپلماسی میوه‌ایگلابی، این میوهٔ مظلوم و بی‌گناه،سال‌هاست که در سبد میوه‌ها نشسته و بی‌سروصدا آب قندش را به جان آدم‌ها ریخته است. اما ناگهان در پیچ‌وخم تاریخ معاصر، تبدیل شد به نماد ختم برجام، مجلس ترحیم دیپلماسی و حتی گاهی بهانه‌ای برای دعواهای جناحی.گ… بیشتر »
 نظر دهید »

خواب و بیدار

07 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
خواب و بیدار در تاریکی سحر، خانه آرام بود. مادر، دخترش را در آغوش گرفته بود؛ دخترک خوابیده بود؛ در خوابی آرام.پدر، با چفیه‌ای بر گردن و دلِ پر از عهد، خم شد کنارشان و بوسه‌ای بر پیشانی‌ دخترش گذاشت، آهسته، مثل نسیمی که از روی گلبرگ می‌گذرد و رفت بی‌صدا… بیشتر »
 نظر دهید »

ثروت عظیم..

05 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
ثروت عظیمشاید وقتی نامی از مال و مکنت و اساساً «ثروت» آورده می‌شود، ذهن‌ها بی‌مهابا به سمت زر و زیورهای دنیا می‌رود؛ اما ثروت در کلام بزرگان، معنا و مفهومی عمیق دارد. ثروت، گاهی فقط در خزانه‌ها نیست، بلکه در دل‌هاست؛ در ایمان و در داراییِ انسان‌هایی که… بیشتر »
 نظر دهید »

به لطافت گل‌های ابریشم

04 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
🌸 به لطافت گل‌های ابریشمروزی را به یاد دارم که هر دو، خسته از مشغله‌های سنگین روزگار، به خانه بازگشتیم. آن‌قدر فرسوده بودیم که تنها گفتیم: «پس از نماز و ناهار، فقط استراحت.» بچه‌ها نیز آن روز بی‌حوصله و خسته بودند. سفره‌ی ناهار را گستردم و با خواهش، کو… بیشتر »
 نظر دهید »

قامتی از زَر

04 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
قامتی از زَر در جهانی که واژه‌ها گاه بی‌وزن می‌شوند، «حریم خصوصی» برای مومن، قامتی از زر دارد؛ همان‌که همه‌ی حرمت، عزت و آبروی او در آن نهفته است.گفتم آبرو، حدیثی در جانم طنین انداخت که بهای آبروی مومن، از دیوار کعبه نیز والاتر است.(1)و کعبه، همان خانه‌… بیشتر »
 نظر دهید »

خداحافظ رفیق

03 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
خداحافظ رفیق در فیلم خداحافظ رفیق، بچه‌های روستا در میان مزارع گل‌های خودرو، گل می‌چینند؛ گل‌هایی که تقدیر را می‌نویسند. دختری با پیراهن قرمز گلدار و چین‌چین، دسته‌گل را به دست می‌گیرد و کنار ریل قطار می‌ایستد. قطار که می‌رسد، او بی‌صدا وارد می‌شود و گل… بیشتر »
 نظر دهید »

حقیقت وارونه

03 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
حقیقت وارونه با کت‌وشلوار اتوکشیده‌ای که بوی نو بودنش هنوز در هواست، جولانی پشت تریبون سازمان ملل ایستاده است؛ لباسی که از مهر تأیید غرب دوخته شده؛ لباسی که قرار است نقش «رئیس‌جمهور» را بر تن یک بازیگر نیابتی خوش‌تیپ کند.او تا دیروز در فهرست سیاه تروریس… بیشتر »
 نظر دهید »

عکس نوشته سخنان مقام معظم رهبری

03 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
رهبر معظم انقلاب: مردم ایران یک مشتی پولادین هستند که بر سر دشمنان فرود خواهند آمد. #عکس_تولیدی📸 مریم قپانوری بیشتر »
 نظر دهید »

متن سخنرانی مقام معظم رهبری

01 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
📢 رهبر انقلاب: ایران امروز و فردا همان ایران روز 23 و 24 خرداد است✏️ مردم ایران یک مشت محکم پولادین‌اند که بر فرق دشمن فرود خواهند آمد. 1404/7/1💻 Farsi.Khamenei.ir بیشتر »
 نظر دهید »

از صحن بی‌صدا تا حرم امام رضا(ع)

01 مهر 1404 توسط مریم قپانوری
از صحن بی صدا تا حرم امام رضا(ع)جوان‌تر که بودم، دلم همیشه هوای حرم امام رضا (ع) داشت،هم برای زیارت و هم خادمی. هروقت مشهد می‌رفتم،نمی‌توانستم فقط زائر باشم؛می‌ایستادم کنار خادم‌ها، بی‌لباس رسمی، بی‌کارت، ولی با همان عشق جمعیت را هدایت می‌کردم، راه نشان… بیشتر »
 نظر دهید »

شهربازی دنیا

31 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
شهربازی دنیا
شهر‌بازی دنیا   شهربازی، به‌راستی دل‌فریب است. هر انسانی، خواه کودک و خواه بزرگ‌سال، در برابر رنگ‌ها، صداها و هیاهوی آن، دل‌باخته و مشتاق می‌گردد. هرچه عقل آدمی نارس‌تر باشد، میل به بازی و سرگرمی در او افزون‌تر است و هرچه عقل سلیم‌تر و بصیرت ژرف‌تر… بیشتر »
 نظر دهید »

زنگ بهشت

31 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری
زنگ بهشت
زنگ بهشت   درختان مدرسه دوباره جوانه زدند و زنگ اول مهر، با صدای شاد کودکان درآمیخت.اما در گوشه‌ای از حیاط جای دوازده غنچه هنوز خالی‌ست.   کودکانی که از میان تب‌های کرونا گذشتند، از دل روزهای بی‌برقی، بی‌نانی، بی‌خواب و با چشم‌هایی پر از رؤیا به آستانه… بیشتر »
 نظر دهید »
مهر 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • راضيه فارغ

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس