رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

عکسهای رهبری

 

1473911938_1.jpg

نیمه بیدار

30 تیر 1404 توسط مریم قپانوری

نیمه بیدار
خواب عمیقی روی چشمانم سنگینی می‌کند. صداها کم و بیش به گوشم می‌رسند. صدای کشیده شدن کشوی دراور می‌آید. نیم نگاهی به اطراف می‌کنم و دوباره چشمانم را می‌بندم. این‌بار صدای در کابینت می‌آید. از جایم بلند می‌شوم،در کابینت باز شده و کسی جلوی در نیست. دراز می‌کشم و به چشمانم التماس می‌کنم تا خوابم ببرد.
یک‌ساعت بعد، از خواب بیدار می‌شوم. آن‌ طرف اتاق،دختر‌‌ها ضیافتی دونفره ترتیب داده‌اند. حانیه لباس‌های مجلسی‌ام را پوشیده و با سینی پر از استکان دارد پذیرایی می‌کند،نزدیکشان می‌روم. استکان‌ها از آب و زردچوبه پر شده‌اند. مقداری از آن‌را روی فرش و روفرشی ریخته‌اند. با دیدن فرش ابریشم زرد شده اعصابم به هم می‌ریزد. ناراحتی همه‌ی وجودم را فرا می‌گیرد. پسرم از آشپزخانه بیرون می‌آید،در دستش سُس خوری چینی را می‌بینم؛همان چینی زرینی که با آب طلا آبکاری شده است،آنقدر سبک و قشنگ بود که هیچ وقت دوست نداشتم آن‌را سر سفره برای استفاده کردن بیاورم. اما الان به دوتکه تبدیل شده است.
با دیدن فرش زرد شده و چینی شکسته، خون جلوی چشمانم را می‌گیرد آنقدر عصبانی می‌شوم که دستم را بالا می‌آورم تا کشیده‌ی محکمی بر صورت طفل معصومم بزنم. با دیدن من ،چشمان پسرم پر از اشک و سینه‌اش پر از بغض می‌شود. اما ناگهان به خودم می‌آیم.
این من هستم! همان کسی که ساعتی قبل بچه ها را می‌بوسید و لقمه‌های غذا را در دهانشان می‌گذاشت؟!
دستم را پایین می‌آورم و پسرم را بغل می‌کنم. او هم با همان زبان بی‌زبانی فشارم می‌دهد و با آب دهانش بوسه ای بر صورتم می‌نشاند.
پ.ن:
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست. انفال آیه28.
✍🏻مریم قپانوری

#طلبه_نوشت
#به_قلم_خودم

17531246494835067.jpg

 نظر دهید »

نیمه بیدار

30 تیر 1404 توسط مریم قپانوری

نیمه بیدار
خواب عمیقی روی چشمانم سنگینی می‌کند. صداها کم و بیش به گوشم می‌رسند. صدای کشیده شدن کشوی دراور می‌آید. نیم نگاهی به اطراف می‌کنم و دوباره چشمانم را می‌بندم. این‌بار صدای در کابینت می‌آید. از جایم بلند می‌شوم،در کابینت باز شده و کسی جلوی در نیست. دراز می‌کشم و به چشمانم التماس می‌کنم تا خوابم ببرد.
یک‌ساعت بعد، از خواب بیدار می‌شوم. آن‌ طرف اتاق،دختر‌‌ها ضیافتی دونفره ترتیب داده‌اند. حانیه لباس‌های مجلسی‌ام را پوشیده و با سینی پر از استکان دارد پذیرایی می‌کند،نزدیکشان می‌روم. استکان‌ها از آب و زردچوبه پر شده‌اند. مقداری از آن‌را روی فرش و روفرشی ریخته‌اند. با دیدن فرش ابریشم زرد شده اعصابم به هم می‌ریزد. ناراحتی همه‌ی وجودم را فرا می‌گیرد. پسرم از آشپزخانه بیرون می‌آید،در دستش سُس خوری چینی را می‌بینم؛همان چینی زرینی که با آب طلا آبکاری شده است،آنقدر سبک و قشنگ بود که هیچ وقت دوست نداشتم آن‌را سر سفره برای استفاده کردن بیاورم. اما الان به دوتکه تبدیل شده است.
با دیدن فرش زرد شده و چینی شکسته، خون جلوی چشمانم را می‌گیرد آنقدر عصبانی می‌شوم که دستم را بالا می‌آورم تا کشیده‌ی محکمی بر صورت طفل معصومم بزنم. با دیدن من ،چشمان پسرم پر از اشک و سینه‌اش پر از بغض می‌شود. اما ناگهان به خودم می‌آیم.
این من هستم! همان کسی که ساعتی قبل بچه ها را می‌بوسید و لقمه‌های غذا را در دهانشان می‌گذاشت؟!
دستم را پایین می‌آورم و پسرم را بغل می‌کنم. او هم با همان زبان بی‌زبانی فشارم می‌دهد و با آب دهانش بوسه ای بر صورتم می‌نشاند.
پ.ن:
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست. انفال آیه28.
✍🏻مریم قپانوری

#طلبه_نوشت
#به_قلم_خودم

1753124307_-_-16.jpg

 نظر دهید »

تخم دو زرده

28 تیر 1404 توسط مریم قپانوری

تخم دو زرده
اولین باری که بن‌معیشت را برایمان واریز کردند، تصمیم گرفتیم چندتا جوجه بخریم تا هم بچه‌ها با آن سرگرم بشوند و هم باقیمانده غذا را دیگر در سطل زباله نریزیم.به بازار رفتیم و دوتا جوجه خریدیم.جوجه‌ها هر روز بزرگ و بزرگ‌تر می‌شدند تا اینکه به سن تخم‌گذاری رسیدند.
نمی‌دانید چه لذتی دارد آوردن تخم‌‌مرغ‌ها ازمرغدانی. یکی از تخم‌مرغ‌ها را که بزرگ‌تر و درشت‌تر از همیشه بود،درون قابلمه نیمرو ریختم،وای خدای‌ من‌! دوتا زرده در یک تخم! تا آن زمان با این صحنه‌ رو‌ به‌ رو نشده بودم.
رفتارهای مرغ دو زرده هر روز عجیب‌و غریب می‌شد.خوابیدن طولانی مدت در لانه، تنبلی و خستگی، میل به خوردن و آشامیدن، پُف کردن پرها و تولید صداهای خاص. همسرم با دیدن این رفتارها می‌گفت:"این مرغ کُرچ شده و آماده مادرشدن است اما هوای پاییز،سرما و باد وباران ،احتمال بیرون آمدن جوجه‌ها را تقریبا غیرممکن می‌کند.
صبح یک روز بارانی که طبق عادت همیشگی برای مرغ‌ها دانه می‌ریختم،صدای جیک‌جیکی از ته مرغدانی توجه‌ام را جلب کرد. وقتی به ته مرغدانی رفتم،آقای جیک‌جیکو خروس را دیدم که به جمع مرغ‌ها پیوسته بود.
آن‌روز باخودم گفتم:"پول حوزه برکت دارد آن‌هم به اندازه یک تخم دو زرده.”
الحمدلله!
✍🏻مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#طلبه_نوشت

175289396611489205.jpg

 نظر دهید »

افسانه کوکب خانم

28 تیر 1404 توسط مریم قپانوری

افسانه‌ی کوکب خانم
قصه‌ی کوکب خانم را که یادتان هست؟بنده‌ی خدا همیشه مهمان سرزده داشت. خانه‌ی پدری ما هم اوضاع و احوالش شبیه خانه‌ی کوکب خانم بود.
مادرم که پای به سرای آخرت نهاد، همه چیز را با خودش بُرد. آن‌‌همه قوم و خویش،آن‌‌‌همه احوال پُرس،آن‌همه دلسوز،آن‌همه مهمان سر‌‌زده و..‌..
گاهی وقت‌ها آنقدر دلم تنگ می‌شود که منتظر می‌مانم تا کسی بیاید و پنجره‌ی دلم را با آمدنش باز کند.روزها و شاید‌هم سال‌ها در دیار غربت می‌گذرد،اما لولای پنجره‌ی دلم در پس همان بسته ماندن‌ها زنگ می‌زند.
صدای زنگ در حیاط می‌آید و من با همان دلتنگی به سمت در می‌روم.یعنی چه کسی پشت در است؟ من که اینجا کسی را ندارم.
در را باز می‌کنم،خواهرم نفس‌زنان وارد می‌شود.بچه ها ذوق زده و خوشحال خاله را بغل می‌کنند.حانیه از دلتنگی و گریه‌های بی‌کسی برای خاله می‌گوید.بغضم را می‌شکنم و ساک خواهرم را از او می‌گیرم.
اینجا چند روزی است که دیگر حوصله‌ها سر نمی‌رود،چشم‌ها به در دوخته نمی‌شود، بهانه‌ها گرفته نمی‌‌‌شود، روح و روان پاک شده است و دیگر کسی حرف از تنهایی و بی‌کسی نمی‌زند.

پ.ن: امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «صله رحم اخلاق را نیکو، دست را بخشنده، جان را پاکیزه، روزی را افزون کرده و اجل را عقب می‌اندازد».
اصول کافی،ج2،ص151
✍🏻مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#طلبه-نوشت

17528862521bef27ba-f7f3-4c43-963a-f108c8da946c.jpeg

 نظر دهید »

دَستار.

26 تیر 1404 توسط مریم قپانوری

دَستار
چه پارچه‌ی نرم و لطیفی دارد.ظاهرش را که زیر و رو می‌کنم چندتایی لکه‌ی بزرگ دارد.شستنش اما خیلی سخت است نه می‌شود آن‌را چنگ بزنی و نه می‌شود هر شوینده‌ای را برای از بین بردن لکه‌هایش استفاده کنی.در نگهداری ازآن باید خیلی مراقب باشی که مبادا پاره شود،یا از هم باز شود و یا کثیف و چرکین شود.
راستی صاحب آن هم درست مثل رنگش باید از هر آلودگی به دور باشد،آخر لباس پیغمبراست،مگر‌‌‌ نه اینکه” انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت لیطهرکم تطهیرا”
اگر نرمی و سفیدی اش،جایش را به چرک و گناه داد،آن موقع پاک کردنش خیلی سخت است،با هر توبه و انابه‌ای پاک نخواهد شد.
صاحب دَستار نه تنها دامن خود را باید از گناه حفظ کند،بلکه می‌بایست در حفظ شان و منزلت آن دربین مردم نیز بکوشد.
مردم عمامه به سر را در جایگاه رسول الله می‌بینند و این روحانی‌ است که
باید خُلقاًو خَلقاً شان رسول مهربانی راحفظ کند.
✍🏻مریم قپانوری
#به_قلم_خودم

17527628103742679.jpg

1752762810img_20250717_175730_724.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 82
  • 83
  • 84
  • ...
  • 85
  • ...
  • 86
  • 87
  • 88
  • ...
  • 89
  • ...
  • 90
  • 91
  • 92
  • ...
  • 224
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • انَّ معِیَ رَبِّي

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس