رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

از سلسله‌ی طلا تا حصن ولایت

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری

از سلسله‌ی طلا تا حصن ولایت
در قابِ زرینِ حرم، آن‌جا که ستون‌ها به نجوا می‌افتند، رهبری ایستاده است؛ با عبای سیاه و انگشتری سرخ، گویی سایه‌ای از علی‌ست در آستانه‌ی رضا.

در دل این تصویر، حدیثی طلایی از امام رضا(ع) می‌درخشد:
«کلمة لا إله إلا الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی» و امام فرمود: «بشرطها، وأنا من شروطها»(1)
ولایت، شرطِ ورود به حصن الهی‌ست امروز، آن ولایت در قامت رهبری تجلی یافته است.

رهبری ایستاده، نه بر خاک، که بر عهد؛ و ولایتش، حصنی‌ست بلند که هر دل مؤمنی را از عذابِ گم‌گشتگی در امان می‌دارد.
پ.ن: 1)توحید شیخ صدوق،ص25.
#به_قلم_خودم
✍🏻*مریم قپانوری*

1755932013img_20250822_193851_008.jpg

 نظر دهید »

روزگار بعد از نبی(ص)

01 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری

روزگار بعد از نبی(ص)

روزی بود که آسمان گریست؛ نه از باران، که از فقدان خورشید نبوت. پیامبر رفته بود، و هنوز عطر حضورش در کوچه‌های مدینه می‌پیچید اما در همان روزهای بی‌پناهی، سقیفه برپا شد؛ نه برای همدلی، که برای کنار زدن وصی.
علی، آن کوه صبر و علم، در خانه ماند و در دل، زخم سکوت را پروراند.
مردم، به جای بیعت با حقیقت، به سایه‌ها پناه بردند.

و امروز، جمعه است. باز امامی نیست در میان ما. نه از رحلت، که از غیبت و باز مردم، در سقیفه‌های مدرن، سرگرم‌اند.
نه با شمشیر، که با غفلت. نه با بیعت، که با بی‌تفاوتی.

دل تاریخ، دو روز را به یاد دارد:
روزی‌ که علی را تنها گذاشتند و جمعه‌ای که هنوز مهدی را نخوانده‌اند.
هر دو روز، سنگین‌اند، بی‌امام‌اند.
هر دو روز، داغ‌اند. هر دو روز، از مردم زخم خورده‌اند.

اما این بار، ما می‌توانیم سقیفه را بشکنیم. می‌توانیم غربت را پایان دهیم.
می‌توانیم صدای «عجل علی ظهورک» را از دل‌ها به لب‌ها بیاوریم. نه با شعار، که با شعور. نه با انتظارِ بی‌حرکت، که با حرکتِ منتظرانه.

جمعه‌ها را می‌توان از داغ به نور رساند، اگر دل‌هایمان، خانه‌ی حضور شود. اگر هر جمعه، عهدی تازه ببندیم با امامی که هنوز چشم‌انتظار است.

این جمعه، می‌تواند آغاز باشد، آغازبازگشت، آغاز بیداری، آغاز پایانِ غربت.
#به_قلم_خودم
#سوژه_هفتگی
✍🏻مریم قپانوری

1755907031img_20250822_183348_477.jpg

 نظر دهید »

هدیه ای به حرم برکتی درجان

31 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری

هدیه‌ای به حرم، برکتی در جان

در یکی از سفرهای دلتنگ و دل‌نشین‌مان به مشهد، همسفری داشتیم که دلش را در تار و پود قالیچه‌ای بافته بود؛ قالیچه‌ای نه از نخ و رنگ، که از عشق و نذر و نیت. آن را با احترام و اشتیاق، به دفتر نذورات حرم رضوی سپرد؛ گویی هر گره‌اش زمزمه‌ای بود از دعای بی‌صدا، هر نقش‌اش ردّی از اشک‌های شبانه.

پس از آن، از سوی همان دفتر، چند پرس قرمه‌سبزی حرم به ما هدیه دادند؛ غذایی ساده اما آکنده از برکت. طعمش چیزی فراتر از خورش بود. انگار هر قاشقش، تکه‌ای از آرامش بود، از مهربانی بی‌نامی که در آن حرم نفس می‌کشید.

و نمک حضرتی؛ آه، آن نمک! نه فقط چاشنی غذا، که مزه‌ای از حضور. هنوز که هنوز است، عطرش در جانم مانده، مثل ردّی از نسیم صحن، مثل زمزمه‌ای از پنجره فولاد. گاهی که دلتنگ می‌شوم، تنها با یاد آن نمک، طعم زندگی را دوباره می‌چشم.
#به_قلم_خودم
#سوژه_هفتگی
✍🏻مریم قپانوری

1755874723img_20250822_173931_964.jpg

 نظر دهید »

هتل باباحبیب

31 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری

هتل بابا‌حبیب

روستای ما هتل نداشت اما خانه‌ی بابا حبیب از هر هتلی گرم‌تر بود. درِ چوبی‌اش همیشه باز، سفره‌اش همیشه پهن و طویله‌اش پر از صدای گاو و گوسفند. هرکس راه گم می‌کرد، دل‌ گم می‌کرد، یا فقط دلش یک استکان چای می‌خواست، می‌رفت خانه‌ی بابا‌حبیب.

اما روزی سیاست از تلویزیون وارد طویله‌ها شد و با وعده‌ی صادرات دام، خوراک دام نایاب شد. دام مادر را بردند، چرخه‌ی تولید شکست و طویله‌ی باباحبیب ساکت شد. شیر شد کالای لوکس، نان شد سهمیه‌ای و مهمان‌ها کم شدند.

امروز، خانه‌ی بابا‌حبیب هنوز همان است اما بی‌صدا. دیوارها خاطره‌ی خنده‌ها را حفظ کرده‌اند، اما دیگر کسی در نمی‌زند. هتل باباحبیب، حالا فقط یک خانه‌ی خاموش است، در دل روستایی که صدای گاوها را با وعده‌ها عوض کردند.
#به_قلم_خودم
#نفوذ
✍🏻مریم قپانوری

1755871599copilot_20250822_151734.jpg

 نظر دهید »

خنجر آشنا بصیرت بیدار

31 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری
خنجر آشنا بصیرت بیدار

خنجر آشنا،بصیرت بیدار

 

در تاریخ، گاه خنجر از آستینِ آشنا بیرون می‌آید. امام حسن علیه‌السلام نه در میدان جنگ، که در خانه، با زهرِ خیانت همسر و هم‌دستی دشمنان، به شهادت رسید. این درد، هشداری‌ست برای امروز ما:  

دشمن همیشه بیرون نیست؛ گاهی در لباس دوست، در کنارمان می‌نشیند.  

 

در جنگ ۱۲ روزه نیز، همان‌قدر که گلوله‌ها از بیرون می‌بارید، زمزمه‌های فتنه از درون شنیده می‌شد. اما بصیرت مردم و همراهی با ولایت، فتنه را خاموش کرد.  

 

و باید دانست:  

هم‌‌نشینی با چهره‌های نفاق و فتنه‌گران، همان دشمنِ در خانه است؛ همان‌که زهر را روزی بی‌صدا در جام می‌ریزد. بصیرت یعنی بستن راه نفوذ پیش از زهر ریختن.

#نقد

✍🏻مریم قپانوری

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 74
  • 75
  • 76
  • ...
  • 77
  • ...
  • 78
  • 79
  • 80
  • ...
  • 81
  • ...
  • 82
  • 83
  • 84
  • ...
  • 91
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس