حکمت خاموشی
حکمتِ خاموشی
با سختی به جانِ اجاقگاز افتادم تا فویل آلومینیومیِ چسبیده به آن را – که در هجومِ چربیها گرفتار شده بود – جدا کنم. ماهانه، گاز را با وسواسِ تمام پاک میکنم، اما این بار، نفوذِ عمیقِ لکهها، یک پاکسازیِ اساسی را فریاد میزد.
در میان کف و شویندهها، پسرم با شیطنتهایِ کودکانهاش به اجاق نزدیک شد و پیدرپی فندکِ برقیِ گاز را میزد. هربار که دستانِ خیس و آغشته به کفِ من با جرقههایِ ناگهانیِ فندک برخورد میکرد، ترس از برقگرفتگی بر دلم مینشست. سرانجام، دور از چشمِ او، دوشاخه را از پریز کشیدم تا حصاری از امنیت بر پا کنم.
لحظاتی بعد، صدایِ اعتراضِ پسرم بلند شد؛ گویی نبود آن صدایِ«تیکتیکِ» فندک و ناتوانی در روشن کردن گاز، دنیایِ کوچکش را آشفته کرده بود. با گله و شکوه از «خرابیِ» گاز سخن میگفت، اما گذرِ زمان او را از این ماجرا غافل کرد و در گوشهای دیگر از خانه، آرام گرفت.
در زندگی نیز گاهی خداوند ، در حکمتِ بیکرانش، نعمتهایِ همیشگی را از ما دریغ میکند تا ما را از خطراتِ بزرگتر یا غفلتها در امان نگه دارد. ما اغلب در برابرِ از دست دادنهایِ مقطعی، همچون کودکی گلهمند، زبان به شکوه باز میکنیم؛ غافل از اینکه گاهی «نداشتنها»، عینِ «مراقبتِ» الهی است. باید در تلاطمهایِ زندگی به جایِ بیتابی، به آرامشی عمیق و اعتماد قلبی خواهیم رسید.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
