چرخش نگاه....
چرخش نگاه
هرسال، به رسم آشنایی و احترامی دیرینه، قدم بر فرش خانهشان میگذاشتم. فضای نشیمن همیشه روشن از نورهای رنگارنگ صفحهی تلویزیونی بود که صداها و چهرههایی به زعم خودشان «مهیج و جذاب» را نمایش میداد. اخبار را از همان جعبهی پرزرقوبرقِ آن سوی مرزها دنبال میکردند و چندان اعتنایی به شبکههای داخلی نداشتند. من نیز، با هر بار حضور، پشت به آن صفحهی پرهیاهو مینشستم؛ یا اگر خودم رو به آن قرار میگرفتم، آنان به احترام حضور کوتاهمدتم، شبکه را عوض میکردند و برنامهای مذهبی میگذاشتند تا فضای مجلس، آرام و بیحاشیه بماند.
اما امسال، وقتی وارد خانهشان شدم، قصد کردم برخلاف همیشه، خودم را مشتاقِ پیگیری اخبار جنگ و اوضاع داخلی از همان شبکهی همیشگیشان نشان دهم. هنوز جملهام تمام نشده بود که با لحنی قاطع و مطمئن گفتند: «خاموشش کردهایم؛ کنار گذاشتهایم. حرفهایش پر از تناقض و بیاعتمادی بود.»
دیگری که کناردستشان نشسته بود، ادامه داد: «عمری اینهمه ناپیوستگی در گفتهها ندیده بودم. از بس سخنان نادرست شنیدم، عطایش را به لقایش بخشیدم. حالا برای آرامش ذهنم، خبر را از جایی دنبال میکنم که احساس کنم دستکم روایتش استوار است.»
در مجلسی دیگر وقتی چشمانم را به همان شبکهی معروف خبری دوختم با صحنهای فوق العاده عجیب روبرو شدم؛مجریان و کارشناسان کراوات زدهشان با همهی وجودشان دست و پا میزدند تا پارسهای آن سگ زرد آن طرف آبی را وحشتناک جلوه بدهند. بسیار روشن بود که قدرت موشکها و اقتدارمان چه آشوبی در دلهای همچون تار عنکبوتشان انداخته است. آنگاه من در خلوتی کوتاه، به این دگرگونی عجیب درونیشان اندیشیدم؛ تغییری که با تجربهی شخصی و سیری از تکرار و تضاد شکل گرفته است.
اکنون به نقطهای رسیدهایم که مردم در میان هیاهوی صداهای بیشمار، در جستوجوی «امنیت و صداقت» هستند. گاهی این دگرگونی آرام و بیصدا رخ میدهد؛ اما اثرش در نگاه و انتخاب آدمها، از هزار فریاد رساتر است.
#رها_نویسی
#مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
