رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

در سکوت هاضمه

30 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

درسکوت هاضمه

بدن انسان، جهانی کوچک و شگفت‌انگیز، محل همراهی جریان‌های حیات‌بخش است؛ جایی که شبکه‌ای پیچیده از رگ‌ها؛مویرگ‌های ظریف، سیاهرگ‌ها و سرخرگ‌های پرتوان، همچون رودخانه‌هایی خروشان، اکسیژن و نعمات را به فرمان قلب، پمپاژ می‌کنند تا هرسلولی زنده بماند. فرآیند هضم و جذب، نبردی تمام‌عیار است که تمامی قوا را به خود مشغول می‌‌کند.

هنگامی که لقمه‌ای وارد معده می‌شود، تمام قوای جسمانی ما بسیج می‌شود؛ نیرویی عظیم صرف تجزیه، حل و جذب آن لقمه می‌شود. در این میان «عقل»، که موکل تدبیر و تعقل است، در سایه قرار می‌گیرد و فرصت نمی‌کند تا ژرفای هستی را تماشا کند و حکمت نهفته در امور را تحلیل کند. تمام توان، صرف لقمه‌ای می‌شود که به زودی خاکستر خواهد شد.

اما چه مکاشفه‌ی بزرگی است آن لحظه‌ای که معده خالی است! در سکوت هاضمه، آن زمانی که جسم از اشتغال فارغ می‌شود، «عقل» مجال ظهور پیدا می‌کند؛ اوست که هضمِ معنوی می‌کند، حقایق را جذب و با نوری تازه به ادراک هستی می‌پردازد.

این همان درس بزرگ و جاودانه‌ای است که پیامبر راستین(ص) بر ما گشود: «شیطان چون خون در رگ‌های شما جاری است.**» این سخن، هشداری عمیق بود که نشان می‌داد وسوسه و تیرگیِ قوای نفسانی، دقیقاً از همان مجاری حیات‌بخش جسم می‌گذرند. پس، راه نفوذ او را باید سد کرد، و بهترین سدّ، «تشنگی و گرسنگی» است.

گرسنگی و عطش، پالایشی هدفمند هستند که بدن را از بندِ اشتغال آزاد می‌کنند، جریان وسوسه را در رگ‌ها کند می‌کنند و افسار تن را به دست «عقل» می‌سپارند. عقل است که مجال بیشتری برای ادراک و درک حقایق پیدا می‌کند؛ حجاب‌ها کنار می‌رود و چشم بصیرت باز می‌شود. روزه، این آیین قدسی، دقیقاً همین بستر را فراهم می‌‌کند.دلی که با روزه از غذای جسم به سوی «مهر خدا» گرایش می‌یابد، آماده‌ی پذیرش و فرمانبرداری می‌شود. این دل، حکمت الهی را در تعاملات روزمره جاری می‌‌کند. روزه، پلی است میان شکم و روح، میان بدن و عقل، میان دنیا و معبود.
#نقد
#به_قلم_خودم #رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

1771499928img_20260219_142243_061.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

سحر اول ...

30 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

«به یاد آن سحرهای سخت که دیابت، مانع تکالیفت نشد؛ چه اراده‌ای داشتی، مادر جان! چقدر دلم هوای سحرهای کنارت را کرده است.ای خدای من، آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
#رها_نویسی
#سحر_اول
✍🏻مریم قپانوری

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

پیشنهادات زندگی

29 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

پیشنهادات زندگی

ماه رمضان از راه رسیده است و سال شمسی، آرام‌آرام، به ایستگاه پایانی خود نزدیک می‌شود. ذهنم ناخودآگاه به عقب بازمی‌گردد، به گذر ایامی که چون ورق‌های خاطره در صندوقچه‌ی زندگی‌ام جمع شده‌اند؛ روزها و شب‌هایی آمیخته از گرما ،اضطراب، خنده و اشک، امید و هراس.

سال گذشته، برای من و بسیاری دیگر، مجموعه‌ای از تجربه‌های سهمگین و الهام‌بخش بود. از وداع با عزیزانی که جای خالی‌شان هنوز در دل‌هایمان می‌تپد، تا تابستانی سوزان که با جنگی دوازده‌روزه در خرداد ترکیب شد و اضطراب و نگرانی را در رگ‌های زمان ریخت. روزهایی که گرمای هوا با قطع آب و برق درآمیخت و صبر و استقامت را به آزمون گذاشت.

مهرماه که رسید، جنب و جوش تازه‌ای در زندگی آغاز شد. کلاس‌ها باز شدند، صدای خنده‌ی کودک در آغوشم با هیاهوی درس درهم آمیخت، و شب و روز جاهایشان را با یکدیگر عوض کردند. زندگی چرخشی 180 درجه‌ای داشت. چالش‌ها، ضعف‌ها، دعاها و وردهایی که بر زبان جاری شد، هرکدام ردپایی از عبرت و بیداری بر دل گذاشتند.

اکنون که در آستانه‌ی سال نو ایستاده‌ام، صندوق پیام زندگی را پیش روی خود می‌بینم؛ صندوقی پر از یادداشت‌های کوچک و بزرگ از آنچه گذشت. برخی یادآورها، درسی از صبر و ایمان‌اند، تجربه‌هایی که مرا به خدا و امید به آینده نزدیک‌تر کردند. برخی، زمزمه‌های یأس و خستگی‌اند که شاید هنوز گوشه‌ای از جان را تیره کرده‌اند.

اما در میان اینهمه پیام، گنجینه‌هایی هم هست که به فراموشی سپرده‌ام اندیشه‌هایی که روزی چون جرقه‌ای در ذهنم درخشیدند و در پیچ و خم روزمرگی خاموش شدند. شاید اکنون، زمان آن است که غبار فراموشی را از آن‌ها بتکانم؛ دوباره بخوانمشان، پیگیرشان شوم و به زندگی‌ام رنگی تازه ببخشم — همان زندگی پویا و رها از رکود که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود:
«کسی که دو روزش همانند هم باشد، زیان دیده است.»(1)

آری، شاید آغاز سال نو، بهانه‌ای باشد برای زیستن متفاوت‌تر از دیروز؛ با نگاهی روشن‌تر، ایمانی استوارتر و قلبی آماده برای درک پیام‌های تازه‌ی زندگی.
پ.ن:1_الامالی شیخ صدوق،477/644
✍ مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#نقد
#رها_نویسی

1771411956screenshot_20260218_135744_chrome.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

ماهیت سفره‌ها یکی نیست

28 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

ماهیت سفره‌ها یکی نیست.

برخی سفره‌ها از جنس ایمان و مهرند، از یاد اهل‌بیت(ع) عطر گرفته‌اند؛ سفره‌هایی چون سفره‌ی حضرت عباس یا سفره حضرت رقیه (س)، فقط شکم را سیر نمی‌کنند، آن‌ها جان را نیز تربیت می‌کنند. در کنار چنین سفره‌هایی، انسان معنا پیدا می‌کند؛ دل‌ها به هم نزدیک می‌شوند، دست‌ها در همکاری گره می‌خورند و بوی نان و عشق در خانه می‌پیچد. هر لقمه و دعا تمنای مهربانی و گامی در مسیر انسان‌سازی است.

اما در این میان سفره‌هایی که تنها برای رفع گرسنگی پهن می‌شوند؛ سفره‌هایی یک‌بار مصرف، بی‌حافظه، بی‌اثر و بی‌جان. آن‌ها بعد از خوردن، همان‌گونه که آمده‌اند، بی‌صدا به سطل زباله سپرده می‌شوند. نه گفت‌وگویی در آن‌ها شکل می‌گیرد، نه محبتی می‌جوشد و نه یاد و نامی از آن می‌ماند.

تفاوت در چگونگی استفاده است. آن سفره‌ای انسان‌ساز می‌شود که بر مدار محبت، همدلی و یاد خدا پهن می‌شود نه سفره‌ای بی‌روح که تنها جسم را سیر می‌کند و روح را گرسنه‌تر رها می‌‌کند.
سفره‌ی خانه اگر با همکاری خانواده گسترده شود، بوی غذایش با صدای خنده درآمیزد و دعای آغازینش با نگاهی محبت‌آمیز همراه می‌شود، دیگر سفره‌ای برای خوردن نیست. این سفره مدرسه‌ای برای زندگی کردن است.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مکان‌نما.

26 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

مکان‌نما

روز موعود فرا رسید؛ روزی که قرار بود دوره‌ای سرنوشت‌ساز در فضایی با بالاترین سطح امنیتی برگزار شود. همزمانی این رویداد با آغاز مذاکرات حساس ایران و آمریکا، چون پرده‌ای از استرس و واهمه بر تمام وجودم افکنده بود. مسئول برگزاری با لحنی جدی، خبر از عدم پذیرش کودکان بالای دو سال به دلیل مسائل امنیتی می‌داد. خانواده‌ام، از این سفر پایتخت‌نشینی در این شرایط پرتنش بی‌خبر بودند و تنها همسر و خانواده‌ی او در جریان بودند، آن هم صرفاً برای مراقبت از فرزندان.

سوار بر اتوبوس شدم و به استان مقصد رسیدم. سنگینیِ تنهایی و غریبه بودن در شهری که تازه از دل آشوب‌ها برخاسته بود، بر شانه‌هایم فشار می‌آورد. با وجود تمام دلهره‌های درونی، به مدد یکی از اقوام همسر، خود را به محل برگزاری رساندیم. تدابیر امنیتی به‌قدری شدید بود که یکی از مسئولان با تلخی می‌گفت: «وقتی از خانه خارج می‌شدم، با اهل بیت وداع کردم.»

آن شب را در اتاقی سرد و تنها به سر بردم، تا نیمه‌شب که همکارانی از اصفهان از راه رسیدند و وحشت انزوا شکست. فردای آن روز، کلاس‌ها آغاز شد و چشمانمان بر تمثال شهدای «جنگ 12 روزه» و مزار شهید گمنام افتاد. آن لحظه، تمام استرس‌ها رخت بربست. امنیت محسوس، اتاق‌هایی با قفل‌های فوق سری و اینترنت کند که دسترسی به مکان‌یاب‌ها را مسدود کرده بود؛ همهٔ این‌ها به ظاهر حصاری برای آرامش بودند.

صبح روز بعد، اضطراب جای خود را به آسایش و آرامشی درونی داد؛ آرامشی که گویی از حضور بی‌مثال شهدا در آن محافل نورانی جاری شده بود. دیگر ترس معنی نداشت؛ زیرا دریافتم این امنیتِ مطلق، محصول قفل‌ها و تدابیر زمینی نیست، بلکه میراث خونین و حضوری همیشگی است که از ارواح طیبهٔ شهدا در این حریم پرتوافکنی می‌کند. آرامشی که تنها در پناهگاه آسمان قابل حصول بود.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری
#صبح_روشن

1771101745img_20260207_215618_626.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 192
اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

موضوعات

  • همه
  • احکام نو پدید
  • اخبار
  • به سوی ظهور
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • حجاب و عفاف
  • درباره مدیر
  • دفاع مقدس
  • دلنوشته ها
  • دینی
  • دینی،سیاسی
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • روز مادر
  • سواد رسانه ای
  • سیاسی
  • سیاسی
  • سیاسی،دینی
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • مذهبی،دینی
  • نسیم خدا
  • نوروز 96

آیتم ها

  • در سکوت هاضمه
  • سحر اول ...
  • پیشنهادات زندگی
  • ماهیت سفره‌ها یکی نیست
  • مکان‌نما.
  • طنین یقین ...
  • نُشخوار ذهن
  • سرنوشت اجی مجی
  • جاودانه ...
  • فریاد جاودانگی
  • عهد‌نامه با امام زمان(ع)
  • تو کجایی؟!!
  • دلنوشته‌ی انتظار
  • سرباز کوچک وعده‌ها
  • لشگر رعب و خلع سلاح ذهن
  • سفره‌ی لطف
  • قرآنی که نمیسوزد
  • چگونه در این روزها زندگی و خانه را مدیریت کنیم؟
  • براندازی به سبک داخلی
  • پیمان در دل تاریکی

کاربران آنلاین

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس