طنین یقین ...
طنین یقین
بچگی ما پر از بازی و خیال بود؛ دنیایی ساده و بیخبر از هیاهوی سیاست و سرنوشت جامعه. روزی را خوب یادم هست؛ وقتی نامزدی برای نمایندگی شهرمان پا به کوچه گذاشت، همه در تبوتاب بودند ؛ از آمادهکردن سینی گل و دود اسپند تا ظرفهای رنگارنگ شکلات. در میان آن شلوغی، سینی کوچک اسپند را به دست من سپردند. نمیدانستم آن لحظه، میان بوی اسپند و شادی کودکانه، سیاست هم دارد در کوچهی ما قدم میزند.
کاندیدا که رسید، دستی بر سرم کشید و سه برگ صدتومانی در دستم گذاشت؛ آن روز، برای من همان سه برگ، حکم دنیایی از خوشبختی داشت.
سالها گذشت. بزرگ شدیم، فهمیدیم که شادی حقیقی در سه برگ صدتومانی نیست. شناخت حق ،حضور در پای صندوق رأی و تعیین سرنوشت با دستان خودمان رمز همان خوشبختی است . آموختیم سهم ما از سرنوشت، همان رأیی است که از باورمان میجوشد.
اما در پیچوخم سیاست، گاه گم میشویم؛ فکر به مسائل بزرگ، به فراسوی مرزها، به جنگها و بحرانها، گاهی دلمان را سنگین و ذهنمان را سردرگم میکند.
با این همه، در میان این اضطراب و بنبستها، وقتی پای صحبتهای رهبر انقلاب مینشینیم، گویی درونمان دوباره جان میگیرد؛ کودک درونمان بیدار میشود، همان کودکی که روزی با اسپند دود در کوچه میدوید، حالا با آرامش دل و امیدی تازه لبخند میزند.حضور او، وجودی آرامبخش و راهگشا است؛ چون نسیمی که بر دلهای ناآرام میوزد و غبار تردید را میزداید.
اوست که دلهای متزلزل را استوار و غمهای فروخورده را شاد میکند؛ و ما، با تمام فراز و نشیبها، دوباره ایمان میآوریم به فردایی روشنتر.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#صبح_روشن
✍🏻مریم قپانوری
