رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

پیشنهادات زندگی

29 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
پیشنهادات زندگیماه رمضان از راه رسیده است و سال شمسی، آرام‌آرام، به ایستگاه پایانی خود نزدیک می‌شود. ذهنم ناخودآگاه به عقب بازمی‌گردد، به گذر ایامی که چون ورق‌های خاطره در صندوقچه‌ی زندگی‌ام جمع شده‌اند؛ روزها و شب‌هایی آمیخته از گرما ،اضطراب، خنده و اش… بیشتر »
 نظر دهید »

ماهیت سفره‌ها یکی نیست

28 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
ماهیت سفره‌ها یکی نیست. برخی سفره‌ها از جنس ایمان و مهرند، از یاد اهل‌بیت(ع) عطر گرفته‌اند؛ سفره‌هایی چون سفره‌ی حضرت عباس یا سفره حضرت رقیه (س)، فقط شکم را سیر نمی‌کنند، آن‌ها جان را نیز تربیت می‌کنند. در کنار چنین سفره‌هایی، انسان معنا پیدا می‌کند؛ د… بیشتر »
 نظر دهید »

مکان‌نما.

26 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
مکان‌نماروز موعود فرا رسید؛ روزی که قرار بود دوره‌ای سرنوشت‌ساز در فضایی با بالاترین سطح امنیتی برگزار شود. همزمانی این رویداد با آغاز مذاکرات حساس ایران و آمریکا، چون پرده‌ای از استرس و واهمه بر تمام وجودم افکنده بود. مسئول برگزاری با لحنی جدی، خبر از… بیشتر »
 نظر دهید »

طنین یقین ...

25 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
طنین یقینبچگی ما پر از بازی و خیال بود؛ دنیایی ساده و بی‌خبر از هیاهوی سیاست و سرنوشت جامعه. روزی را خوب یادم هست؛ وقتی نامزدی برای نمایندگی شهرمان پا به کوچه گذاشت، همه در تب‌و‌تاب بودند ؛ از آماده‌کردن سینی گل و دود اسپند تا ظرف‌های رنگارنگ شکلات. در… بیشتر »
 نظر دهید »

نُشخوار ذهن

23 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
نُشخوارهنوز زمستان جامه‌ی یخ و سکوتش را از تن زمین نگرفته است. شاخه‌ها در سرمای ساکتِ صبح، برف را چون خاطره‌ای فراموش‌ناشدنی بر دوش دارند و ذهن، در همین میان، بی‌قرارِ روزهای روشن و تعطیلِ عید نوروز چنگ می‌زند. انگار هزاران خاطره‌ی نیم‌نم از سال‌های گذ… بیشتر »
 نظر دهید »

سرنوشت اجی مجی

23 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
سرنوشتِ اَجی مَجیاتوبوس، آرام و سنگین در دل جاده می‌لغزید. نه خبری از وی‌آی‌پی بودنش بود و نه راحتی صندلی‌ها؛ اما گوشه کنار دیواره‌ها با برگه‌هایی پر از دعا و ذکر پوشیده شده بود. هرکدام نشانی از امید به رحمت خدا داشت.چشمم به جاده خشک شده بود و پلک‌هایم… بیشتر »
 نظر دهید »

جاودانه ...

21 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
جاودانهفارغ از رنگ‌ها و نقش‌هایش، آنچه این پرچم را زیبا و درخشان کرده نه پارچه‌اش است و نه دوختش، بلکه فروغ نامی است که بر آن نقش بسته؛ نامی ازلی و ابدی، الله، یادآور نوری که خاموشی در آن راه ندارد. با خود می‌اندیشم، اگر هر نام دیگری بر آن بود، روزی رن… بیشتر »
 نظر دهید »

فریاد جاودانگی

15 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
آنان از جان خویش گذشتند تا وطن جان گیرد، بی‌نام و نشان ماندند تا نام ایران بلند بماند و در سکوتِ خاک، فریادِ جاودانگی سر دادند. #کوتاه_نوشت #به_قلم_خودم ✍🏻مریم قپانوری بیشتر »
 نظر دهید »

عهد‌نامه با امام زمان(ع)

15 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
مولای من! با تو پیمان می‌بندم که نور ولایتت را نه تنها بر زبان، که بر جان و دل بگسترانم؛ چنان‌که زنان با رسول خدا(ص)، دست در آب نهاده، بر ایمان و وفاداری خویش بیعت کردند. #عهد_می‌بندم#به_قلم_خودم #کوتاه_نوشت ✍🏻مریم قپانوری بیشتر »
 نظر دهید »

تو کجایی؟!!

14 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
حس غریبی دارم، تو همیشه با منی، شاید بهانه‌ی هر عاشقی برای زنده ماندن همین است.دلم عمری است که دلتنگه،از جدایی‌ها گله دارم، غایب همیشه حاضر! تو کجایی؟ تو کجایی؟ #کوتاه_نوشت#رها_نویسی #به_قلم_خودم✍🏻مریم قپانوری بیشتر »
 نظر دهید »

دلنوشته‌ی انتظار

14 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
ساعت دلتنگی‌مان کوک است به وقت آمدنت ای حضرت باران کی می‌آیی! بیشتر »
 نظر دهید »

سرباز کوچک وعده‌ها

14 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
سرباز کوچکِ وعده‌هاسراسیمه نگاهی به تقویم انداختم؛ برفِ بهمن ماه پشت پنجره آرام و بی صدا نشسته بود، همان سرمایی که یاد آن سال را زنده می‌کرد؛ سالی که نخستین گریه‌ی پسرم، میان زوزه‌ی کولاک و صداهای بی‌وقفه‌ی بیمارستان، به دنیا آمد. زمین یخ زده بود و ساعت… بیشتر »
 نظر دهید »

لشگر رعب و خلع سلاح ذهن

11 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
لشگر رعب در روزهای سنگین جنگ دوازده‌روزه،جنگ، چتر خود را بر سر ذهن‌ها نیز گسترانده بود. در پسِ انفجارها و آوارها، انفجاری خاموش‌تر جاری بود؛ خبرهایی که همچون شعله‌ای بی‌منبع از دل شبکه‌های داخلی برمی‌خاستند؛ خبرهای نفوذ و جاسوس، خبرهای ترس و اضطراب. آن… بیشتر »
 نظر دهید »

سفره‌ی لطف

10 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
سفره‌ی لُطف وقتی خبر رسید که دوستانم به کربلا رسیده‌اند، دلم بی‌قرار شد. حس عجیبی بود، شبیه نسیمی که آرام نمی‌گذرد و فقط خاکِ دل را برمی‌انگیزد. با خودم گفتم: «شاید امام حسین فقط پولدارها را می‌طلبد، شاید من جا مانده‌ام چون دستانم خالی‌ست…» همین… بیشتر »
 نظر دهید »

قرآنی که نمیسوزد

10 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
قرآنی که نمی‌سوزد   به ساحت مقدسش جسارت کردند و بر کلام خدا آتش ظلم و کینه افروختند، گمان کردند که می‌توانند نور را با خاکستر و دود خاموش کنند. نمی‌دانستند که قرآنِ مکتوب، اگرچه در قالب صفحه‌ و کتاب می‌سوزد، اما حقیقتِ ناطق آن در قلب هستی زنده و جاودان… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه در این روزها زندگی و خانه را مدیریت کنیم؟

09 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
پناه دلگاهی در میانه‌ی روزمرگی‌ها، زمزمه‌ها و اخباری از جنگ در فضای مجازی و رسانه‌ها در گوشمان می‌پیچد. تصاویری حدسی و فرضی از اوضاع و احوال آینده در ذهنمان نقش می‌بندد. هوای اطرافمان سنگین می‌شود، نفس در سینه می‌ماند و برای لحظه‌ای امید رنگ می‌بازد. تر… بیشتر »
 نظر دهید »

براندازی به سبک داخلی

05 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
هنوز اینترنت بین الملل به طور کلی وصل نشده که یافته‌های گوگل پست‌های مربوط به براندازی اینستاگرام را در صدر قرار داده و نظر سنجی میکنه!اونوقت در کانال‌ها و گروه‌های داخلی با ناراحتی از قطعی اینترنت بین‌الملل و لحظه‌ای بودن آن حرف می‌زنند!!پ.ن:ما داریم ب… بیشتر »
 نظر دهید »

پیمان در دل تاریکی

05 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
پیمان در دل تاریکیروزهایی تار و مبهم پیش‌رو داشتیم. صدای گوشی‌ها خاموش و صفحه‌های مجازی بی‌نشانه بودند. تنها صدایی که در کوچه‌ها و خانه‌ها می‌پیچید همهمه‌ی اخبار ضد و نقیضی بود از تلویزیون و ماهواره‌ها؛ هرکس چیزی می‌گفت و هیچ‌کس مطمئن نبود چه حقیقتی در… بیشتر »
 نظر دهید »

مولودی لری

04 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
✨ مداحی پلیس فراجا کربلایی بهروز سوری از نهاوند به لهجه‌ی لُری آهای نتانیاهو یادت نره به جای موشک با همین آجر حریفت هستیم.✨مهدیه معلیــــــــــــــــــــــــــــــــ📢ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 176925768703d16d925865914c81e7a27bc34b9ae4.mp4 بیشتر »
 نظر دهید »

سفره‌ی لطف

04 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
سفره‌ی لطف
سفره‌ی لُطف وقتی خبر رسید که دوستانم به کربلا رسیده‌اند، دلم بی‌قرار شد. حس عجیبی بود، شبیه نسیمی که آرام نمی‌گذرد و فقط خاکِ دل را برمی‌انگیزد. با خودم گفتم: «شاید امام حسین فقط پولدارها را می‌طلبد، شاید من جا مانده‌ام چون دستانم خالی‌ست…» همین… بیشتر »
 نظر دهید »

فول آپشن...

01 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
فول آپشنهر لحظه رنگ چهره‌اش سرخ‌تر می‌شد. اطرافش حلقه زده بودند. هر کسی سوالی می‌پرسید. جلوتر رفتم قضیه را از نفرات جلویی پرسیدم. آقای ایکس با نگرانی از وضعیت پسر نوجوانش می‌گفت. آخر او را میان جمعی از اغتشاش‌گران گرفته‌ بودند. از کاری که فرزندش کرده بو… بیشتر »
 نظر دهید »

آفتاب و آینه

01 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری
آفتاب و آینههمه جای خانه را به هم ریختند. با اسباب و وسائل خانه بازی می‌کنند. دیگر حتی اسباب‌بازی‌ها هم گوشه‌ی عُزلتشان را پر نمی‌کند. آینه‌ی قدیمی را برداشتم با اندک نوری که از پنجره به درون اتاق تابیده بود دفتر خاطرات کودکی‌ام را برایشان ورق زدم. آن ز… بیشتر »
 نظر دهید »
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • طهماسبي
  • راضيه فارغ
  • زفاک

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس