عکسهای رهبری


محفل قرآن
سالهای آغازین طلبگیام بود. معلم تجویدی داشتیم سختگیر، دقیق و دلسوز. کتابی که میخواندیم چندان آسان نبود، پر از نکتههای ریز و قواعد سنگین تجوید و روانخوانی. با همهی پیشزمینهای که از دوران کودکی در دارالقرآن شهرمان داشتم ؛همانجا که تجوید ابتدایی و سطح یک را آموخته بودم ؛ باز هم نیاز به تمرین و تکرار داشت. گاهی حس میکردم هر حرف، دنیایی از دقت میطلبد.
ماه رمضان از راه رسید. برای نخستینبار تلویزیون مراسم جزخوانی قرآن از حرم مطهر حضرت معصومه (س) را پخش میکرد. هر روز، یک جزء را همراه تلویزیون میخواندم. قاریان بینالمللی، با صوتی دلنشین و قرائتی بیغلط، آیات را چنان میخواندند که دل هر شنوندهای نرم میشد. من اما در میان آن همه زیبایی، از قرائت خود خجالت میکشیدم. همانجا بود که تصمیم گرفتم از نو آغاز کنم؛ باقی روزهای ماه رمضان را به تمرین و تکرار آگاهانه سپردم.
صفحههای اول و دوم سخت گذشت. مخارج حروف، صفات، احکام… هر کدام تمرکز میخواست. اما با گذر روزها، زبانم و گوشم با نغمهی درست حروف مأنوس گردید. آرامآرام، حروف با جانم یکی شدند.
تا جایی رسیدم که دیگر نمیتوانستم قرآن را جز با لحن درست عربی بخوانم؛ همان طور که نازل شده است، همان طور که شایستهی کلام الهی است.
اکنون هرگاه قرآن میخوانم، یاد آن روزهای دشوار اما شیرین میافتم ـ روزهایی که آموختم هر دشواری، اگر با عشق همراه شود، آسان میشود؛زیبایی در تسلیم زبان به حقیقت نهفته است، حقیقتی که از دل قرآن میجوشد.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی #نقد
✍🏻مریم قپانوری

درسکوت هاضمه
بدن انسان، جهانی کوچک و شگفتانگیز، محل همراهی جریانهای حیاتبخش است؛ جایی که شبکهای پیچیده از رگها؛مویرگهای ظریف، سیاهرگها و سرخرگهای پرتوان، همچون رودخانههایی خروشان، اکسیژن و نعمات را به فرمان قلب، پمپاژ میکنند تا هرسلولی زنده بماند. فرآیند هضم و جذب، نبردی تمامعیار است که تمامی قوا را به خود مشغول میکند.
هنگامی که لقمهای وارد معده میشود، تمام قوای جسمانی ما بسیج میشود؛ نیرویی عظیم صرف تجزیه، حل و جذب آن لقمه میشود. در این میان «عقل»، که موکل تدبیر و تعقل است، در سایه قرار میگیرد و فرصت نمیکند تا ژرفای هستی را تماشا کند و حکمت نهفته در امور را تحلیل کند. تمام توان، صرف لقمهای میشود که به زودی خاکستر خواهد شد.
اما چه مکاشفهی بزرگی است آن لحظهای که معده خالی است! در سکوت هاضمه، آن زمانی که جسم از اشتغال فارغ میشود، «عقل» مجال ظهور پیدا میکند؛ اوست که هضمِ معنوی میکند، حقایق را جذب و با نوری تازه به ادراک هستی میپردازد.
این همان درس بزرگ و جاودانهای است که پیامبر راستین(ص) بر ما گشود: «شیطان چون خون در رگهای شما جاری است.**» این سخن، هشداری عمیق بود که نشان میداد وسوسه و تیرگیِ قوای نفسانی، دقیقاً از همان مجاری حیاتبخش جسم میگذرند. پس، راه نفوذ او را باید سد کرد، و بهترین سدّ، «تشنگی و گرسنگی» است.
گرسنگی و عطش، پالایشی هدفمند هستند که بدن را از بندِ اشتغال آزاد میکنند، جریان وسوسه را در رگها کند میکنند و افسار تن را به دست «عقل» میسپارند. عقل است که مجال بیشتری برای ادراک و درک حقایق پیدا میکند؛ حجابها کنار میرود و چشم بصیرت باز میشود. روزه، این آیین قدسی، دقیقاً همین بستر را فراهم میکند.دلی که با روزه از غذای جسم به سوی «مهر خدا» گرایش مییابد، آمادهی پذیرش و فرمانبرداری میشود. این دل، حکمت الهی را در تعاملات روزمره جاری میکند. روزه، پلی است میان شکم و روح، میان بدن و عقل، میان دنیا و معبود.
#نقد
#به_قلم_خودم #رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

«به یاد آن سحرهای سخت که دیابت، مانع تکالیفت نشد؛ چه ارادهای داشتی، مادر جان! چقدر دلم هوای سحرهای کنارت را کرده است.ای خدای من، آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
#رها_نویسی
#سحر_اول
✍🏻مریم قپانوری
پیشنهادات زندگی
ماه رمضان از راه رسیده است و سال شمسی، آرامآرام، به ایستگاه پایانی خود نزدیک میشود. ذهنم ناخودآگاه به عقب بازمیگردد، به گذر ایامی که چون ورقهای خاطره در صندوقچهی زندگیام جمع شدهاند؛ روزها و شبهایی آمیخته از گرما ،اضطراب، خنده و اشک، امید و هراس.
سال گذشته، برای من و بسیاری دیگر، مجموعهای از تجربههای سهمگین و الهامبخش بود. از وداع با عزیزانی که جای خالیشان هنوز در دلهایمان میتپد، تا تابستانی سوزان که با جنگی دوازدهروزه در خرداد ترکیب شد و اضطراب و نگرانی را در رگهای زمان ریخت. روزهایی که گرمای هوا با قطع آب و برق درآمیخت و صبر و استقامت را به آزمون گذاشت.
مهرماه که رسید، جنب و جوش تازهای در زندگی آغاز شد. کلاسها باز شدند، صدای خندهی کودک در آغوشم با هیاهوی درس درهم آمیخت، و شب و روز جاهایشان را با یکدیگر عوض کردند. زندگی چرخشی 180 درجهای داشت. چالشها، ضعفها، دعاها و وردهایی که بر زبان جاری شد، هرکدام ردپایی از عبرت و بیداری بر دل گذاشتند.
اکنون که در آستانهی سال نو ایستادهام، صندوق پیام زندگی را پیش روی خود میبینم؛ صندوقی پر از یادداشتهای کوچک و بزرگ از آنچه گذشت. برخی یادآورها، درسی از صبر و ایماناند، تجربههایی که مرا به خدا و امید به آینده نزدیکتر کردند. برخی، زمزمههای یأس و خستگیاند که شاید هنوز گوشهای از جان را تیره کردهاند.
اما در میان اینهمه پیام، گنجینههایی هم هست که به فراموشی سپردهام اندیشههایی که روزی چون جرقهای در ذهنم درخشیدند و در پیچ و خم روزمرگی خاموش شدند. شاید اکنون، زمان آن است که غبار فراموشی را از آنها بتکانم؛ دوباره بخوانمشان، پیگیرشان شوم و به زندگیام رنگی تازه ببخشم — همان زندگی پویا و رها از رکود که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود:
«کسی که دو روزش همانند هم باشد، زیان دیده است.»(1)
آری، شاید آغاز سال نو، بهانهای باشد برای زیستن متفاوتتر از دیروز؛ با نگاهی روشنتر، ایمانی استوارتر و قلبی آماده برای درک پیامهای تازهی زندگی.
پ.ن:1_الامالی شیخ صدوق،477/644
✍ مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#نقد
#رها_نویسی

ماهیت سفرهها یکی نیست.
برخی سفرهها از جنس ایمان و مهرند، از یاد اهلبیت(ع) عطر گرفتهاند؛ سفرههایی چون سفرهی حضرت عباس یا سفره حضرت رقیه (س)، فقط شکم را سیر نمیکنند، آنها جان را نیز تربیت میکنند. در کنار چنین سفرههایی، انسان معنا پیدا میکند؛ دلها به هم نزدیک میشوند، دستها در همکاری گره میخورند و بوی نان و عشق در خانه میپیچد. هر لقمه و دعا تمنای مهربانی و گامی در مسیر انسانسازی است.
اما در این میان سفرههایی که تنها برای رفع گرسنگی پهن میشوند؛ سفرههایی یکبار مصرف، بیحافظه، بیاثر و بیجان. آنها بعد از خوردن، همانگونه که آمدهاند، بیصدا به سطل زباله سپرده میشوند. نه گفتوگویی در آنها شکل میگیرد، نه محبتی میجوشد و نه یاد و نامی از آن میماند.
تفاوت در چگونگی استفاده است. آن سفرهای انسانساز میشود که بر مدار محبت، همدلی و یاد خدا پهن میشود نه سفرهای بیروح که تنها جسم را سیر میکند و روح را گرسنهتر رها میکند.
سفرهی خانه اگر با همکاری خانواده گسترده شود، بوی غذایش با صدای خنده درآمیزد و دعای آغازینش با نگاهی محبتآمیز همراه میشود، دیگر سفرهای برای خوردن نیست. این سفره مدرسهای برای زندگی کردن است.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری