اعتماد،آخرین سنگرِ ما
اعتماد، آخرین سنگرِ ما
بد عادت شدیم…
از همان نخستین روزها، برای به رخ کشیدن عزت و اقتدار و توان درونیمان، سخنگویانی بر ما گماشتند که هر روز و هر شب، ریز و درشتِ وقایع را برایمان باز میگفتند؛ از موشکهای شلیکشده گرفته تا جزئیات فنیشان، از سوختهای جامد و مایع تا شیوههای پرتاب و فرود.
آنان میگفتند و ما، هر روز، با رَجزهایشان جان میگرفتیم. خون غیرت در رگهایمان به جوش میآمد، ذکر دعا بر لبانمان مینشست و یاد خدا در جانمان میبالید.
اما اکنون؛ مدتیست که آن صداها خاموش شدهاند؛ نه از گزارشها خبری هست، نه از سخنهای پرشور. دلنگران شدهایم، در هالهای از ابهام ماندهایم و به آن همه اقتدار و عظمت، گاه شک میکنیم. ناگهان احساس بیاعتمادی در جانمان رخنه میکند و دلمان میخواهد بار دیگر در جریان آن ریز و درشتِ ماجراها قرار بگیریم.
با این همه، نباید فراموش کرد: در دولت و مجلس، سخنگویانِ بهجا و بهزمانی هستند که هرگاه ضرورت اقتضا کند، سخن خواهند گفت. اگر بناست از موضوعی بیخبر بمانیم، جای نگرانی نیست؛ کار ما حضور است—حضور در میدان، در کف خیابان و ورد لبهایمان همان سه توصیهی جاودانِ امام شهید است.
بمانیم اگر نمیدانیم، اعتماد کنیم اگر نمیدانیم.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری
