بمانید و بسازید
بمانید و فردا را بسازید
شاید این روزها با مجازیشدن کلاسها، صدای معلم کمتر در گوشمان میپیچد، حضورش را کمتر با تمام جان لمس میکنیم؛ اما درسها و آموزشها هنوز از لابهلای سیگنالهای کمجانِ فضای مجازی جاری است.
دفتر را ورق بزنیم به روزهایی نهچندان دور. روزهایی که معلمهای مدرسهی میناب، در میان صدای انفجار و باران دود و آتش، کلاس را رها نکردند. معلمها خودشان پروانهوار اطراف شمع وجود دانشآموزان چرخیدند و همه با هم سوختند. آنها همه با هم مشق ایستادگی نوشتند؛ درسِ «ماندن» را در حاشیهی دفترهای پاره، با جوهر ترس و امید، تکرار کردند.
چه کسی میداند آخرین کلمهای که معلم مدرسهی میناب برای شاگردانش گفت چه بود؟
شاید زیر آوارِ صدای آژیر و انفجار، آهسته زمزمه کرده باشد: «نترسید…این هم میگذرد، شما باید بمانید و فردا را بسازید.» شاید با لبخندی خسته، الفبای صبر را برایشان هجی کرده باشد؛ تا در رگهایشان بنشیند، شاید آن لحظه که اجل از راه رسید، معلم هنوز در ذهنش حضور و غیاب میکرد:
حاضر… حاضر… و نام خودش را، آرام و بیصدا، در آسمان نوشتند.
امروز، در روز معلم، از پشتِ صفحههای سرد و کلاسهای مجازی، چشمهایمان را میبندیم و به یاد آن روزها و آن انسانها، به احترام برمیخیزیم. معلم فقط کسی نیست که کتاب را تا انتها تدریس کند؛ معلم آن است که خودش تا انتها میسوزد تا صفحهای از جهل و تاریکی در این جهان کم شود.
معلمهای میناب و همه معلمهایی که در میان دود و آتش، دفتر کلاس را با خون خود امضا کردند، در تقویم زمین شاید یک روز دارند، اما در تقویم آسمان، تاریخشان بیانتهاست. آنان که بر خاک افتادند تا رویشِ سبز فردا را ببینند.روز معلم مبارک
#رها_نویسی #مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
