حکایت قلیان و دیش ماهواره
حکایت قلیان و دیشِ ماهواره
سالها پیش، یک پنجمِ مردمِ ایران، امتیاز کشت،زرع،خرید و فروش توتون و تنباکو را داشتند. اما حکومت وقت این امتیاز را به کشور انگلیس داد. واگذاری این امتیاز به منزلهی واگذاری حق حیات یک پنجم ملت ایران به انگلیس. در این میان آیتالله میرزای شیرازی همچون چراغی در دل تاریکی ایستاد. او زمانی که امتیاز تنباکو همچون ریسمانی بر گردن استقلال این سرزمین پیچیده شد، فتوای شکستن قلیانها را صادر کرد. فتوای او هم معاملهها را شکست و واقعیتها را کنار زد؛ اینکه گاهی یک مشت برگ خشک، اگر از دست اهلش بیرون رود، میتواند روح یک ملت را به کام مرگ بکشاند.
امروز نیز هرچند شکلها دگرگون شدهاند، اما ماجرای «قلیان دیروز» و «دلمشغولیهای امروز» در جانِ جامعه تکرار میشود. همانگونه که آن روز، دود ناپیدای تنباکو میتوانست ارادهی مردم را در بند گیرد، امروز نیز گاه صداها و تصویرهایی که با دیشهای ماهوارهها به خانهها راه یافتهاند، آرامش و انسجام را میفرسایند؛ صداهایی که وحدت درون را میربایند و دل را به بیراهههای بیثمر میکشانند.
درس میرزا نه دربارهی «تنباکو» بود و نه دربارهی «قلیان»؛ دربارهی مرزبانی از خانهی ایران بود. دربارهی اینکه گاهی باید ایستاد و گفت: «این در را ما باز میکنیم؛ نه بیگانگانِ بیخبر از حالمان.»
پس اگر دیروز قلیانی بود که باید شکسته میشد تا دودش چشمها را کور نکند، امروز نیز دیشهای ماهواره که حریم خانه و آرامش ایران را میگیرد، رشتهی الفت را سست میکند و دلها را به آشوب میکشاند، همان حکم را دارد.
باید برای پاک نگه داشتن فضای
ایرانمان «دیشِ ناخوشایندی» را که بر بام خانهها جا خوش کرده، برداریم و به زمین بگذاریم. چرا که سلامت و امنیت ایرانمان، از هر نشانه و نشانهگیری مهمتر است، آرامش و امنیت ایران، میراثی است که هر نسل باید خود پاسدار آن باشد.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری
