روضهای که در سینه میماند
روضهای که در سینه میماند
«دلم لک زده برای گوشهای دنج، جایی در نهایتِ تاریکی؛ جایی که هیچ چشمی نبیند و هیچ قضاوتِ سنگینی بر شانههایم سایه نیندازد. میخواهم آنجا، دور از هیاهوی تماشا، گریه کنم ؛ گریهای که شیون و ضجهاش از سرِ جان باشد. دلم میخواهد بغضِ فروخورده در رگهایم را به فریاد تبدیل کنم و هرآنچه را که در کنجِ تاریکِ قلبم به آتش کشیده شده، با فریادی بلند بیرون بریزم.
اما افسوس که این روزها، تقدیرِ من روضهخوانی است. گاهی در اوجِ سوز و گداز، در دقیقهای که متنِ روضه چنان جانکاه است که گویی خنجری بر قلبم مینشیند، ناچارم آن آتشِ درون را در حصارِ سینه حبس کنم، اشکهایم را پس بزنم و باقیِ روضه را با صدایی لرزان، اما مهارشده بخوانم. چه تناقضِ دردناکی است؛ میانِ جمعی باشی که منتظرِ گریستناند و خود در میانِ آن همه هیاهو، بیش از همه تشنهی شانهای برای گریستن باشی. گاهی احساس میکنم فشارِ این بغضهای مهارشده، نفسم را به شماره میاندازد.
در همان لحظاتِ خفگی، نگاهم را به ساحتِ مقدسِ امامِ غریبمان، بقیةالله (عج) گره میزنم. ما فقط میشنویم و قلبمان از شنیدنِ مصیبتِ عاشورا بیتاب میشود؛ اما او… او خودِ حقیقتِ عاشوراست. او ناظرِ لحظه به لحظهی غربتِ حسین (ع) و یارانش است. او تمامِ آن صحنهها را با چشمِ جان میبیند. چقدر تحملِ این وسعت از غم برای آن قلبِ نازنین سخت است!
به یادِ سخنِ عارفانه علامه طباطبایی (ره) میافتم که میفرمود: “در روز عاشورا، برای سلامتی امام عصر (عج) صدقه کنار بگذارید"؛ چرا که او “عینالله الناظره” است و بیش از هر کس دیگری، بارِ سنگینِ دیدنِ آن مصیبتهای بیپایان را بر دوش میکشد.
#مدار_نوشتن
#به_قلم_خودم
#پل_کلمات
✍🏻مریم قپانوری
اعظم الله اجورنا و اجورکم فی مصیبه الحسین (ع).»
