عهد شکوفایی
عهد شکوفایی
این روزها، وقتی چادر کوچکم را سر میکنم حس میکنم چقدر بزرگ شدهام. مامان میگوید بهارِ تکلیف نزدیک است؛ بهاری که در آن من هم باید قد بکشم و دستهایم را برایِ عهدی بزرگ، به آسمان بلند کنم.
من این روزها، دنیای عجیبی را میبینم. برخلاف قصههایی که شنیدهام؛ حالا تاریخ را با چشمهای خودم میبینم. رقص پرچمها در خیابانها، صدای موشکها و جنگندهها و ندای مردم مبعوث.انگار تاریخ، از لایِ ورقهای زرد کتاب بیرون آمده و دارد توی کوچه و خیابانهای شهر ما قدم میزند.
من دارم «رویش» را میبینم. میبینم که چطور درختانِ قدیمی انقلاب، که خیلیها فکر میکردند خسته شدهاند و شاخههایشان دیگر سایه ندارد، حالا دوباره سبز شدهاند. انگار در رگهای این درختانِ پیر، خونِ تازهای جاری شده و دوباره شکوفه دادهاند، پربارتر و تناورتر از همیشه.
بابا میگوید این دوران، عصرِ «زعامتِ امام سید مجتبی» است. من شاید معنی دقیقِ این کلماتِ بزرگ را ندانم، اما میفهمم که یک اتفاق خوب دارد میافتد. من میبینم که مردم، همانهایی که گاهی خسته از وضع موجود به نظر میرسیدند، حالا چطور با چشمهای امیدوار و پاهای محکم، وسطِ میدان ایستادهاند. آنها پای کارِ انقلابشان هستند، انگار که همین امروز، همان روز اول انقلاب است.
من دخترِ این نسلم؛ نسلی که تاریخ را از روایتها نشنیده و درک نکرده، آنها را خود با چشمانش دیده و لمس کرده است.
دلم میخواهد وقتی به سنِ تکلیف رسیدم و اولین چادرِ نمازم را سر کردم، به «عهدِ ولایت» وفادار بمانم؛ با امام سیدمجتبی عزیز تا ظهور.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#عهد_غدیر
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری
