نجواهای سورهی فتح
نجواهای سورهی فتح
شبی در خواب خود را همراه همسرم در میان بازارهای آرام و رنگین عربستان دیدم؛ جایی که پارچههای ساده و نقشدار عربی را با شوقی کودکانه زیر و رو میکردم. در آن رؤیا حیرتزده بودم از اینکه چگونه بیهیچ دشواری قدم در سرزمین وحی نهادهام؛ سرزمینی که همیشه تصویرش در دل من جایگاهی دور و مقدس داشته است. آرامش عجیبی در هوای خواب جاری بود؛ گویی نسیمی از گذشتههای دور بر جانم میوزید.
مدتها بود این رؤیا از خاطرم رفته بود؛ در شلوغی روزها و سنگینی نگرانیها گم شده بود.
تا اینکه دیشب، در میان اضطراب و آشفتگی، دل به سورهٔ فتح سپردم. هنگامی که به آیهٔ «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ…» رسیدم، ناگهان دری در ذهنم گشوده شد و خواب کهنهام با تمام رنگهایش بازگشت؛ همان حس آرامی که در بازارهای رؤیایی مکّه چشیده بودم، دوباره بر قلبم نشست.
گاهی رؤیاها پیامهای آرامیاند که سالها در سکوت میمانند تا روزی، در لحظهای خاص، دوباره بر جان انسان روشن شوند. انگار آیهٔ الهی پلی بود میان آن شبِ خواب و امروزِ دلنگران من؛ پلی از جنس امید.همان آیه، همان رؤیا و همان حس آرام حضور در سرزمین وحی، به من میگوید که هر قدمی که به سوی آبادانی و سرافرازی وطنم برداشته میشود، جهان را یک گام به سوی صبح ظهور نزدیکتر میکند و شاید راز آن خواب همین باشد؛ یادآوری اینکه مسیرِ ظهور، از دل انسانها آغاز میشود و به خانهی خدا میرسد؛ جایی که امید هر دلِ منتظر، روزی به ثمر خواهد نشست.
#رها_نویسی
#مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
