19 مرداد 1405
حافظهی چوبی خانهآن روزی که به عنوان جهاز، در کنج دنج خانهی مادرت جا خوش کردم، شاید یکی از بهترین روزهای عمرم بود. یادم هست مادرت با چه وسواس و مِهری، غبار راه را از آیینهی روی درم میگرفت. همانجا، در قفسههای کناریم، جفت ساکهای چرمی عروس و دامادیش… بیشتر »
نظر دهید »
19 مرداد 1405
سوراخ اشکسوراخ کردن گوش دختران، سنتی است به قدمت نسلها. روزی که دخترم تازه به دنیا آمده بود، هر کسی که به دیدارش میآمد، همین یک نصیحت را بر لب داشت: «ببرش تا کوچک است و نادان؛گوشش را سوراخ کن هرچه زودتر، بهتر.»اما من دلم تاب نمیآورد. دخترم با درد کول… بیشتر »