عکسهای رهبری


جابر بن عبدالله انصاری می گوید: پیامبر اکرم (ص) بر دخترشان فاطمه (س) وارد شدند. فاطمه (س) با آسیاب آرد می کرد و عبائی از پشم شتر بر دوشش بود. چون رسول خدا (ص) چشمش به یگانه دخترش افتاد فرمود:
” یا فاطمة تَعَجَلی مَرارَة الدنیا لِنَعیم الآخرة غدا”
ای فاطمه شتاب کن در تحمل تلخی های دنیا برای رسیدن به نعمتهای آخرت.(1)
آنگاه این آیه در شأن فاطمه (س) نازل شد. ” وَلَسوف یعطیک ربک فترضی” و به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی(2)
شارح خطبه حضرت زهرا (س) میگوید: این نام (راضیه) به این جهت به آن حضرت گفته می شود که از خدا و رسول خدا راضی بود.(3)
…………….
منابع:
1)فاطمة الزهرا (س)،بهجه قلب المصطفی،ص189 و در المنثور،ج8،ص543
2)ضحی، آیه 5
3)کوثر رسول،گنجی،ص72

ابوبصیر از امام باقر (ع) نقل میکند:
در یکی از شبهای جمعه هنگام سحر ،جبرئیل،میکائیل و اسرافیل بر زهرا (س) نازل شدند . دیدند او به نماز ایستاده، همگی ایستادند تا نمازش تمام شد. سپس دسته جمعی بر او سلام کردند و گفتند:
” خدایت تو را سلام می رساند و آنگاه صحیفه ای در خانه اش گذاشتند. زهرا (س) در جواب سلام خدایش فرمود:
” الله السلامُ و منه السلامُ و إلیه السلامُ و علیکم یا رسلُ الله ِ السلامُ
سلام از آن خداست و از اوست سلام و به سوی اوست سلام و بر شما ای فرشتگان خدا سلام و درود باد.
منبع: عوالم،ج11،ص190

رسول گرامی خدا (ص) در فضیلت دخترشان می فرماید: همانا دخترم فاطمه (س) پاکدامن است و عفیف ، پس خداوند ذریه او را بر آتش جهنم حرام کرده است(1)
و چه زیبا میفرماید پدر در حق دخترش که همانا فاطمه (س) شعبه و بابی از من است و مادامی که این باب را کسی باز کند (یعنی محبت او را داشته باشد و اطاعت از او کند) همانا باب ورود به اصل نبوت را باز کرده است و هرکه این باب را ببندد باب نبوت را به روی خود بسته است.(2)
منبع:
1)معانی الأخبار،ص105
2)امالی،طوسی،ص24

تجلیل از مقام فاطمه (س) تکریم ایمان، تقوا، علم،ادب، شجاعت،ایثار،جهاد، شهادت و در یک کلمه مکارم اخلاق است که پدر بزرگوارش برای آن مبعوث شد و آنگاه رسول خدا (ص) فاطمه را پاره تن خویش می خواند ،به جهانیان می آموزد که جلوه ی والای کرامت انسانی و اخلاق اسلامی را در این چهره جستجو کنند و مادران جهان، شعاعی از این خورشید درخشان برگیرند و کانون حیات انسانها را گرم و روشن سازند.
منبع:جامی از زلال کوثر، سخنان مقام معظم رهبری، ص80-81

نمیدانم مادر وقتی سیلی خوردی چشمانت جائی را می دید؟؟
آیا راه خانه را گم کرده بودی؟
نمیدانم وقتی حسن آمد دستانت را بگیرد صورت رنگ پریده اش را دیدی؟
آیا چشمان گریان و رنگ پریده حسن بیشتر آزارت داد یا ضربت سیلی؟؟
امان از آتش و این سینه و مسمار خونین
که شد تا ابد بر غربت حیدر نشانه!!!!!
نویسنده: کوثر نهاوند (مهاجر إلی الله بِشِهابِ قَبَس)
