عکسهای رهبری


وقتی ترامپ در تلاشه که بین ایران و اسراییل دوستی برقرار کنه

حکمتِ خاموشی
با سختی به جانِ اجاقگاز افتادم تا فویل آلومینیومیِ چسبیده به آن را – که در هجومِ چربیها گرفتار شده بود – جدا کنم. ماهانه، گاز را با وسواسِ تمام پاک میکنم، اما این بار، نفوذِ عمیقِ لکهها، یک پاکسازیِ اساسی را فریاد میزد.
در میان کف و شویندهها، پسرم با شیطنتهایِ کودکانهاش به اجاق نزدیک شد و پیدرپی فندکِ برقیِ گاز را میزد. هربار که دستانِ خیس و آغشته به کفِ من با جرقههایِ ناگهانیِ فندک برخورد میکرد، ترس از برقگرفتگی بر دلم مینشست. سرانجام، دور از چشمِ او، دوشاخه را از پریز کشیدم تا حصاری از امنیت بر پا کنم.
لحظاتی بعد، صدایِ اعتراضِ پسرم بلند شد؛ گویی نبود آن صدایِ«تیکتیکِ» فندک و ناتوانی در روشن کردن گاز، دنیایِ کوچکش را آشفته کرده بود. با گله و شکوه از «خرابیِ» گاز سخن میگفت، اما گذرِ زمان او را از این ماجرا غافل کرد و در گوشهای دیگر از خانه، آرام گرفت.
در زندگی نیز گاهی خداوند ، در حکمتِ بیکرانش، نعمتهایِ همیشگی را از ما دریغ میکند تا ما را از خطراتِ بزرگتر یا غفلتها در امان نگه دارد. ما اغلب در برابرِ از دست دادنهایِ مقطعی، همچون کودکی گلهمند، زبان به شکوه باز میکنیم؛ غافل از اینکه گاهی «نداشتنها»، عینِ «مراقبتِ» الهی است. باید در تلاطمهایِ زندگی به جایِ بیتابی، به آرامشی عمیق و اعتماد قلبی خواهیم رسید.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

به نام آن که قلوب را به مهرِ نیکان پیوند میزند
امام سید مجتبی عزیز،
سلامی برآمده از عمق ارادت و نگاهی که به فرداهای روشن این مرز و بوم دوخته شده است.
امروز که بار سنگینِ اندیشهها و دغدغههایی سترگ بر شانههای استوارِ شماست، نیک میدانیم که بارِ امانتِ «رهبری و هدایت»، نه تنها وظیفهای اجرایی، که رسالتی الهی و تاریخی است. در این زمانه که گردبادهای تندِ حوادث از هر سو میوزد، شما با صبرِ ستودنی و بصیرتی که میراثدارِ آن هستید، همچون کوهی استوار در میانه میدان ایستادهاید.
مردمِ قدرشناسِ این دیار، با نگاهی مملو از امید و اطمینان، افقهای پیش رو را به تماشا نشستهاند و حضورِ شما را دلگرمیِ جان و نورِ دیدگانِ خود میدانند. میدانیم که در این مسیر، «خارِ چشمِ دشمنان» بودن، بهایی است که باید برای ایستادگی بر آرمانهای حقطلبانه پرداخت؛ اما در برابرِ این نگاههای ناپاک که کینه و عداوت در آن موج میزند، دعای خیرِ مردم، حصنی حصین و سپری نفوذناپذیر برای شماست.
و چه نیکو تقارنی است که این نامه، با شمیمِ عطرِ بهشت همراه شده است. عیدِ فرخنده و خجسته «غدیرِ خم»، عیدِ ولایت و تجلیِ نورِ حق در جانِ رهبرانِ الهی را خدمت شما تبریک و تهنیت عرض میکنم. امید که سایه پرمهرتان مستدام باشد و در سایهسارِ ولایتِ مولا علی (ع)، همواره در مسیرِ اعتلای این ملتِ صبور، سرافراز و پاینده بمانید.
با احترام و ارادت
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری
#عهد_غدیر

ازخاک تربت تا حوض کوثر
حاج آقای مسجد از راه رسید. آستینها را بالا زد و از حوض وسط حیاط مسجد وضو گرفت. در حین وضو ذکر تسبیح بر لبانش جاری شد و میگفت: الا و من مات علی حب آل محمد مات شهیدا. آگاه باشید هر کسی که به حب آل محمد بمیرد شهید مردهاست.
حاج حسن پرسید: “حاج آقا یعنی میشود ما هم از آب حوض کوثر در بهشت سیراب بشویم؟”
حاج آقا پاسخ داد: “اگر بر حب علی و آل آن باشی، چرا که نه؟”
حاج حسن پرسید: “حاج آقا ما در دلمان امام را دوست داریم، آیا همین دوست داشتن کافی است؟”
حاج آقا گفت: “باید شیعه بود. شیعه یعنی دنبالهرو، یعنی پیرو. شما وقتی کسی را دوست دارید، دنبال جلب محبت و نظر متقابل او هستید. برای همین هر آنچه را که او دوست دارد، محبوب شما میشود و از آنچه که او دوست ندارد، برائت میجویید. اگر حب علی و آلش در قلوب مؤمنین باشد، دل همچون گل و درختی که رو به روشنایی و نور حرکت میکند، جهتش را به سمت نور برمیگرداند.”
و اینگونه بود که حکایت عشق به علی (ع) در دلها جان گرفت. حاج حسن، با شنیدن کلام دلنشین حاج آقا، گویی دریچهای نو به سوی معرفت گشوده بود. نگاهش به آسمان دوخته شد و در دل زمزمه کرد: “یا علی! ای که نامت طنینانداز عشق و عدالت است، چگونه میتوان تو را شناخت و در مسیرت گام نهاد؟”
حاج آقا که گویی افکار حاجی را خوانده بود، لبخندی زد و گفت: “شناخت علی (ع) تنها با تدبر در آیات الهی و پیروی از سیره او میسر است. او که در شجاعت، چون شیر بیشه بود و در عدالت، چونان گوهری بیهمتا میدرخشید. در علم، او دریایی بیکران و در تقوا، کوهی استوار بود. هر آن کس که در جستجوی حق است، در مکتب علی (ع) درس میآموزد.”
حاج حسن با اشتیاق پرسید: “پس راه رسیدن به سعادت، جز در دوستی و پیروی از علی (ع) و خاندان پاک او نیست؟”
حاج آقا سری تکان داد و گفت: “یقین بدان که حب علی (ع) چراغ راه هدایت است و پیروی از او، کلید سعادت دنیا و آخرت. او که تجلی اسمای الهی است و نامش، تسکیندهنده دلهای مؤمنین. در هر بزنگاه تاریخ، چونان نوری هدایتگر در تاریکیها درخشیده است.”
آفتاب غروب کرده بود و پرتوهای زرینش بر حیاط مسجد میتابید. عطر گلهای شمعدانی در فضا پیچیده بود و صدای پرندگان، نویدبخش شب بود. حاج حسن، در حالی که عطر تربت از تسبیح پدرش به مشامش میرسید، حس کرد که عشق به علی (ع) نه تنها در دل، که در تمام وجودش ریشه دوانده است. او دیگر تنها به دنبال سیراب شدن از حوض کوثر نبود، بلکه تشنه وصال معشوقی بود که تمام هستیاش را وقف حق کرده بود. او میخواست در زمره کسانی باشد که با حب آل محمد (ص) چشم از دنیا فرو میبندند و شهادت را در آغوش میگیرند.
#به_قلم_خودم
#عهد_غدیر
✍🏻مریم قپانوری

محمد(ص)از گستره تا ظهور
به نامِ آنکه نورِ خویش را در نامِ «محمد» متجلی ساخت.
در گسترهی بیکرانِ هستی، زمانی که زمین در ظلماتِ جهل سرگشته بود، آفتابِ وجودِ محمد (ص) از افقِ مکه برآمد و دینِ حق، چون رودی خروشان، کویرِ جانهای تشنه را سیراب کرد. این دعوتِ نبوی، مرزهای جغرافیا را درنوردید و نامِ بلندش در گوشِ گیتی طنینانداز شد؛ نامی که امتدادِ رسالتِ اوست و میراثی است که در قلبِ عاشقان و پیروان و سربازان جانفدایش، با نامهای نیکی چون محمد جواد، محمد رضا، محمد علی، محمد، علی محمد، محمد تقی، محمد حسن، محمد حسین، محمد صادق، محمد باقر، محمد کاظم، محمد مهدی، محمد امین، امیر محمد، محمد عماد، محمد قاسم، محمد آقا، آقا محمد، محمد رسول و محمد هادی زنده مانده است.
امروز، ما در انتظارِ آن صبحِ موعودیم که جهان، دوباره بویِ عطرِ محمدی بگیرد؛ آن منجی که ظهورش، پایانِ شبِ ظلمت است و آغازی بر عدالتِ مطلق. او که همنامِ همان پیامآورِ رحمت است، خواهد آمد تا دینِ جدش را به کمال رساند و حقیقتِ نامِ «محمد» را بر تارکِ هستی به اوج بنشاند.
صلوات بر این نامِ مبارک که هم آغازگرِ نور بود و هم پایانبخشِ ظلمت به دستِ قائمِ آلِ محمد.
پ.ن:ترامپ: ” نیروی فضایی که من ساختم 9 دوربین روی سایت فردو دارد و ما میتوانیم اسم های روی یونیفرم سربازان را حتی از فضا بخوانیم و میدانید اسم کسی محمد باشه،
که نصف آنها اسمشون محمد است ما میتوانیم اسم آنها رو کامل بخوانیم.”
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری
