رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

ملعونِ بی مسئولیت

19 آبان 1404 توسط مریم قپانوری

ملعونِ بی مسئولیت
در اطراف ما کسانی هستند که همواره در انتظارند؛ در انتظار خدمت. کسانی که عادت کرده‌اند بار مسئولیت خویش را بی‌هیچ شرم و درنگی بر دوش دیگران بیفکنند، بی‌آنکه اندکی اندیشه کنند که این واگذاری، چه زحمتی بر دل و جان دیگری می‌نهد. برایشان سختی دیگران، دغدغه نیست؛ آسایش خود را بر رنج دیگران ترجیح می‌دهند و این ترجیح را از روی عادت و توقع روا می‌دارند.

اما همین افراد، زمانی که از آن‌ها اندک یاری یا همراهی خواسته شود، بی‌هیچ ملاحظه و بی‌هیچ پرده‌پوشی، از سر بی اعتنایی پاسخ رد می‌دهند. گویی که وظیفه‌ای بر دوششان نیست و عهدی با انسانیت نبسته‌اند.

در روایت آمده است: «ملعون است آن‌که بار خویش را بر دوش دیگران اندازد.»(1)
این نفرین، پژواکی است از عدالت الهی که از انسان می‌خواهد در برابر نعمت اختیار و توان، مسئول باشد و نه متوقع. واگذاری بی‌وجهِ مسئولیت، ظلم به دیگری و خیانت به کرامت انسانی است که خداوند در وجود هر فرد نهاده.

آری، انسانِ شریف، پیش از آن‌که از دیگران طلب کند، خود را مکلف می‌بیند و آن‌که از زحمت دیگران شرم ندارد، از رحمت خداوند دور می‌ماند.

#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری
پ.ن:1)تحف العفول،ص 37

1762779517img_20251110_162733_105.jpg

 نظر دهید »

کبوتر و دیم‌زار

18 آبان 1404 توسط مریم قپانوری

کبوتر و دیم‌زار

دلم همچون کبوتر پر می‌کشد به آن زمانی‌که دستانم مشغول جمع‌کردن دانه‌هایی بود که زیر پای کبوتران حرم امام رضا (ع) ریخته شده بود. همان سالی که با دل و نیتی خالص، برای آن پرندگان آسمانی دانه پاشیدم و آنگاه مشتی از همان گندم‌های تبرک‌یافته را، به نیت برکت، با خود به دیم‌زار پدر بردم. گندمی که از زیر پای زائران بالدار حرم گذشته بود، گویی بذر نور و امید شده بود. آن سال، زمین خشک و تشنه‌ی ما، لبریز از محصول شد به برکت همان تبرک.

ای کبوتر سپیدبالِ حرم! تو که در سایه‌ی گنبد طلایی مأوا داری، چه بسیار فرق داری با کبوتر بقیع که در نیمه‌ویرانه‌ها لانه می‌سازند. تو را آب و دانه می‌دهند، برایت آشیانه می‌سازند، حرمتت نگه می‌دارند. نه سرمای زمستان را حس می‌کنی، نه سوز تابستان را. پرهایت را دستی نمی‌شکند و هر روز، زائرانی با دل‌های پر از شوق و دست‌هایی پر از گلاب، از کنار تو می‌گذرند.

اما دل‌ها بسوزد برای آن کبوتران غریب، که تنها زائران قبور بی‌نام و نشان‌اند. کبوترانی که خود نیز بی‌جا و مکان‌اند، بی‌سایه‌بان، بی‌چراغ، بی‌صدا. همچون صاحبان آن قبور مطهر که نه چلچراغی بر مزارشان روشن است، نه گنبدی، نه ضریحی. تنها نسیم است که بر خاکشان می‌وزد و اشک دل‌هایی که از دور، بی‌صدا، بر غربتشان می‌بارد.

ای کبوتر حرم! تو در آغوش نور آرمیده‌ای، اما آن کبوتران، در سایه‌ی فراموشی پر می‌زنند. تو در پناه گنبدی طلایی و آنان در پناه آسمانی بی‌مرز. تو را می‌نگرند و می‌ستایند و آنان را تنها خدا می‌بیند و می‌داند.
#سوژه_هفتگی
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

17627110831762358653img_20251105_171022_171.jpg

 نظر دهید »

چگونه روضه‌ای جانسوز بخوانیم

17 آبان 1404 توسط مریم قپانوری

پَر خادمی

در خاطرات کودکی‌ام، تصویری روشن و زنده از حرم مطهر امام رضا (ع) نقش بسته است؛ تصویری از خادمانی که با گردگیرهایشان یا همان پَر خادمی، جسم و جان زائران را به حرکت وادار می‌کردند. پرهای خادمی، ابزارهای ساده و پُرمعنا، گویی عصای هدایت بودند در دستان خادمان حرم، هر زمان با ذکر “یا الله، خواهرم حرکت کن، واینیسا"، نهیب بیداری می‌زدند به جان‌های خسته و دل‌های در راه مانده.

این حرکت، تنها جابه‌جایی جسم نبود؛ دعوتی بود به عبور از ایستایی دل، به ترک سکون روح، به رفتن از خود به سوی او. گردگیر، نماد خدمت بود؛ نماد آن‌که پیش از ورود به حرم یار، باید غبار دل را تکاند، باید از ایستادن در حاشیه‌ی حضور پرهیز کرد، باید به سمت نور حرکت کرد.

اما روضه، اگر نتواند چنین حرکتی در جان مخاطب ایجاد کند، اگر تنها به اشک بسنده کند و از شعور و فهم تهی باشد، چه سود؟ روضه‌ای که دل را به لرزه نیندازد، پرنده درون را به پرواز در نیاورد، تنها صدایی‌ست در باد. گریه، اگر بی‌فهم باشد، جلا نمی‌دهد؛ اگر بی‌وصل باشد، نمی‌برد؛ اگر بی‌معشوق باشد، نمی‌ماند.

روضه باید روضه‌ی وصل باشد؛ وصل دل به دلدار، وصل جان به جانان. باید از جنس آن پر خادمی باشد که زائر را به حرکت وا می‌دارد، از جنس آن گردگیری که غبار را می‌زداید تا آینه‌ی دل، نور محبوب را بازتاب دهد. روضه باید راه باشد، باید بیداری باشد و پر پرواز.
#به_قلم_خودم
#سوژه_هفتگی
✍🏻مریم قپانوری
#نقد

1762626292img_20251108_215426_699.jpg

17626262931762358653img_20251105_171018_809.jpg

 نظر دهید »

چگونه مبلغی موفق باشیم

17 آبان 1404 توسط مریم قپانوری

میراث یاس کبود

جلسات، نشست‌های حضوری و مجازی یکی پس از دیگری به پایان می‌رسند. آنچه در جان ما باقی ماند، فقط خاطره‌ی روایت‌های اساتید نیست، بلکه حقیقتی است که در میان واژه‌ها نفس می‌کشد. ما را چاره‌ای نیست جز صبر و تلاش. صبر و تلاشی از جنس خانه‌ی زهرا (س) علی (ع).

صبر برای سکوت در برابر ناملایمات و به دست آوردن دل‌هایی است که هنوز فاصله دارند؛ دل‌هایی که شاید با ما هم‌صدا نیستند، اما در عمق وجودشان، تشنه‌ی حقیقت‌اند و تلاش برای پاسخ دادن به نیازهای جامعه‌ای است که گاه همه‌ی دردهایش را در چهره‌ی ما طلبه‌ها می‌بیند. باید آن‌قدر مهربان بود، آن‌قدر دلسوز و صادق که حتی در سوختن، بوی ساختن بلند شود؛ آن‌قدر در دفاع از حق ایستاد که روزی ندای سوختن و ساختنت، گوش عالم را پر کند.

مبلغ، کسی است که جانش را در کف می‌گذارد برای حق. همچون مادری که در راه دفاع از حقیقت، جنین شش‌ماهه‌اش را فدا کرد. زهرا (س)، یک مسیر است؛ مسیری که با اشک و خون، صبر و ایستادگی و با مهربانی و مقاومت، معنا یافت.

طلبه باید در اتاق‌های دانشجویان را یکی‌یکی بکوبد، با لبخند وارد شود، با احترام گوش دهد، با مهر سخن بگوید. دعوت به حق با محبت . مهم نیست که نتیجه چه باشد؛ آنچه ارزش دارد، خودِ راه است خودِ صبر و تلاش.

فاطمه (س) در خانه‌های مهاجر و انصار را زد، ایستاد، با همه‌ی رنج‌ها، با همه‌ی فراموشی‌ها، با همه‌ی درماندگی‌ها. اگرچه پس از او، علی (ع) بیست و پنج سال خانه‌نشین شد، اما روزی مردم بیدار شدند. روزی حقیقت از پس پرده‌ها سر برآورد.

مبلغ، با تاسی از یاسی کبود، با دل‌سوختگی و امید، تبلیغ می‌کند. او پیام آور دین، حامل درد و درمان است. او می‌سوزد تا روشنایی بیافریند، می‌ماند تا معنا ببخشد و می‌گوید تا دل‌ها بیدار شوند.
#سوژه_هفتگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#نقد

17626018191762358653img_20251105_171022_171.jpg

 نظر دهید »

روایت یک حنجره ذغالی

14 آبان 1404 توسط مریم قپانوری

روایت یک حنجره ذغالی

به‌خاطر دارم روزی را که برای نخستین‌بار، در جمعی حدود شصت نفره از طلاب جوان، میکروفون به دست گرفتم و صدای روضه در فضای نوپای حوزه طنین انداخت. بعدها، با همراهی چند تن از هم‌کلاسی‌ها و هم‌مباحثه‌ای‌هایم، تصمیم گرفتیم هیأتی کوچک اما دل‌گرم‌کننده تشکیل دهیم؛ هیأتی که تنها سه‌شنبه‌ها برگزار می‌شد. من مداح آن بودم و دوستانم، شهلا، راضیه و سحر، بانیان و ستون‌های اصلی مجلس.

حجره‌ای کوچک، کنار درِ ورودی حوزه، مأمن ما بود. آن را برای مناسبت‌های مختلف با شوق و سلیقه می‌آراستیم؛ اگر مجلس عزا بود، سیاه‌پوشش می‌کردیم. روضه‌ها با حلوای دست‌پخت شهلا خانم، چای راضیه و سحر و اشک‌های بی‌ریا جان می‌گرفت.

زمان گذشت و آن باقیات‌الصالحات کوچک، به هیأتی بزرگ و پرشکوه بدل شد؛ هیأتی که همچنان سه‌شنبه‌ها میزبان دل‌های مشتاق است، اما در دهه‌های فاطمیه، محرم، آخر صفر و ماه مبارک رمضان نیز، به فراخور ایام، برپا می‌شود. امروز، این هیأت، با شکوهی بی‌نظیر، پناهگاه و مأمن بانوانی‌ست از هر قشر و سلیقه؛ روضه‌هایش، نفس‌های مداحانش و اشک‌هایی که بر دامانش می‌ریزد، با همه‌جا فرق دارد.

به درایت مدیر فرهیخته‌مان، این هیأت آن‌چنان گسترش یافته که در ماه رمضان، با برگزاری ختم قرآن‌های منظم، به عنوان هیأتی رسمی شناخته می‌شود.

امروز، پس از سال‌ها، بار دیگر در همین هیأت، میکروفون به دست گرفتم. بسیاری صدایم را نمی‌شناختند، غریبه بودند با آن. نمی‌دانستند که من هم، به قول آن دوست طناز، «حنجره ذغالی»‌ام. اما امروز، به مدد همان سال‌های عشق و اخلاص، خواندم. به غربت مادری چون زهرا (سلام‌الله‌علیها).

اکنون اگر دل‌تان شکسته است، اگر بغضی در گلو دارید، اگر دلتنگی مادری بی‌نشان در جان‌تان شعله‌ور است، به مجلس عزا خوش آمدید. اینجا جایی‌ست برای گریه‌های بی‌پناه، برای زمزمه‌های عاشقانه، برای آن‌هایی که با اشک، راه وصل را پیدا می‌کنند. اینجا، هر قطره اشک و هر آه بی‌صدا، هر زمزمه‌ی «یا زهرا» به آسمان می‌رسد.

به مجلس عزا خوش آمدید
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#سوژه_هفتگی
✍🏻مریم قپانوری

17623649321762358653img_20251105_171018_809.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 12
  • 13
  • 14
  • ...
  • 15
  • ...
  • 16
  • 17
  • 18
  • ...
  • 19
  • ...
  • 20
  • 21
  • 22
  • ...
  • 58
اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

موضوعات

  • همه
  • احکام نو پدید
  • اخبار
  • به سوی ظهور
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • حجاب و عفاف
  • درباره مدیر
  • دفاع مقدس
  • دلنوشته ها
  • دینی
  • دینی،سیاسی
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • روز مادر
  • سواد رسانه ای
  • سیاسی
  • سیاسی
  • سیاسی،دینی
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • مذهبی،دینی
  • نسیم خدا
  • نوروز 96

آیتم ها

  • محفل قرآن.
  • در سکوت هاضمه
  • سحر اول ...
  • پیشنهادات زندگی
  • ماهیت سفره‌ها یکی نیست
  • مکان‌نما.
  • طنین یقین ...
  • نُشخوار ذهن
  • سرنوشت اجی مجی
  • جاودانه ...
  • فریاد جاودانگی
  • عهد‌نامه با امام زمان(ع)
  • تو کجایی؟!!
  • دلنوشته‌ی انتظار
  • سرباز کوچک وعده‌ها
  • لشگر رعب و خلع سلاح ذهن
  • سفره‌ی لطف
  • قرآنی که نمیسوزد
  • چگونه در این روزها زندگی و خانه را مدیریت کنیم؟
  • براندازی به سبک داخلی

کاربران آنلاین

  • زينب صالحي هاردنگي
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
  • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد
  • طالب نور

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس