کبوتر و دیمزار
کبوتر و دیمزار
دلم همچون کبوتر پر میکشد به آن زمانیکه دستانم مشغول جمعکردن دانههایی بود که زیر پای کبوتران حرم امام رضا (ع) ریخته شده بود. همان سالی که با دل و نیتی خالص، برای آن پرندگان آسمانی دانه پاشیدم و آنگاه مشتی از همان گندمهای تبرکیافته را، به نیت برکت، با خود به دیمزار پدر بردم. گندمی که از زیر پای زائران بالدار حرم گذشته بود، گویی بذر نور و امید شده بود. آن سال، زمین خشک و تشنهی ما، لبریز از محصول شد به برکت همان تبرک.
ای کبوتر سپیدبالِ حرم! تو که در سایهی گنبد طلایی مأوا داری، چه بسیار فرق داری با کبوتر بقیع که در نیمهویرانهها لانه میسازند. تو را آب و دانه میدهند، برایت آشیانه میسازند، حرمتت نگه میدارند. نه سرمای زمستان را حس میکنی، نه سوز تابستان را. پرهایت را دستی نمیشکند و هر روز، زائرانی با دلهای پر از شوق و دستهایی پر از گلاب، از کنار تو میگذرند.
اما دلها بسوزد برای آن کبوتران غریب، که تنها زائران قبور بینام و نشاناند. کبوترانی که خود نیز بیجا و مکاناند، بیسایهبان، بیچراغ، بیصدا. همچون صاحبان آن قبور مطهر که نه چلچراغی بر مزارشان روشن است، نه گنبدی، نه ضریحی. تنها نسیم است که بر خاکشان میوزد و اشک دلهایی که از دور، بیصدا، بر غربتشان میبارد.
ای کبوتر حرم! تو در آغوش نور آرمیدهای، اما آن کبوتران، در سایهی فراموشی پر میزنند. تو در پناه گنبدی طلایی و آنان در پناه آسمانی بیمرز. تو را مینگرند و میستایند و آنان را تنها خدا میبیند و میداند.
#سوژه_هفتگی
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری
