رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

خش‌خش فرصت‌ها

13 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

خش‌خش فرصت‌ها

روزگاری نه چندان دور، پاییز برای پاک‌بانان شهری، فصل رنج و مشقت بود. برگ‌های زرد و طلاییِ چنارهای کهنسال، همچون بارانی بی‌پایان بر زمین می‌ریختند و آنان با دستان خسته، جارو به جارو، این یادگارهای یک ساله را گرد می‌آوردند؛ سپس در گوشه‌ای دور، آتش بر آن می‌زدند تا خاکسترشان در باد پراکنده شود.
اما امروز، همان برگ‌ها دیگر به چشم زحمت دیده نمی‌شوند؛ اکنون در پاک‌ها و خیابان‌ها، آزاد و رها بر زمین می‌نشینند و رهگذران با گام‌های آرام خود، خش‌خش دلنشینشان را به موسیقی روح تبدیل می‌کنند. صدای برگ‌ها، زمزمه‌ای است که به جان خسته‌ی آدمی آرامش می‌بخشد، گویی طبیعت خود دست نوازش بر روان انسان می‌کشد.

زندگی نیز چنین است؛ روزگار با سردی و گرمی، با رنج و شادی، برگ‌های تجربه را بر زمین می‌ریزد. آنچه اهمیت دارد نگاه ما به افتادن برگ‌هاست . اگر چشم دل بگشاییم، هر سختی می‌تواند فرصتی باشد برای شکوفایی، هر تهدید می‌تواند پلی شود به سوی امید. همان‌گونه که برگ‌های پاییزی از زحمت به زیبایی بدل شدند، ما نیز می‌توانیم رنج‌ها را به آرامش و شکست‌ها را به آغازهای تازه تبدیل کنیم.

امام علی علیه‌السلام چه زیبا فرمود: «فرصت‌ها چونان ابر در گذرند، پس آن‌ها را غنیمت شمارید.»(1)
آری، فرصت‌ها همچون برگ‌های پاییزند؛ اگر به دیده‌ی بی‌توجهی بر زمین رها شوند، خاکستر می‌شوند و از یاد می‌روند. اما اگر با نگاهی شاعرانه و هوشیارانه به آن‌ها بنگریم، می‌توانند به موسیقی زندگی تبدیل شوند، به چراغی که راه آینده را روشن می‌کند.
پ‌.ن:نهج البلاغه حکمت 21
#نقد
#به_قلم_خودم
✍ مریم قپانوری

1764747879autumn-foliage-photography-06-lenzak.jpg

 نظر دهید »

غنچه‌های شهادت بر دامان مادر

13 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

غنچه‌های شهادت بر دامان مادر

خستگی مهمان هر روز تن و جانم است. درس، بحث،بچه‌ی کلاس اول…
دلم می‌خواهد لحظه‌ای به دور از صدا و هیاهو چشمانم را ببندم و فارغ از همه‌ی حوادث در خانه و بازیگوشی بچه‌ها بخوابم. اما عقل می‌گوید:” این‌ها همچنان کودک هستند با عقل و منطق کودکانه‌شان به همه چیز دست می‌زنند؛ از فوت کردن شعله‌ی داغ بخاری که آن را با غذای داغ اشتباه گرفته‌اند تا کم و زیاد کردن ولوم گاز و لذت بردن از حرارت و نور کم و زیادش. یک عمر مراقبت و محافظت تا بزرگ شوند و بتوانند خودشان راه درست را انتخاب کنند.
در این میان یاد مادر شهیدی می‌افتم او همه‌ی این رنج‌ها و سختی‌ها را گذرانده‌ است فرزندش را به سن جوانی و شایدهم نوجوانی رسانده است. آنقدر درست او را تربیت کرده که خود راهش را برگزیند. راه شهادت که دری از درهای بهشت است. براستی آن مادر چه مراقبت‌هایی از روح و روان فرزندش کرده که این راه را انتخاب کرده است؟
با خودم می‌اندیشم؛ تربیت روح و روان یک کودک نوپای غیر ممیز که قدرت تشخیص و تمییز بین غذای داغ و شعله بخاری را ندارد چه سوادی می‌طلبد؟ شهدا همه از دامن مادرانی بی‌سواد به این مقام رسیدند پس سواد نقشی ندارد آنچه نقش دارد خود روح و روان مادر است. آن مادر خود شهید گونه زندگی کرده است که توانسته شهادت را بر رگهای فرزندش جاری کند. براستی که سردار دلها حاج قاسم عزیز خوب فرمود:” رمز شهید شدن در زندگی شهادت گونه است.
سالروز وفات ام البنین(س) و یاد‌‌روز تکریم مادران همیشه شهید شهدا گرامی باد.
#نقد
#تولیدی_به_قلم_خودم
✍ مریم قپانوری

1764747746img_20251203_111124_376.jpg

 نظر دهید »

چگونه فرزندانی مسئولیت پذیر تربیت کنیم

12 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

چکمه‌ی یخ زده

هفته‌ای دشوار را پشت سر نهادم؛ هفته‌ای که سراسر در گوشی و فضای مجازی غوطه‌ور بودم، برای آموختن و تعلیم.
اما گاه، خاطرات دوران کودکی همچون کاروانی در ذهنم رژه می‌روند؛ روزهایی که با هر برف و بوران، چکمه‌های پلاستیکی را به پا می‌کردیم و بی هیچ پشتیبانی، خود را از میان یخ و سرمای استخوان‌سوز به مدرسه می‌رساندیم. کلاس‌ها برقرار بود و دستان یخ‌زده‌مان بر شوفاژ بی‌رمق مدرسه رها می‌شد تا شاید اندکی گرما بیابند و مداد در انگشتان لرزانمان دوباره جان گیرد.

با هر رنج و مشقتی درس می‌خواندیم. پدر و مادرمان بی‌سواد بودند؛ نه خواندن می‌دانستند و نه نوشتن، اما در حساب و ضرب و جمع، چیره‌دست و استاد بودند. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم آن لحظه را که پدر از نوشته‌های روی جلد کتاب پرسشی می‌کرد و من ناتوان از خواندن، مواخذه می‌شدم. در کلاس، شش‌دانگ حواس‌مان را جمع می‌کردیم تا مبادا کلامی از دهان معلم بیرون آید و ما از آن جا بمانیم. همه‌ی بار تحصیل بر دوش خودمان بود. اگر ساعتی از پدر یا مادر انشا می‌خواستیم، تنها یک «نه» کش‌دار پاسخمان بود و آن «نه» شانه‌های خالی از مسئولیت را سنگین‌تر بر ما می‌نشاند. معلم در حکم پدر یا مادر بود؛ سخنش بی‌چون‌وچرا جاری می‌شد و ما اطاعت می‌کردیم.

بزرگ شدیم، مسئولیت‌پذیر شدیم، ازدواج کردیم و همچنان درس را ادامه دادیم؛ بی‌پشتیبان، بی‌یار، تنها و یکه، بار زندگی را از هر سو بر دوش کشیدیم.

امروز اما در جلسات انجمن اولیا و مربیان، از خانواده‌ها می‌خواهند فرزندانشان را مسئولیت‌پذیر بار بیاورند؛ فرزندانی که از نخستین روزهای زندگی در دنیای تم‌ها و کادوها و نازپروردگی زیسته‌اند. در مدرسه، این پدر و مادرند که مواخذه می‌شوند، نه دانش‌آموز. بازخوردها به والدین داده می‌شود، بی‌آنکه دانش‌آموز مسئول دانسته شود. نسلی چنین پرورده، چگونه می‌تواند بار زندگی با حداقل امکانات یا فرزندآوری با کمترین داشته‌ها را بر دوش گیرد؟ آنان همه‌چیز را کامل و بی‌نقص و با کمک دیگران می‌خواهند، بی‌آنکه خود تلاش کنند و خطاهای خود را دریابند. خطاها به حساب پدر و مادر نوشته می‌شود؛ این والدین‌اند که باید پا به پای فرزندشان درس بخوانند، صدا بکشند و بخش کنند.

به امید آن روز که نسلی مسئولیت‌پذیر و استوار به جامعه تحویل دهیم؛ نسلی که همچون ما، در سرمای برف و یخ، با دستان لرزان اما دل‌های گرم، راهی مدرسه شود و بار زندگی را با شجاعت بر دوش گیرد.

#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1764781181img_20251203_202809_189.jpg

 نظر دهید »

خش‌خش فرصت‌ها

11 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

خش‌خش فرصت‌ها روزگاری نه چندان دور، پاییز برای پاک‌بانان شهری، فصل رنج و مشقت بود. برگ‌های زرد و طلاییِ چنارهای کهنسال، همچون بارانی بی‌پایان بر زمین می‌ریختند و آنان با دستان خسته، جارو به جارو، این یادگارهای یک ساله را گرد می‌آوردند؛ سپس در گوشه‌ای دور، آتش بر آن می‌زدند تا خاکسترشان در باد پراکنده شود. اما امروز، همان برگ‌ها دیگر به چشم زحمت دیده نمی‌شوند؛ اکنون در پاک‌ها و خیابان‌ها، آزاد و رها بر زمین می‌نشینند و رهگذران با گام‌های آرام خود، خش‌خش دلنشینشان را به موسیقی روح تبدیل می‌کنند. صدای برگ‌ها، زمزمه‌ای است که به جان خسته‌ی آدمی آرامش می‌بخشد، گویی طبیعت خود دست نوازش بر روان انسان می‌کشد. زندگی نیز چنین است؛ روزگار با سردی و گرمی، با رنج و شادی، برگ‌های تجربه را بر زمین می‌ریزد. آنچه اهمیت دارد نگاه ما به افتادن برگ‌هاست . اگر چشم دل بگشاییم، هر سختی می‌تواند فرصتی باشد برای شکوفایی، هر تهدید می‌تواند پلی شود به سوی امید. همان‌گونه که برگ‌های پاییزی از زحمت به زیبایی بدل شدند، ما نیز می‌توانیم رنج‌ها را به آرامش و شکست‌ها را به آغازهای تازه تبدیل کنیم. امام علی علیه‌السلام چه زیبا فرمود: «فرصت‌ها چونان ابر در گذرند، پس آن‌ها را غنیمت شمارید.»(۱) آری، فرصت‌ها همچون برگ‌های پاییزند؛ اگر به دیده‌ی بی‌توجهی بر زمین رها شوند، خاکستر می‌شوند و از یاد می‌روند. اما اگر با نگاهی شاعرانه و هوشیارانه به آن‌ها بنگریم، می‌توانند به موسیقی زندگی تبدیل شوند، به چراغی که راه آینده را روشن می‌کند. پ‌.ن:نهج البلاغه حکمت ۲۱ #به_قلم_خودم ✍🏻مریم قپانوری

 1 نظر

غنچه‌های شهادت بر دامان مادرشهید

11 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

غنچه‌های شهادت بر دامان مادر

 

خستگی مهمان هر روز تن و جانم است. درس، بحث،بچه‌ی کلاس اول…

دلم می‌خواهد لحظه‌ای به دور از صدا و هیاهو چشمانم را ببندم و فارغ از همه‌ی حوادث در خانه و بازیگوشی بچه‌ها بخوابم. اما عقل می‌گوید:” این‌ها همچنان کودک هستند با عقل و منطق کودکانه‌شان به همه چیز دست می‌زنند؛ از فوت کردن شعله‌ی داغ بخاری که آن را با غذای داغ اشتباه گرفته‌اند تا کم و زیاد کردن ولوم گاز و لذت بردن از حرارت و نور کم و زیادش. یک عمر مراقبت و محافظت تا بزرگ شوند و بتوانند خودشان راه درست را انتخاب کنند.

در این میان یاد مادر شهیدی می‌افتم او همه‌ی این رنج‌ها و سختی‌ها را گذرانده‌ است فرزندش را به سن جوانی و شایدهم نوجوانی رسانده است. آنقدر درست او را تربیت کرده که خود راهش را برگزیند. راه شهادت که دری از درهای بهشت است. براستی آن مادر چه مراقبت‌هایی از روح و روان فرزندش کرده که این راه را انتخاب کرده است؟

با خودم می‌اندیشم؛ تربیت روح و روان یک کودک نوپای غیر ممیز که قدرت تشخیص و تمییز بین غذای داغ و شعله بخاری را ندارد چه سوادی می‌طلبد؟ شهدا همه از دامن مادرانی بی‌سواد به این مقام رسیدند پس سواد نقشی ندارد آنچه نقش دارد خود روح و روان مادر است. آن مادر خود شهید گونه زندگی کرده است که توانسته شهادت را بر رگهای فرزندش جاری کند. براستی که سردار دلها حاج قاسم عزیز خوب فرمود:” رمز شهید شدن در زندگی شهادت گونه است.

سالروز وفات ام البنین(س) و یاد‌‌روز تکریم مادران همیشه شهید شهدا گرامی باد.

#به_قلم_خودم 

✍🏻مریم قپانوری

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 39
  • 40
  • 41
  • ...
  • 42
  • ...
  • 43
  • 44
  • 45
  • ...
  • 46
  • ...
  • 47
  • 48
  • 49
  • ...
  • 91
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • راضيه فارغ

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس