رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

چگونه آمریکا به ملت ایران خدمت می‌کند؟

23 دی 1404 توسط مریم قپانوری

پلاویکس تحریمی

مادرم بیمار بود. هربار نیاز به تعویض دفترچه و گرفتن داروهای جدید داشت؛ داروهایی که از خارج وارد می‌شد تا شاید مرهمی بر رنج و دردش باشد.خوب به خاطر دارم هربار برای گرفتن دارو از داروخانه چه پروسه‌ی عظیمی را باید پشت سر می‌گذاشتیم. از نسخه‌ی دست نویس دکتر به اداره‌ی بیمه و از اداره‌ی بیمه به داروخانه‌ی خاص. هربار قیمت داروها بیشتر از قبل بود. دیگر پول کارگری پدر و کمک‌های این و آن افاقه نمی‌کرد.مسئول داروخانه هربار با ناامیدی و یاس از تحریم می‌گفت؛ از کم بودن داروی پلاویکس و قیمت‌های سر به فلک کشیده‌ی آن‌.

مدتی گذشت و زمزمه‌های مذاکره و برجام رخ داد. بخشی از تاسیسات هسته‌ای را بتن ریزی کردند. ایران در همه حال صداقت خودش را اثبات کرده بود اما این آمریکا و بدخواهان بودند که پشت چهره‌ی به ظاهر صادقشان هربار با تحریم‌های بیشتر چرخه‌ی حیات زندگی بیماران را مختل می‌کردند.

از برجام و مذاکره چیزی جز تحریم‌های ظالمانه و بیشتر نصیب ملت و کشور ما نشد. ما با همه‌ی رنج و درد تحریم‌های ظالمانه را درک کردیم. سال‌ها گذشت به میز مذاکره رفتیم بنا بود تحریم‌ها برداشته شود اما تحریم‌ها که برداشته نشد بماند؛ سایه‌ی جنگ و شهید شدن هزاران نفر در جنگ دوازده روز نیز به آن همه ظلم و تعدی اضافه شد.
روزگار به ما آموخت از جنگل متوحش روباه پیر، سگ هار و صاحب افسار گریخته‌اش چیزی جز تحریم،فشار و ظلم نصیب و روزی احدی نخواهد شد.
#نقد
#به_قلم_خودم
#بیداری_ملت
#روایت_بیداری

 نظر دهید »

بی حصار در دنیای مجازی

23 دی 1404 توسط مریم قپانوری

بی‌حصار

همیشه، هر زمان و هر مکان که حوصله‌ی تنهاییمان ته می‌کشید با چند رمز ساده وارد دنیایی نقاب دار می‌شدیم. به ظاهر دور همدیگر جمع بودیم اما در باطن دل و هوشمان در گرو کانال‌ها و گروه‌هایی بود که وقت و بی وقت با اخبار و مطالب از هر سنخ و ایل و تباری می‌آمد و زمان تنهایی‌مان را پر می‌کرد. پیامک‌های کوتاه و بی روح با استیکرهای به ظاهر شادش جای احوالپرسی‌های کوچه و بازار و خانه را گرفته بود. دنیا، دنیای نقاب‌ها بود نه صدایی داشتیم و نه چهره و تصویری واقعی در حافظه خاکستری ذهنمان.
چند روز گذشت زندگی به روال سابق برگشت. کانال خبری تلویزیون گرد و غبار در هم تنیده‌‌اش را پاره کرده بود و تنها مرجع برای کسب اطلاعات بود. تماس‌ها و حضور در کاشانه اطرافیان و دوستان قلبمان را شاد کرده بود. از میان آن‌ها تماس یک دوست که فکرش را هم نمی‌کردیم آمد. تماسی از جنس حضور ؛ حضوری که در سابق با پیامک، کانال و
گروه مجازی بود حتی تصوری از چهره، صدا و صوت نبود.
زندگی در همین صداها،چهره‌های واقعی بدون نقاب جاری است. باید نقاب‌ها را از میان برداشت .این روزها قطعی اینترنت ثوابی دیگر هم داشت؛ نقاب از چهره‌ی منافقان کوردل برداشته شد همان‌هایی که دست‌های ناپاکشان آغشته به خون هزاران لاله‌ی در خاک خفته‌است.
#نقد
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی

 نظر دهید »

راههای کسب آرامش در زندگی

17 دی 1404 توسط مریم قپانوری

ریل آرامش

همیشه از گریختن ماشین زیپ لباس‌ها و متکاها دلگیر بودم؛ بارها آن‌ها را به دست دوزنده‌ای سپردم، اما پس از یکی دو بار کشیده شدن، باز همان آشفتگی به جای خود بازمی‌گشت. هر بار که چشمم به زیپ‌های نیمه‌جان و دررفته می‌افتاد، درونم از این بی‌نظمی می‌لرزید.

روزی تصمیم گرفتم خودم، راهی برای رام کردن این ماشینِ زیپِ سرکش پیدا کنم. صبح را با زیپ‌ها گذراندم؛ ور رفتن، آزمایش کردن و فکر کردن. لحظاتی بعد به ذهنم رسید همان ترفند ساده‌ای را که دوزنده به کار می‌برد، با اندکی صبر و مسامحه، خودم به کار ببندم. کنار ریل زیپ را بریدم، ماشین زیپ را دوباره در مسیرش قرار دادم سپس آن قسمت پاره شده را با دوخت‌های دندانه‌موشی چنان بستم که دیگر راهی برای گریختن نداشته باشد.
زندگی ما مثل همین زیپ است. گاهی مشکلات و حوادث از ریل آرامش بیرون می‌زنند. اگر در برابرشان تنها به زور و لجاجت بایستیم، شاید دوباره از دستمان فرار کنند؛ اما اگر با اندکی صبر، مسامحه و تدبیر، راهشان را ببندیم، آرام آرام در جای خود می‌نشینند. راهِ حل بسیاری از دشواری‌های زندگی نه در جنگیدن بی‌امان، بلکه در صبر، تدبیر و اندکی گذشت است. مشکلات را همیشه نمی‌توان از ریشه برید، اما می‌توان با آرامش و اندکی هنر، آن‌ها را در مسیر درست نگاه داشت.
#رها_نویسی
#نقد
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

1767788070img_20260107_154254_318.jpg

 نظر دهید »

چگونه به مقام رضا و تسلیم برسیم؟

14 دی 1404 توسط مریم قپانوری

چرتکه
دلگیرم از دنیا، همیشه با خودم دودوتا چهارتا می‌کنم مگه من چکار کردم؟ چرا هر وقت و هر ثانیه به هرکسی محتاج بودم دست رد به سینه‌ام زد؟ چطور وقتی دست یاری آن‌ها به سوی من دراز می‌شود همه‌ی آن بی‌مهری‌ها از یادم می‌رود، دلم به رحم می‌آید و سنگ صبورم بیشتر همدردی می‌کند؟
نمی‌دانم گره کار کجاست! ولی به قول آقای پدر:"به هرکسی گفتم یاعلی به من گفت یا عُمَر!
اما نمی‌خواهم داستان نادانسته‌ و نا‌نوشته‌ی عُمَر در زندگی من باشد.
گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم کاش خدا ما انسان‌ها را اجتماعی نمی‌آفرید تا آنقدر دیگران به وقت نیاز گردن کلفتی و دهان کجی نمی‌کردند؛دهان کجی از نوع جملات نیش‌دار: “خودت خواستی، می‌خواستی نخواستی، به ما ربطی ندارد و…. ”

هر کسی در زندگی با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند. بارها شده در زندگی آرزو کرده‌ام در جای فلانی باشم. اما خوب که نگاه می‌کنم خدا همه چیز را به یک نفر نداده‌ است. به یکی دنیا داده اولاد نداده، یکی اولاد دارد پول ندارد، یکی هر دو را دارد،آن یکی پول دارد،بچه معلول دارد ،یکی درد دارد درمان ندارد، یکی پادشاه بی غم است؛ هم پول دارد و هم جاه و مقام، اما آرامش ندارد، هرکسی یک گرفتاری در زندگی‌اش دارد که اگر در زندگی دیگری می‌بود تاب و توانش را نداشت.
با همه‌ی این‌ها راضی‌ام به رضای تو ای خدای مهربان. الان که رویِ نیازِ من به سمت خلق روانه است و رو برمی‌گردانند، خودت دستم را بگیر، خودت در واپسین لحظاتی که غرق در ناامیدی از خلقم به یاری‌ام بشتاب و دعای مادرم را در حقم اجابت کن که با تمام وجودش می‌گفت:” خدایا من را محتاج خلق نکن “

راست هم می‌گفت وقتی عرق شرم می‌ریزی، دستت جلوی دیگران دراز می‌شود و پس زده می‌شود خودش بدترین درد است درد بی کسی!
خدایا کجایی؟! تو همه‌ی کس و کار منی
من جز تو ندارم، تو اگر دستم را رها کنی آن روز روز مرگ من است. دستم را بگیر! بی نیاز از خلقم کن! ای غنی مطلق!
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1767555528abacuspng.parspng.com-3.png

 نظر دهید »

روایت دوران پهلوی

11 دی 1404 توسط مریم قپانوری

پوست‌ِ خیار
هر سال محرم، روز عاشورا، پس از مراسم ظهر، همراه خانواده به زیارت اهل قبور می‌رفتیم. میان قبرها، یکی با حصار سبز آهنی جدا شده بود؛ می‌گفتند این همان خان معروف روستاست، همان که روزگاری خانه‌اش برو و بیایی داشت و خود را ارباب می‌دانست.

مادرم برایمان حکایت می‌کرد: خان دو زن داشت؛ همسر اولش سال‌ها بی‌فرزند ماند و حسرت در دلش نشست، اما همسر دوم هفت پسر به دنیا آورد، بی‌آنکه دختری نصیبش شود. همین تفاوت، در نگاه مردم، نشانه‌ی قدرت و غرور خان بود؛ گویی فرزند پسر، سند اقتدار و تداوم سلطه‌اش بود.

مادرم می‌گفت: ” آن روزها که از طرف پهلوی برای روستا بن و سبدهای کالای غذایی می‌آمد، دلخوشی کودکان همین بود که پنهانی با دخترعموها سراغ خوراکی‌ها برویم؛ میوه، حلوا شکری، کنجد. اما پیش از آنکه چیزی به دهانمان برسد، پدربزرگ ــ با آن هیبت مقتدر خان‌وار ــ از راه می‌رسید. برای خودش میوه پوست می‌گرفت، بوی خیار تازه در اندرونی خانه می‌پیچید و ما را صدا می‌زد. سهم ما پوست خیار بود؛ همان پوست باریک که تنها بوی خوشش در ذهنمان می‌ماند و خیال می‌کردیم خیار خورده‌ایم.”

این پوست خیار، تصویر روشن استبداد بود: پهلوی و زیر دستانش همه‌چیز را برای خود می‌خواستند و رعیت تنها به ظاهر و بوی خوش بسنده می‌کرد. از پهلوی و زیر دستانش هم چیزی به مردم نمی‌رسید؛ هرچه بود برای خودشان بود و در آخر همان چمدان‌های معروف که شاه و فرح بستند و بردند.
امروز وارثان پهلوی‌، در روز پدر، می‌خواهند بر خاک گور دلشاد کنند جسد مار و مور خورده‌ی همان متکبر خودخواه را و با شعار «روحش شاد» گذشته را زنده کنند. اما چه چیزی برای مردم باقی مانده است؟ جز همان پوست خیار که روزگاری به دستشان داده شد؟

استبداد همیشه یک چهره دارد؛ تکبر، خودخواهی و انحصار نعمت. مردم تنها بوی خوش را می‌شنوند، اما حقیقت در چمدان‌های بسته و سفرهای بی‌بازگشت گم می‌شود.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1767261743img_20260101_133118_396.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • ...
  • 4
  • ...
  • 5
  • 6
  • 7
  • ...
  • 8
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 58
اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

موضوعات

  • همه
  • احکام نو پدید
  • اخبار
  • به سوی ظهور
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • حجاب و عفاف
  • درباره مدیر
  • دفاع مقدس
  • دلنوشته ها
  • دینی
  • دینی،سیاسی
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • روز مادر
  • سواد رسانه ای
  • سیاسی
  • سیاسی
  • سیاسی،دینی
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • مذهبی،دینی
  • نسیم خدا
  • نوروز 96

آیتم ها

  • محفل قرآن.
  • در سکوت هاضمه
  • سحر اول ...
  • پیشنهادات زندگی
  • ماهیت سفره‌ها یکی نیست
  • مکان‌نما.
  • طنین یقین ...
  • نُشخوار ذهن
  • سرنوشت اجی مجی
  • جاودانه ...
  • فریاد جاودانگی
  • عهد‌نامه با امام زمان(ع)
  • تو کجایی؟!!
  • دلنوشته‌ی انتظار
  • سرباز کوچک وعده‌ها
  • لشگر رعب و خلع سلاح ذهن
  • سفره‌ی لطف
  • قرآنی که نمیسوزد
  • چگونه در این روزها زندگی و خانه را مدیریت کنیم؟
  • براندازی به سبک داخلی

کاربران آنلاین

  • قرار دل بی قراران
  • راضيه فارغ
  • Sepide mfl
  • فرشته مشهدی

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس