باران نذر بر گنبد غریب
باران نذر بر گنبد غریب
یا حضرت زینب، ای صبر مجسم، ای بانوی داغدیدهای که در دل آتش، قامتت خم نشد.
ما شیعیانت، اگر گنبدت در ایران بود، اگر بارگاهت در دل مشهد یا قم میدرخشید، دور تا دورت را با گلهای نذرشده میپوشاندیم. مثل حرم امام رضا، هر صبح با اشک و دعا، رواقهایت را میروفتیم، شبها با چراغانی و زمزمهی زیارت، کوچهات را روشن میکردیم. هر پنجرهفولادیات را با دستهای لرزان امید لمس میکردیم و هر زائر، با دل شکستهاش، از تو صبر میآموخت.
اما تو در دمشق ماندهای، در دل ناامنی، در میان صدای گلوله و غبار جنگ. گنبدت هنوز ایستاده، اما اطرافت پر از اندوه است. ما دوریم، اما دلهایمان هر شب به سوی تو پر میکشد. اگر آنجا بودیم، باران اشکمان را بر خاکت میریختیم، رواقهایت را گسترش میدادیم و با هر قدم، به تو میگفتیم: «ما هنوز زندهایم، هنوز عاشقیم، هنوز منتظر صلحیم.»
ای زینب، بانوی استقامت، تو که در شام غربت، چراغ حق را روشن نگه داشتی، به ما بیاموز چگونه در دل تاریکی، نور بمانیم. به ما بیاموز چگونه در میان هیاهوی ظلم، صدای حقیقت باشیم. ما به امید روزی نفس میکشیم که سوریه از وجود ظلم و فتنه پاک شود، که گنبدت در آرامش بدرخشد و ما با دستههای گل، با نذرهای مادران داغدیده، با اشکهای دختران عاشق، بارگاهت را گل باران کنیم.
تا آن روز، صبر را از تو میآموزیم، و عشق را از نگاهت.
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری
