از اشک نیایش تا نعل اسبها
از اشک نیایش تا نعل اسبها
مادر شهید سهرابی و خواهر شهید اللهمراد نادری!
شما هم مادر شهیدی و هم خواهر شهیدی.
این واژهها را برای تسکین دل خستهام مینگارم. شما این مقام را همان سالی پاس کردی که برادرت، با خون خویش، عهد خویش را با خدا تمام کرد.
چندی پیش، ما گرداگردت حلقه زدیم؛
چون پروانههایی که به نور حقیقت جذب میشوند، در مجلسی که با تلاوت قرآن آغاز شد، با زمزمههای نیایش به امام عصر(عج) و امام رضا(ع)، با یاد شهیدانت، اشکها جاری شد، دلها صیقل یافت و شما با تمام حضورت، تکریم شدی.
شما ما را با خودت به کربلا بردی، بیآنکه گامی برداریم و سفری کنیم، دلهایمان را کربلایی کردی و ما در آن مجلس، طعم حضور شهید را چشیدیم.
اما دلها بسوزد، دلها بسوزد برای آن مادر و خواهر شهیدی که در برابر چشمانشان، قرآن ناطق را ذبح کردند و سرِ حقیقت را بر نیزهها افراشتند.
در آن مجلس شوم، نه از دعا خبری بود و نه از اشکهای آرامشبخش؛ به جای زمزمههای نیایش، صدای چوب خیزران بود و نعل اسبها و کعب نی که بر لبان حقیقت فرود آمد.
دلها در آن مجالس صیقل نیافتند، به کربلا نرسیدند، بلکه شکسته شدند و در شام غربت گم شدند.
و شما ای مادر و خواهر شهید!
در دو قامت ایستادهای؛ یکی در قامت صبر و دیگری در قامت فریاد.شما وارث دو خون پاکی که هرکدام، آینهای ازحقیقتاند.
#به_قلم_خودم ✍🏻مریم قپانوری


