زیر زمین بیخبر از سیاست
زیر زمین بیخبر از سیاست
در دلِ حیاطی خاموش، زیرزمینی بود که پشه هم در آن پر نمیزد. گربهای سیاه، بیصدا و بی پروا، گاهگاهی در سایهی درخت مو میخزید و از پنجرهی شکستهاش سر میکشید.
ما اهل خانه، مشغول به زندگی روزمره، خیال میکردیم که این گربه، تنهاست؛ آمده برای خوابیدن، دلمان سوخت، پناهش دادیم و خلوتش را بر هم نزدیم.
نه صدایی، نه درخواستی، نه شلوغیای. فقط آمد و رفت. مثل برجامی که در مجلس چرخید، بیآنکه کسی به بندهای پنهانش نظری اندازد. ما هم، بیآنکه بپرسیم، مهر تأیید زدیم بر حضورش. گفتیم: “کاری با او نداریم بگذاریم باشد، بیآزار است.”
تا امروز که صدای میومیوی پنج توله، سکوتِ زیرزمین را در هم شکست. گربه، مادر شده بود. بیآنکه ما بدانیم و حالا، هر گوشهای از حیاط، ردپایی از تولهها بود؛ از پلههای زیر زمین بالا و پایین میرفتند و ما مانده بودیم با انگشت به دهانی حاصلِ بیتوجهی.
برجام هم، گربهای بود که آمد و رفت. در صحنِ مجلس، در لابهلای تبصرهها، بیآنکه کسی به مکانیسمِ زایشاش فکر بکند. گفتند: “توافق است، صلح میآورد.” ما هم، مهر زدیم و گذشتیم.”
اما از دلِ آن توافق، تولهای زاده شد به نام «مکانیسم ماشه»؛ تولهای که میومیو میکند، آمده و شده بلای جان و ما ماندهایم با غفلت و خوش خیالی.
اکنون، شاید وقت آن باشد که پیش از مُهر زدن، به صدای پنهانِ زیرزمینها گوش بسپاریم؛ به آنچه بیصدا میزاید و روزی بیهشدار، خانه را در بر میگیرد.
سیاست، گاه در سکوت میزاید، و ادبِ تحقیق و پژوهش، نخستین گامِ پیشگیری است.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
پ.ن:این داستان واقعی است