گاو نُه من شیر
گاو نُه مَن شیر
« روزگارِ غریبی است؛ این زمانه، پاداشِ تعهد و حُسنِ نیت را با رانده شدن میدهد. هرچه در مهر و خدمتگزاری، بیدریغ و در دسترسباشی، دیواری که میانِ تو و دیگران کشیده میشود، بلندتر و سردتر است.
مهرورزیِ بیمنت، دِینی ابدی بر گردنِ تو قرار میدهد و هرچه بیشتر گره از کارِ مردم باز کنی ، آنان طلبکارتر به میدان میآیند.
عادت کردهاند به حضورِ همیشگی؛ به آغوشِ باز و پاسخهای بیدرنگ. اما همین استمرارِ بیپایان، به آفتِ نگاهشان تبدیل شده است. اینکه تو “تکرارِ ناگزیر” باشی و آنها “مقصدِ همیشگی". اما سنگ روی سنگ بند نخواهد شد اگر این موازنه به نفعِ بیتعهدیِ آنان کج بماند.
شاید وقت آن رسیده که رفتار خودم را تغییر بدهم؛ گاهی باید آن “گاوِ نُه من شیر” بود که در عینِ بهرهمندی، لگدی جانانه بر سطل پر از مهر میزند تا قدرِ آن مایعِ حیاتی را بدانند. باید یاد بگیرم که کمتر باشم، سردتر و از دسترسِ مداومِ فراری. باید یاد بگیرم که در بازارِ بیوفایِ امروز، “ناز” را بر “نیاز” ترجیح دهم و جایگاهِ خودم را از یک امرِ بدیهی، به یک “دُرِّ نایاب” ارتقا دهم. این گونه تنها در غیابم دیگران بر ارزشِ واقعیِ وجودم واقف میشوند و میآموزند که برای کلامِ من، بیش از یک “تره خُرد کردنِ” ساده، حرمت قائل شوند.»
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
