رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

پیشنهادات زندگی

29 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

پیشنهادات زندگی

ماه رمضان از راه رسیده است و سال شمسی، آرام‌آرام، به ایستگاه پایانی خود نزدیک می‌شود. ذهنم ناخودآگاه به عقب بازمی‌گردد، به گذر ایامی که چون ورق‌های خاطره در صندوقچه‌ی زندگی‌ام جمع شده‌اند؛ روزها و شب‌هایی آمیخته از گرما ،اضطراب، خنده و اشک، امید و هراس.

سال گذشته، برای من و بسیاری دیگر، مجموعه‌ای از تجربه‌های سهمگین و الهام‌بخش بود. از وداع با عزیزانی که جای خالی‌شان هنوز در دل‌هایمان می‌تپد، تا تابستانی سوزان که با جنگی دوازده‌روزه در خرداد ترکیب شد و اضطراب و نگرانی را در رگ‌های زمان ریخت. روزهایی که گرمای هوا با قطع آب و برق درآمیخت و صبر و استقامت را به آزمون گذاشت.

مهرماه که رسید، جنب و جوش تازه‌ای در زندگی آغاز شد. کلاس‌ها باز شدند، صدای خنده‌ی کودک در آغوشم با هیاهوی درس درهم آمیخت، و شب و روز جاهایشان را با یکدیگر عوض کردند. زندگی چرخشی 180 درجه‌ای داشت. چالش‌ها، ضعف‌ها، دعاها و وردهایی که بر زبان جاری شد، هرکدام ردپایی از عبرت و بیداری بر دل گذاشتند.

اکنون که در آستانه‌ی سال نو ایستاده‌ام، صندوق پیام زندگی را پیش روی خود می‌بینم؛ صندوقی پر از یادداشت‌های کوچک و بزرگ از آنچه گذشت. برخی یادآورها، درسی از صبر و ایمان‌اند، تجربه‌هایی که مرا به خدا و امید به آینده نزدیک‌تر کردند. برخی، زمزمه‌های یأس و خستگی‌اند که شاید هنوز گوشه‌ای از جان را تیره کرده‌اند.

اما در میان اینهمه پیام، گنجینه‌هایی هم هست که به فراموشی سپرده‌ام اندیشه‌هایی که روزی چون جرقه‌ای در ذهنم درخشیدند و در پیچ و خم روزمرگی خاموش شدند. شاید اکنون، زمان آن است که غبار فراموشی را از آن‌ها بتکانم؛ دوباره بخوانمشان، پیگیرشان شوم و به زندگی‌ام رنگی تازه ببخشم — همان زندگی پویا و رها از رکود که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود:
«کسی که دو روزش همانند هم باشد، زیان دیده است.»(1)

آری، شاید آغاز سال نو، بهانه‌ای باشد برای زیستن متفاوت‌تر از دیروز؛ با نگاهی روشن‌تر، ایمانی استوارتر و قلبی آماده برای درک پیام‌های تازه‌ی زندگی.
پ.ن:1_الامالی شیخ صدوق،477/644
✍ مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#نقد
#رها_نویسی

1771411956screenshot_20260218_135744_chrome.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

ماهیت سفره‌ها یکی نیست

28 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

ماهیت سفره‌ها یکی نیست.

برخی سفره‌ها از جنس ایمان و مهرند، از یاد اهل‌بیت(ع) عطر گرفته‌اند؛ سفره‌هایی چون سفره‌ی حضرت عباس یا سفره حضرت رقیه (س)، فقط شکم را سیر نمی‌کنند، آن‌ها جان را نیز تربیت می‌کنند. در کنار چنین سفره‌هایی، انسان معنا پیدا می‌کند؛ دل‌ها به هم نزدیک می‌شوند، دست‌ها در همکاری گره می‌خورند و بوی نان و عشق در خانه می‌پیچد. هر لقمه و دعا تمنای مهربانی و گامی در مسیر انسان‌سازی است.

اما در این میان سفره‌هایی که تنها برای رفع گرسنگی پهن می‌شوند؛ سفره‌هایی یک‌بار مصرف، بی‌حافظه، بی‌اثر و بی‌جان. آن‌ها بعد از خوردن، همان‌گونه که آمده‌اند، بی‌صدا به سطل زباله سپرده می‌شوند. نه گفت‌وگویی در آن‌ها شکل می‌گیرد، نه محبتی می‌جوشد و نه یاد و نامی از آن می‌ماند.

تفاوت در چگونگی استفاده است. آن سفره‌ای انسان‌ساز می‌شود که بر مدار محبت، همدلی و یاد خدا پهن می‌شود نه سفره‌ای بی‌روح که تنها جسم را سیر می‌کند و روح را گرسنه‌تر رها می‌‌کند.
سفره‌ی خانه اگر با همکاری خانواده گسترده شود، بوی غذایش با صدای خنده درآمیزد و دعای آغازینش با نگاهی محبت‌آمیز همراه می‌شود، دیگر سفره‌ای برای خوردن نیست. این سفره مدرسه‌ای برای زندگی کردن است.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مکان‌نما.

26 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

مکان‌نما

روز موعود فرا رسید؛ روزی که قرار بود دوره‌ای سرنوشت‌ساز در فضایی با بالاترین سطح امنیتی برگزار شود. همزمانی این رویداد با آغاز مذاکرات حساس ایران و آمریکا، چون پرده‌ای از استرس و واهمه بر تمام وجودم افکنده بود. مسئول برگزاری با لحنی جدی، خبر از عدم پذیرش کودکان بالای دو سال به دلیل مسائل امنیتی می‌داد. خانواده‌ام، از این سفر پایتخت‌نشینی در این شرایط پرتنش بی‌خبر بودند و تنها همسر و خانواده‌ی او در جریان بودند، آن هم صرفاً برای مراقبت از فرزندان.

سوار بر اتوبوس شدم و به استان مقصد رسیدم. سنگینیِ تنهایی و غریبه بودن در شهری که تازه از دل آشوب‌ها برخاسته بود، بر شانه‌هایم فشار می‌آورد. با وجود تمام دلهره‌های درونی، به مدد یکی از اقوام همسر، خود را به محل برگزاری رساندیم. تدابیر امنیتی به‌قدری شدید بود که یکی از مسئولان با تلخی می‌گفت: «وقتی از خانه خارج می‌شدم، با اهل بیت وداع کردم.»

آن شب را در اتاقی سرد و تنها به سر بردم، تا نیمه‌شب که همکارانی از اصفهان از راه رسیدند و وحشت انزوا شکست. فردای آن روز، کلاس‌ها آغاز شد و چشمانمان بر تمثال شهدای «جنگ 12 روزه» و مزار شهید گمنام افتاد. آن لحظه، تمام استرس‌ها رخت بربست. امنیت محسوس، اتاق‌هایی با قفل‌های فوق سری و اینترنت کند که دسترسی به مکان‌یاب‌ها را مسدود کرده بود؛ همهٔ این‌ها به ظاهر حصاری برای آرامش بودند.

صبح روز بعد، اضطراب جای خود را به آسایش و آرامشی درونی داد؛ آرامشی که گویی از حضور بی‌مثال شهدا در آن محافل نورانی جاری شده بود. دیگر ترس معنی نداشت؛ زیرا دریافتم این امنیتِ مطلق، محصول قفل‌ها و تدابیر زمینی نیست، بلکه میراث خونین و حضوری همیشگی است که از ارواح طیبهٔ شهدا در این حریم پرتوافکنی می‌کند. آرامشی که تنها در پناهگاه آسمان قابل حصول بود.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری
#صبح_روشن

1771101745img_20260207_215618_626.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

طنین یقین ...

25 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

طنین یقین

بچگی ما پر از بازی و خیال بود؛ دنیایی ساده و بی‌خبر از هیاهوی سیاست و سرنوشت جامعه. روزی را خوب یادم هست؛ وقتی نامزدی برای نمایندگی شهرمان پا به کوچه گذاشت، همه در تب‌و‌تاب بودند ؛ از آماده‌کردن سینی گل و دود اسپند تا ظرف‌های رنگارنگ شکلات. در میان آن شلوغی، سینی کوچک اسپند را به دست من سپردند. نمی‌دانستم آن لحظه، میان بوی اسپند و شادی کودکانه، سیاست هم دارد در کوچه‌ی ما قدم می‌زند.
کاندیدا که رسید، دستی بر سرم کشید و سه برگ صدتومانی در دستم گذاشت؛ آن روز، برای من همان سه برگ، حکم دنیایی از خوشبختی داشت.

سال‌ها گذشت. بزرگ شدیم، فهمیدیم که شادی حقیقی در سه برگ صدتومانی نیست. شناخت حق ،حضور در پای صندوق رأی و تعیین سرنوشت با دستان خودمان رمز همان خوشبختی است . آموختیم سهم ما از سرنوشت، همان رأیی است که از باورمان می‌جوشد.
اما در پیچ‌و‌خم سیاست، گاه گم می‌شویم؛ فکر به مسائل بزرگ، به فراسوی مرزها، به جنگ‌ها و بحران‌ها، گاهی دلمان را سنگین و ذهنمان را سردرگم می‌کند.

با این همه، در میان این اضطراب و بن‌بست‌ها، وقتی پای صحبت‌های رهبر انقلاب می‌نشینیم، گویی درونمان دوباره جان می‌گیرد؛ کودک درونمان بیدار می‌شود، همان کودکی که روزی با اسپند دود در کوچه می‌دوید، حالا با آرامش دل و امیدی تازه لبخند می‌زند.حضور او، وجودی آرام‌بخش و راهگشا است؛ چون نسیمی که بر دل‌های ناآرام می‌وزد و غبار تردید را می‌زداید.
اوست که دل‌های متزلزل را استوار و غم‌های فروخورده را شاد می‌کند؛ و ما، با تمام فراز و نشیب‌ها، دوباره ایمان می‌آوریم به فردایی روشن‌تر.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#صبح_روشن
✍🏻مریم قپانوری

1771076351img_20260214_170806_756.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

نُشخوار ذهن

23 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

نُشخوار

هنوز زمستان جامه‌ی یخ و سکوتش را از تن زمین نگرفته است. شاخه‌ها در سرمای ساکتِ صبح، برف را چون خاطره‌ای فراموش‌ناشدنی بر دوش دارند و ذهن، در همین میان، بی‌قرارِ روزهای روشن و تعطیلِ عید نوروز چنگ می‌زند. انگار هزاران خاطره‌ی نیم‌نم از سال‌های گذشته در ذهنش زنده شده‌اند؛ می‌جوند و باز می‌جوند، همچون نشخوارِ بی‌پایان اندوهی کُهن؛ یاد مهمانانی که آمدند، حرف‌هایی که در دل ماند، لبخندهایی که رنگ مکر داشت و کادوهایی که از روی وظیفه داده شد بی‌آنکه مهر در پشتش باشد. دلش می‌خواهد امسال با انتقام جبران کند؛ می‌خواهد نقشه بکشد، در ذهنش طرحِ تلافی بریزد، تا دلش از آن «بی‌احترامی‌ها» خنک شود. اما افسوس، هر تلافی، زمستانی دوباره است و هر اندیشه‌ی سرد، غباری تازه بر دل می‌نشاند. چشم را باید از گذشته شست و به حالِ دوخت. زیرا تا گذشته را از بندِ ذهن آزاد نکنی، افسردگی چون عصاره‌ی تاریکی در جانت می‌ریزد و کینه‌ها مثل برفی که در سایه ذوب نمی‌شود، جا خوش می‌کنند. زمان، اگر در گلوی دلِ کینه‌مند گیر کند، دیگر نه زلال است و نه جریان دارد. باید گذاشت برف‌ها آب شوند، باید زمین نفَس بکشد، باید دست‌ها به سوی آفتاب باز شوند و انسان در میانِ شکوفه‌های رهایی، یاد بگیرد که مفهوم احترام گم نمی‌شود و تنها در سرمای گذشته یخ می‌زند.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

1770922882img_20260212_223021_669.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 191
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

موضوعات

  • همه
  • احکام نو پدید
  • اخبار
  • به سوی ظهور
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • حجاب و عفاف
  • درباره مدیر
  • دفاع مقدس
  • دلنوشته ها
  • دینی
  • دینی،سیاسی
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • روز مادر
  • سواد رسانه ای
  • سیاسی
  • سیاسی
  • سیاسی،دینی
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • مذهبی،دینی
  • نسیم خدا
  • نوروز 96

آیتم ها

  • پیشنهادات زندگی
  • ماهیت سفره‌ها یکی نیست
  • مکان‌نما.
  • طنین یقین ...
  • نُشخوار ذهن
  • سرنوشت اجی مجی
  • جاودانه ...
  • فریاد جاودانگی
  • عهد‌نامه با امام زمان(ع)
  • تو کجایی؟!!
  • دلنوشته‌ی انتظار
  • سرباز کوچک وعده‌ها
  • لشگر رعب و خلع سلاح ذهن
  • سفره‌ی لطف
  • قرآنی که نمیسوزد
  • چگونه در این روزها زندگی و خانه را مدیریت کنیم؟
  • براندازی به سبک داخلی
  • پیمان در دل تاریکی
  • مولودی لری
  • سفره‌ی لطف

کاربران آنلاین

  • avije danesh
  • فرشته مشهدی
  • زهرا چهاردولی

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس