رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

عَلَم به دست

14 مهر 1404 توسط مریم قپانوری

عَلَم به دست
از همان کودکی، دلم پرچم می‌خواست.
دلم می‌خواست پرچم را بگیرم، بلند کنم، بالا ببرم، انگار که پرچم، زبان دل من بود؛
رنگ‌ها و موج‌هایش، حرف‌هایی داشت که هیچ زبانی نمی‌گفت.

در نیمه روز خونین کربلا،تا وقتی عَلَم در دست علمدار بود دل‌ها آرام بود، قدم‌ها استوار، هیچ واهمه‌ای نبود،اما آن روز،
وقتی علمدار زمین خورد، همه چیز انگار از عظمت زخمی که بر دل‌ها نشسته بود فرو ریخت و آن‌گاه،در میان سکوت و حیرت، زنی قدکمان برخاست.عَلم را برداشت با قدرت ایمان خطبه خواند و هیمنه‌ی پوشالی مستکبران و ظالمان را در هم شکست با کلامی که از دل برآمد و بر دل نشست.

امروز اگر علمداران مقاومت در میان ما نیستند، ما دختران این حرم و علمداران مقاومتیم.
پرچم‌های حزب‌الله را به دست می‌گیریم،
از سر عشق به حقیقت.با خطابه‌هایمان و فریادهایمان،هیمنه‌ی ظالمان را می‌لرزانیم و پرچم را همچنان بالا نگه می‌داریم.
#سوژه_هفتگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

17597270101759670918img_20251005_164508_292.jpg

 نظر دهید »

روابط ریالی،دلاری

13 مهر 1404 توسط مریم قپانوری

روابط ریالی،دلاری

روزی روزگاری، خانه‌ها به هم نزدیک بودند، اما دل‌ها به همدیگر نزدیک‌تر. دیوارها نازک بود، اما دل‌ها ضخیم از مِهر. صدای خنده‌ی کودکی، بوی نان تازه و یا آهی از ته دل، کافی بود تا همسایه‌ای بی‌درنگ بپرسد: «چه شده؟»
در خوشی‌ها شریک بودند، در ناخوشی‌ها شانه‌به‌شانه. نه منت، نه محاسبه؛ مهربانی بی‌فاکتور بود، بی‌قیمت‌گذاری.

اما امروز، روابط، ریالی و دلاری شده‌اند.
می‌ایستیم، منتظر زوزه‌ی باد یا قار‌قار کلاغی که خبر خوش یا ناخوش بیاورد، آن‌گاه با پاکتی از پول، می‌رویم تا حال کسی را نه از روی محبت و دلسوزی بلکه از روی وظیفه «خوب» کنیم.

هدیه دادن، زیباست. اما آنچه حال آدمی را خوب می‌کند، نه اسکناس است و نه سکه؛ بلکه نفسِ گرمِ یک همراه است.
تکیه‌گاهی در طوفان، دستی که بی‌صدا گرفته می‌شود، شانه‌ای که بی‌منت، سنگینیِ غم را تاب می‌آورد.

دل‌ها را با حضور باید آباد کرد نه با پاکت،
با بودن و نه با پرداخت.با مهر و نه با قیمت.
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1759687803negar_1759687212257.jpg

 نظر دهید »

نبض خون در رگ‌های خاک

13 مهر 1404 توسط مریم قپانوری

نبضِ خون در رگ‌های خاک

یا أیتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی

ای سید عزیز، ای پرچمدار شب‌های خون و بیداری، در آرامش باش؛ که آرامش تو، طنین قدم‌های حق در کوچه‌های ظلمت است. هنوز که هنوز است، در میان خرابه‌ها و خاکسترها، نام غزه، فلسطین و لبنان، چون اذان سحر، بر بلندای وجدان جهان طنین‌انداز است.

عطر خاک و آوار، بوی خون شهیدان را در خود دارد و نبض تپنده‌ی حماس و حزب‌الله، خون مقاومت را در رگ‌های بی‌جان این عصر بی‌روح جاری می‌کند. تو در آرامش باش، در کنار جد بی‌کفن‌ات حسین، که ما هنوز ایستاده‌ایم.

ما، فرزندان دیروز روح‌الله، نسل امروز سید علی، با دستانی خالی و دل‌هایی پر، راهت را ادامه خواهیم داد. ما هنوز به آسمان نگاه می‌کنیم، هنوز به خاک تعظیم می‌کنیم، هنوز به حقیقت ایمان داریم حتی اگر جهان، حقیقت را به صلیب کشیده باشد.

تو در آرامش باش، ای سید عزیز که نامت در دل ما حک شده و راهت در خون ما جاری‌ست.
#سوژه_هفتگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

17596766771759670917img_20251005_164638_791.jpg

 نظر دهید »

صدای معلم،نوای قلم

12 مهر 1404 توسط مریم قپانوری

صدای معلم،نوای قلم

هر سال که تابستان می‌رسید، دل من در تب و تاب بازگشت به مدرسه می‌سوخت. تب و تابی که نه از جنس شور تعطیلات بود و نه از طعم سفر و فراغت؛ من از کودکی، عاشق بوی کتاب نو، صدای زنگ مدرسه و نگاه نافذ معلم بودم. مِهر برای من فقط یک ماه نبود، یک وعده بود؛ وعده‌ی بازگشت به جهانی که در آن، حقیقت در کلام معلم جاری بود و هر واژه‌اش، چون وحی منزل، در جانم می‌نشست.

تعطیلات تابستانی برایم درازترین تبعید بود؛ تبعیدی از کلاس، از تخته، از آن نگاه‌های مهربان و گاه سخت‌گیر که مرا می‌ساختند. لحظه‌شماری می‌کردم برای آمدن مهر، برای نشستن دوباره پشت نیمکت، برای شنیدن دوباره صدای معلم که چون نسیم صبحگاهی، ذهنم را بیدار می‌کرد.

و سال‌ها گذشت؛ تا آن روز که در دفتر یک روزنامه فارغ از هیاهوی مدرسه، معلم دوران دبیرستانم را دیدم. همان قامت آشنا، همان برق نگاه و همان وقار کلام. گویی زمان ایستاد و من دوباره دانش‌آموز شدم؛ با دلِ مشتاق، با چشمِ منتظر، با روحی که از دیدنش شعله‌ور شد. آن لحظه، مهر در جانم شکفت؛ نه فقط به خاطر فصل، بلکه به خاطر حضور او که مِهر را معنا می‌کرد.

امروز که قلم در دست دارم، می‌نویسم به مدد راهنمایی‌های معلمانم، به برکت کلامشان، به یاد آن روزهایی که هر جمله‌ی آن‌ها چراغی بود در تاریکی‌های ذهنم. هنوز هم، رای معلم برایم مقدس است؛ هنوز هم، مِهر برایم بوی کلاس دارد، بوی تخته، بوی گچ و بوی دانایی.
#به_قلم_خودم
#بوی_ماه_مهر
✍🏻مریم قپانوری

17596022131759307282img_20251001_113814_284.jpg

1759602212img_20251004_215231_981.jpg

 نظر دهید »

رفیق گام‌به‌گام

12 مهر 1404 توسط مریم قپانوری

رفیق گام‌به‌گام
زندگی خیلی عجیبی داریم هردو متولد 1/1 هستیم با اختلاف یکسال،همیشه در سر بزنگاه‌ها می‌رسید،هر وقت هر کجا گیر می‌کردیم او بی‌هیچ ادعایی می‌آمد. یادم هست زمستان‌های قدیم با آن‌همه برف و بوران مدارس را تعطیل نمی‌کردند حتی مقطع دبستان.برای رفتن به مدرسه هردو چکمه پلاستیکی می‌پوشیدیم من‌که همیشه در حفظ تعادل مشکل داشتم و یک طرف سرم بر اثر زمین خوردن قُلمبه می‌شد، دستم را می‌گرفت با خودش از میان یخ و برف‌های نیمه یخ رد می‌کرد و به مدرسه می‌برد. حافظه‌ی حفظش عالی و راه بلد بود؛ در راه مدرسه تکیه‌‌گاهم بود همیشه در مدرسه و زنگ‌های تفریح می‌آمد و مقنعه‌ی کج و کوله‌ام را مرتب می‌کرد. کتاب‌ها و دفتر‌هایش برایم حکم گام‌به گام داشت خودش نیز معلم همراه.
نمی‌دانید چه لذتی داشت وقتی مسایل ریاضی را از روی کتاب‌های نوشته شده و مطالب دست نویس او حل می‌کردم و با یاد گرفتن جواب‌ها چه نمرات بیستی که نمی‌گرفتم!؟ کنکور رسید راه ما از هم جداشد او ازدواج کرد و من یک عمر برای همیشه در خط طلبگی ماندم. سا‌لها بعد من نیز به جرگه‌ی متاهلین و مادرها پیوستم و او جای مادر نداشته‌ام را در سختی‌های زندگی متاهلی پر کرد.
او کسی نبود جز خواهر بزرگترم منظر
#سوژه_هفتگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#بوی_ماه_مهر

1759600629img_20251004_212610_384.jpg

17596006301759307282img_20251001_113814_284.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 56
  • 57
  • 58
  • ...
  • 59
  • ...
  • 60
  • 61
  • 62
  • ...
  • 63
  • ...
  • 64
  • 65
  • 66
  • ...
  • 91
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • طهماسبي
  • راضيه فارغ
  • زفاک

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس