صدای معلم،نوای قلم
صدای معلم،نوای قلم
هر سال که تابستان میرسید، دل من در تب و تاب بازگشت به مدرسه میسوخت. تب و تابی که نه از جنس شور تعطیلات بود و نه از طعم سفر و فراغت؛ من از کودکی، عاشق بوی کتاب نو، صدای زنگ مدرسه و نگاه نافذ معلم بودم. مِهر برای من فقط یک ماه نبود، یک وعده بود؛ وعدهی بازگشت به جهانی که در آن، حقیقت در کلام معلم جاری بود و هر واژهاش، چون وحی منزل، در جانم مینشست.
تعطیلات تابستانی برایم درازترین تبعید بود؛ تبعیدی از کلاس، از تخته، از آن نگاههای مهربان و گاه سختگیر که مرا میساختند. لحظهشماری میکردم برای آمدن مهر، برای نشستن دوباره پشت نیمکت، برای شنیدن دوباره صدای معلم که چون نسیم صبحگاهی، ذهنم را بیدار میکرد.
و سالها گذشت؛ تا آن روز که در دفتر یک روزنامه فارغ از هیاهوی مدرسه، معلم دوران دبیرستانم را دیدم. همان قامت آشنا، همان برق نگاه و همان وقار کلام. گویی زمان ایستاد و من دوباره دانشآموز شدم؛ با دلِ مشتاق، با چشمِ منتظر، با روحی که از دیدنش شعلهور شد. آن لحظه، مهر در جانم شکفت؛ نه فقط به خاطر فصل، بلکه به خاطر حضور او که مِهر را معنا میکرد.
امروز که قلم در دست دارم، مینویسم به مدد راهنماییهای معلمانم، به برکت کلامشان، به یاد آن روزهایی که هر جملهی آنها چراغی بود در تاریکیهای ذهنم. هنوز هم، رای معلم برایم مقدس است؛ هنوز هم، مِهر برایم بوی کلاس دارد، بوی تخته، بوی گچ و بوی دانایی.
#به_قلم_خودم
#بوی_ماه_مهر
✍🏻مریم قپانوری

