رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

خانه‌تکانی به سبک بچه‌ها

08 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری

خانه‌تکانی به سبک بچه‌ها

به هر سمت و سو که نگاه می‌کنم نشانی از حضور پررنگ بچه‌ها دارد. دیوارها با رد انگشت‌های چرب و شیرین، به بوم نقاشی از خاطرات روزمره‌ی دست پختم، تبدیل شده‌اند. گاهی مورچه‌های کوچک هم در کنار این آثار هنری، صف کشیده‌اند؛ انگار آن‌ها نیز از دست‌پختم بی‌نصیب نمانده‌اند.

فرش‌ها و پتوها هم قربانی شب‌های بدون پوشک‌اند؛ شب‌هایی که بچه‌ها با قطرات زرد کودکانه آن‌ها را “آبیاری” کرده‌اند و صبح‌ها با لکه‌هایی نیمه خشک و سرسخت، به گره‌های ابرویم لبخند می‌زنند. کمد لباس‌ها دیگر شبیه کمد نیست؛ بیشتر شبیه یک میدان جنگی است که در آن بمب منفجر شده.

اسباب‌بازی‌ها هم ساز خودشان را می‌زنند؛ ماشین‌ها زیر مبل، لگوها در حمام و عروسک‌ها در قابلمه‌ها جا خوش کرده‌اند.

بچه‌ها با دنیای کوچک و پرشورشان، خانه تکانی را به سبک خود تعریف می‌کنند؛ نظم برایشان معنای دیگری دارد، اما از نگاه من مادر بی‌نظمی است. من، مادر خانه، هر بار که دست به مرتب‌کردن می‌زنم، گویی با دنیای آن‌ها درگیر می‌شوم. هنوز کارم تمام نشده، که دوباره همه‌چیز به شکل دلخواه آن‌ها بازمی‌گردد.

شاید راه‌حل، نه در تغییر دادن آن‌ها و نه در خستگی من باشد. باید تفاوت‌ها را با جان و دل خرید. باید پذیرفت که خانه، فقط محل سکونت نیست؛ خانه، محل زندگی‌ست و زندگی با بچه‌ها، یعنی پذیرفتن شلوغی‌هایی که با عشق و بازی آمیخته شده است
#به_قلم_خودم
#آزاد_نویسی
✍🏻*مریم قپانوری*

17564963113627552f35f74055b155254eabe1d53f.jpg

 نظر دهید »

والقلم و ما یسطرون

08 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری

و َالقَلَم و َما یَسطُرون

در روزگاری که همه رفتند و تنهایم گذاشتند، او ماند با همه غُر زدن‌ها و وسواس‌هایم.
قلمم، رفیق بی‌ادعا، دستانم را گرفت و محکم‌تر از همیشه فشرد.
در سکوتی که بغض‌هایم سنگ صبوری برای فریاد زدن نداشتند، او سخن گفت.
حرف‌های ناگفته‌ام را با جوهر وجودش نوشت و آن‌چنان به جان مخاطبم نشاند که هیچ واژه‌ای بی‌اثر نماند.

در روزهای تنهایی، سختی و بی‌پناهی،
او فقط ننوشت؛ شنید، فهمید و مرهم شد و من با همان یار شفیقم فریاد می‌زنم که گاهی یک قلم، از هزاران انسان وفادارتر است.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#آزاد_نوشت

17564960401711709.jpg

 نظر دهید »

داستان دست‌ها

07 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری

داستان دست‌ها

دست، این عضو کوچک و بی‌ادعا، گاه قلم می‌شود؛ می‌نویسد تا حقیقت را از زیر خاکستر تحریف بیرون کشد. گاه می‌شود کاشِفُ الکَرب، آن‌گونه که دست سردار سلیمانی، در دل تاریکی داعش، چراغ راه شد؛ دستی که غبار وحشت را از چهره‌ی ملت زدود و بر جان ایران، نسیم امنیت وزاند.

گاه، این دست، در دل تحریم‌ها و حوادث، پناه یک ملت می‌شود؛ دستی که برای امت می‌جنگد. همانی که در لحظه‌ی تصمیم، لرزش ندارد؛ چون دست رهبر، که در طوفان‌ها، سکاندار امید است.

اما همین دست، گاه در هیبت یک ابرقدرت ظاهر می‌شود؛ دستی که برای خون‌ریزی دراز شده است، همچون دست ترامپ، که روحش آغشته به خون مظلومان است، از غزه تا یمن، از قدس تا کابل و جسمش، همچون ملکه‌ی انگلیس پیش از مرگ، کبود و فرسوده، گواهی‌ست بر زوال قدرتی که بر ظلم بنا شده است.

در نهایت، آن‌گاه که دست‌ها به بازی قدرت‌ها مشغول‌اند، صدایی از بلندای معنا می‌رسد:
“یدُ اللهِ فوقَ أیدیهم”
دستی که نه در بند بیماری‌ست، نه در قید سیاست. دستی که مکانیسم ماشه‌ها را به فرصت تبدیل می‌کند، به اذن الله تبارک و تعالی.

دست، اگر در مسیر حق باشد، می‌تواند تاریخ را بنویسد، اشک را پاک کند و ظلم را به زانو درآورد.
#به_قلم_خودم
✍🏻*مریم قپانوری*

1756468902img_20250829_153110_100.jpg

 نظر دهید »

زندگی گذرگاه دو مسیر با یک مقصد

07 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری

زندگی گذرگاه دو مسیر با یک مقصد

در روزهای مجردی، پر و بالت سبک‌تر است؛ می‌توانی بی‌دغدغه به زیارت بروی، در صف ندبه خوانان بی هیچ مزاحمتی ضجه بزنی، در صف اول نماز جمعه بنشینی و هر گوشه‌ای از دنیا را برای سیاحت و زیارت انتخاب کنی. ثواب‌ها یکی پس از دیگری در دفتر اعمالت ثبت می‌شوند؛ از زیارت اهل‌بیت گرفته تا حضور در محافل معنوی و فرهنگی و اجتماعی.

اما با ورود به زندگی متأهلی، آن آمدن و رفتن‌ها، جای خود را به مسئولیت‌های درونی می‌دهند؛ شاید دیگر نتوانی هر هفته به دعای ندبه بروی یا در سفرهای زیارتی شرکت کنی، در عوض، ثواب‌هایی عمیق‌تر و پنهان‌تر در زندگی‌ات جاری می‌شود؛ جابه‌جا کردن وسیله‌ای برای راحتی همسر، ثواب خدمت دارد، خانه‌داری و همسرداری، عبادتی بی‌صداست که در نگاه خداوند ارزشمند است. شیر دادن به فرزند، ثواب جهاد در راه خدا را دارد. صبر در برابر سختی‌های مالی، تربیت فرزند و حفظ آرامش خانه، همه عباداتی‌اند که شاید در ظاهر دیده نشوند، اما در باطن، نوری عظیم دارند.


شاید دلت برای آن روزهای سبک مجردی تنگ شود، برای آن سفرها، آن لحظه‌های خلوت با خدا. اما حالا در دل خانه، در آغوش فرزند و در پناه نگاه همسر، همان نور را می‌توانی بیابی، اگر با چشم دل ببینی.

زندگی متأهلی، اگرچه گاهی پر از چالش‌های مالی، خستگی‌های خانه‌داری و دغدغه‌های تربیت فرزندست اما در دل همین محدودیت‌ها، رشد و تعالی نهفته است و اگر با نیت الهی و عشق پیش بروی، هر لحظه‌اش عبادت است.

خوشی‌های مجردی شاید دیگر در دسترس نباشند، اما خوشی‌های عمیق‌تری جایگزین شده‌اند؛ خوشی‌هایی که ریشه در عشق، ایثار و ساختن دارند.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

1756454754copilot_20250828_204200.png

 نظر دهید »

در آغوش حکمت خدا

06 شهریور 1404 توسط مریم قپانوری

درآغوش حکمت خدا

خواهر نازنینم!
می‌دانم خسته‌ای؛ از آزمایش‌های بی‌پایان، از داروهایی که طعمشان تلخ‌تر از درد است، از مطب‌های سرد و بی رمق و درمانگاه‌هایی که هیچ‌وقت عطر مادرانه را در جانت ننشانده است.

می‌دانم هر بار که جنینی شکل گرفت و نماند، انگار تکه‌ای از جانت با او رفت و هر بار که نتیجه “منفی” شد، دلت با صدای آهی شکست که حتی خودت هم نشنیدی.

اما خواهرم!
در این راهی که رفته‌ای، تو تنها نیستی و در این رنجی که کشیده‌ای، خدا نزدیک‌تر از نبض توست.

یادمان نرود که او فرمود:

یَهَبُ لِمَنْ یَشَاء إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَن یَشَاء الذُّکُورَ / أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَإِنَاثًا وَیَجْعَلُ مَن یَشَاء عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیر(1)

اوست که می‌بخشد، به هر که بخواهد و گاهی، حکمتش در ندادن است؛ در صبری که می‌آموزی، در ایمانی که در وجودت شعله می‌کشد و در نهایت نوری که از دل تاریکی می‌روید.

پس ای خواهر صبورم!
اگر هنوز صدای گریه‌ای در خانه‌ات نپیچیده، صدای دعایت در آسمان پیچیده است و شاید معجزه‌‌ی خدا در این زمان در تولد زنی باشد که با تمام رنج‌ها، هنوز به خدا توکل دارد. توکل کن، صبر کن و بدان که خدا، همیشه بهترین را برای بندگانش می‌خواهد.

پ.ن:1) سوره شوری آیه 49-50.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

1756363066negar_1756301105871.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 70
  • 71
  • 72
  • ...
  • 73
  • ...
  • 74
  • 75
  • 76
  • ...
  • 77
  • ...
  • 78
  • 79
  • 80
  • ...
  • 91
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • طهماسبي
  • راضيه فارغ
  • زفاک

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس