رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

چراغ راه.

28 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری

چراغ راه

نرسیدم؛ نه به خاک کربلا، نه به قافله‌ی عاشقان اربعین. دل اما، در هر قدم زائران، خودش را جا گذاشت؛ در میان غبار مسیر، در اشک‌های جاری، در نوای “لبیک یا حسین".

دلم شکست، اما نه بی‌پناه. روایتی از امام جواد، مثل نسیمی بر زخم دلم وزید که فرمود:
“زائر قبر پدرم، امام رضا، از خاصان شیعه است و ثوابش، از زیارت سیدالشهدا افزون‌تر"(1)

همین روایت، شد تکیه‌گاه دلم، شاید هنوز زائر باشم، شاید در صحن رضوی، با همان شوق، با همان اشک دوباره زائر شوم نه با پا، که با دل، نه در مسیر خاکی، که در مسیر معرفت.

و چه زیباست این امید که در نبود کربلا، مشهد پناه دل شود و در نبود اربعین، روایت امام جواد، چراغ راه.
#به_قلم_خودم
✍🏻*مریم قپانوری*
پ.ن:
1)اصول کافی،ج9،ص335

1755605717copilot_20250819_134329.jpg

 نظر دهید »

در میان دوحرم

28 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری

در میان دوحرم

آخرِ صفر است.
بادِ پاییزی، خاکِ خراسان را می‌روبد، انگار می‌خواهد ردِ قدم‌های زائران را تا مدینه ببرد. در حرمِ رضای غریب، صدای گریه‌ها با اذانِ غروب گره می‌خورد؛ دل‌ها شکسته‌اند، چشم‌ها خیس‌اند و ضریح، مثل قلبِ شیعه، پر از آهِ بی‌پناهی‌ست.

اینجا خراسان است، جایی که خورشیدِ هشتم، غریبانه غروب کرد. آن‌سو، در مدینه، بقیع در سکوتِ سنگ‌ها، شهادتِ حسنِ مجتبی را زمزمه می‌کند و رحلتِ پیامبر را، با بغضی که قرن‌هاست در گلوی تاریخ مانده.

مدینه، غمگین‌تر از همیشه در سوگِ رسولِ رحمت و در اندوهِ امامی که پاره‌ی تنِ پیامبر بود، در حسرتِ قبری بی‌نشان، که هر شب، ماه بر آن می‌گرید.

از خراسان تا بقیع، دل‌ها در سفرند. زائران، با چشمانی اشک‌بار، از ضریحِ رضا تا دیوارهای بقیع، سلام می‌فرستند و بغض می‌نوشند.

آخرِ صفر است؛ ماهِ وداع، ماهِ غربت، ماهِ داغ. ما در میانِ دو حرم، در میانِ دو آسمان، در میانِ دو غم، ایستاده‌ایم، با دلی که نه در خراسان جا مانده و نه در مدینه آرام گرفته است.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

1755578436copilot_20250813_210742.png

 نظر دهید »

بر بلندای خدمت

28 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری

بربلندای خدمت

در دل شب‌های مشهد، گاهی نسیمی می‌وزد که دل را بی‌اختیار به سمت گنبد طلایی می‌کشاند؛ نسیمی که بوی طلب شدن می‌دهد.

آدمی گاه در ازدحام روزمرگی‌ها، ناگهان احساس می‌کند صدایی از حرم آمده، بی‌کلام اما پر از دعوت. آن‌گاه، خود را در لباس خادمی می‌بیند؛ دستی بر غبار ضریح، دلی در آستانه‌ی اشک.

سال‌ها می‌گذرد.
خادمی حرم، می‌شود خادمی خلق. منصب‌ها می‌آیند، مسئولیت‌ها سنگین‌تر می‌شوند، اما دل هنوز همان دلِ خادم است.

تا آن‌که روزی، نامش در میان نام‌های بزرگ می‌درخشد؛ رییس‌جمهور می‌شود، نه برای فخر، که برای خدمت.

و در نهایت، مأموریت زمینی‌اش با شهادت پایان می‌گیرد و آرام می‌گیرد در جوار همان امامی که روزی او را طلبیده بود.

این است نگاه اهل بیت(ع).
نگاهی که انسان را از غبار کفش زائران،
تا بلندای خدمت به امت، و از خاک تا افلاک می‌برد.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

17555783321819557_835.jpeg

 نظر دهید »

صدای زخمی حقیقت

27 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری

صدای زخمی حقیقت

در آسمانی که باید مأمن پرندگان باشد، موشکی با چهره‌ای عبوس و پرچم‌هایی بر دوش، به سوی حقایقی از دنیای مردم غزه در پرواز است.

اینجا، واژه‌ها پیش از آن‌که بر زبان جاری شوند در نطفه خفه می‌شوند؛ میکروفون‌ها خاموش نمی‌شوند، اما صدایشان در هیاهوی انفجار گم می‌شود. کودک، با زخم‌هایی که از سنش بزرگ‌ترند، ایستاده؛ نه برای بازی، بلکه برای شهادت دادن به جهانی که عدالت را در دود و آتش گم کرده است.

موشک، نه فقط فلز و باروت، بلکه نماد سکوتی است که از قدرت تغذیه می‌کند. پرچم‌هایی که بر آن نقش بسته‌اند، گویی مهر تأیید بر زخمی‌اند که بر پیکر حقیقت نشسته. و غزه، این سنگ کوچک در جغرافیای بزرگ، همچنان ایستاده است؛ با کودکانش، با خبرنگارانش، با صدایی که حتی در مرگ، خاموش نمی‌شود.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

17555337231755325152img_20250816_091134_962.jpg

 نظر دهید »

نان و همدلی

25 مرداد 1404 توسط مریم قپانوری

نان و همدلی
در گرمای سوزان مرداد‌ماه، با سه کودک خردسال، راهی نانوایی شدم. یکی در آغوشم، دیگری در کنارم، و سومی با گام‌هایی کوتاه اما استوار، اندکی عقب‌تر، اما دلیرتر از بسیاری.

آفتاب بی‌رحمانه می‌تابید و سایه‌ای نبود که پناهمان دهد. نان در خانه نایاب بود و گرسنگی، بی‌صدا اما مُصِر، ما را به کوچه کشانده بود.

صف نانوایی، بلند و پرهیاهو، مردانی با پیراهن‌های خیس از عرق، در انتظار نوبت ایستاده بودند. من، با چادری که از گرما سنگین شده بود، در میانشان ایستادم. نگاه‌ها، یکی پس از دیگری، بر من نشستند. برخی با تعجب، برخی با سرزنش، و برخی با زخم زبان.

یکی گفت: «در این گرما، کودکان را به خیابان آورده‌ای؟» دیگری زیر لب زمزمه کرد: «زن را چه به صف نانوایی؟»

من اما، خاموش و صبور، تنها لبخندی بر لب نشاندم. لبخندی نه از سر رضایت بلکه از سر تحمل.

آن روز، همچون دختران حضرت شعیب(ع)، ناگزیر بودم در میدان مردانه گام بردارم. نه از سر اختیار، بلکه از سر اضطرار.

گاه زندگی، انسان را به نقش‌هایی وا‌می‌دارد که در نگاه دیگران نمی‌گنجد. اجبار، نشانه‌ی ضعف نیست؛ و قضاوت بی‌دانش، زخمی‌ست بر جان.

بیاییم به جای داوری، همدلی پیشه کنیم؛ چرا که هر رهگذر، داستانی دارد که ما از آن بی‌خبریم.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

1755368901copilot_20250816_150455_1755368870573.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 76
  • 77
  • 78
  • ...
  • 79
  • ...
  • 80
  • 81
  • 82
  • ...
  • 83
  • ...
  • 84
  • 85
  • 86
  • ...
  • 91
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • مدیر النفیسه
  • صفيه گرجي
  • مریم فرهادی

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس